فرصتی دست داد تا در سی امین و آخرین سفر استانی آقای احمدی نژاد به عنوان مترجم حضور داشته باشم. از این سفر اندوخته های زیادی دارم اما یکی از جالب ترین آنها خاطره ای است که بی گمان برای همه شنیدنی است. رییس جمهور به محض نشستن هواپیما در سمنان به دیدار مردمی که ساعتها در انتظارش بودند رفت. در قسمت جلو ی جایگاه نرده هایی (از نوع لوله هایی که برای داربست استفاده می کنند) عموم مردم را از عده ای منتخب جدا می کرد. هجوم انبوه مردم عادی برای هر چه نزدیک تر شدن به جایگاه پسر بچه ی پنج شش ساله ای را به نرده ها چسبانده بود. چهره ی این کودک آفتاب خورده که موهایش را هم از ته زده بود از لای نرده ها نشان می داد که در شرایط مطلوبی به سر نمی برد. از او پرسیدم که چرا به اینجا آمده است. در جوابم گفت: " آمده ام آقای رفسنجانی را ببینم."
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
در همشهري 4281 يادداشتي با عنوان پوپوليسم هنري به مناسبت اعطاء جايزه جشنواره كن به فيلم ايراني پرسپوليس چاپ شده بود كه نويسنده آن ضمن اشاره به فيلم طعم گيلاس كيارستمي در مجموع نقد فرهنگي جامعه ي امروز با هدف ترغيب بيگانگان را اسف بار دانسته است. اين نوشته مواردي را به ذهنم آورد. قبل از هر چيز عنوان مطلب برايم سوال به همراه داشت، كه آيا تيتر را روزنامه زده بود يا انتخاب نويسنده است. چرا كه نويسنده مسقر در پاريس چه اندازه مي تواند برداشتي نزديك به دست اندر كاران روزنامه از اصطلاح پوپوليسم داشته باشد. اگر پوپوليسم را متضاد نخبه گرايي يا اشرافيت بدانيم، به نظر نمي رسد در شرايط امروز كشور ما اين واژه بار منفي داشته باشد. اما اگر كاربرد اين واژه را براي بيان مفهوم عوام فريبي بدانيم پس بايد نتيجه بگيريم كه منظور نويسنده اين است كه جامعه مخاطب فيلمهاي جشنواره اي ما عوام هستند كه اين نكته دست كم در چارچوب مناسبات متعارف امروز خيلي پذيرفتني نيست. از خود متن نوشته نيز مي شود چنين انگاشت كه نويسنده دچار چند گانگي فرهنگي است. مدتي پيش يكي ديگر از نخبگان فرهنگي مستقر در خارج از كشور به نويسنده اي غربي تاخته بود كه چرا نوشته است كه ايرانيان خون گوسفند قرباني را به ماشين خود مي زنند. حال آنكه همه ي ما كم يا بيش شاهد چنين صحنه هايي بوده ايم. و لذا مي بينيم كه برخي از هوطنان خارج از كشور ما خواسته يا نا خواسته الگو هاي فرهنگي اجتماعي محل سكونت خود را ملاك قرار داده و به ارزيابي سنتها و باورهاي خوب و بد خود مي پردازند. به جلوه هاي خوش فرهنگي خويش نزد بيگانگان صاحبخانه فخر مي فروشند و آنچه را كه فرهنگ ميزبان نمي پسندد از ريشه منكر مي شوند.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
ديشب ميهمان برنامه شب شيشه اي علي دايي از چهره هاي سرشناس فوتبال كشورمان بود. نظر سنجي برنامه درباره اين بود كه علي دايي چهره اي ملي است يا ورزشي. بر خلاف آنچه كه من عقيده داشتم اكثريت قاطع پاسخ دهندگان ايشان را چهره اي ملي دانسته بودند. در جمعي از دوستان راجع به اين انتخاب صحبت مي كرديم. البته احتمال قلب در نظر سنجي را كنار گذاشتيم بالاخره باید بر سر يك سري اصول اوليه توافق كرد و گر نه امكان بحث پيرامون هيچ موضوعي ممكن نخواهد شد. پس فرض را بر اين دانستيم كه انتخاب مردم يا دست كم شركت كنندكان در اين نظر سنجي همين بوده كه اعلام شده است. نكته مهم و قابل تامل در اين نظر سنجي عدم ارايه ي تعريف مشخصي از مفهوم چهره ملي مي تواند باشد. چرا؟ به اين دليل كه در گپ دوستانه بنا داشيم نمونه هايي بارز و واقعي تر براي مصداق چهره ي ملي بياوريم و نامهاي بزرگي مانند، حكيم فردوسي، امام خميني، دكتر مصدق، شهيد فهميده و شيرين عبادي بيان شد كه دوستي به عنوان نوعي اعتراض با شنيدن نام عبادي اضافه كرد: "و البته هاله اسفندياري". از اين قياس غير منصفانه (از نگاه من) مي توان انگاشت كه ما تا رسيدن به شاخص هايي يكدست براي تشخيص ارزشهاي ملي هنوز اندر خم يك كوچه ايم.
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
يكي دو روز اخير در جريان بحثهايي پيرامون ماده 295 قانون مجازات اسلامي بودم كه دريغم آمد چكيده اي از آن را با شما درميان نگذارم. تبصره 2 اين ماده، بخش تامل برانگيز آن چنين مي گويد: "در صورتي كه شخصي كسي را به اعتقاد مهدورالدم ( اين واژه در قوانين جزايي امروز به كسي اطلاق مي شود كه ريختن خونش منعي ندارد و قاتل به سبب قتل مجازات نمي شود) بودن بكشد و اين امر بر دادگاه ثابت شود و بعدا" معلوم گردد كه مجني عليه (شخص هدف جنايت) مورد قصاص يا مهدورالدم نبوده است، قتل به منزله خطاي شبيه عمد (مشمول پرداخت ديه) است، و اگر ادعاي خود را در مورد مهدورالدم بودن مقتول به اثبات برساند، قصاص و ديه از او ساقط است". با دانستن اين مطلب ترس برم داشت، مبادا افراد زيادي از وجود چنين قانوني آگاه باشند! اگر چنين باشد - با اينكه بايد اعتراف كنم اطلاعاتم در مورد مسايل حقوقي چيزي نزديك به صفر است - اين قانون مي تواند موجب بروز ناامني در جامعه بشود و اشخاصي بنا بر تشخيص و سليقه ي شخصي خود اقدام به مكافات ديگران بكننند.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|