در جريان برگزاري مراسم سياسي عبادي نماز جمعه تهران، آقاي رفسنجاني خطبه دوم نماز را اجرا مي كرد. به روال معمول دوربين صدا و سيما بينابين تصاوير جايگاه، روي چهره ي برخي از نمازگزاران زوم مي شد. چند تن از آنان كه تصوير درشت صورتشان بر صفحه تلوزيون نقش مي بست دهانشان تكان مي خورد و به نظر مي رسيد كه مشغول ذكر گفتن باشند. نمي شد فهميد كه نيت از اين رفتار چيست. آيا ادب حكم نمي كند به حرفهاي كسي كه براي شنيدنش آمده ايم با دقت گوش كنيم و ديگر اينكه آيا ثواب ذكر در نيت و توجه به آن نيست؟ به ياد موتور سواري افتادم كه در حين حركت هم با موبايل صحبت مي كند و هم سيگار مي كشد!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
نمي دانم به نوشته هاي روي خودروها توجه كرده ايد يا نه. "سلطان غم مادر" شايد مشهورترين آنها باشد. اين قبيل نوشته ها را در گذشته بيشتردر قسمت پشت يا بالاي اتاق ماشينهاي سنگين در جاده ها مي ديديم كه اغلب بيانگر مكنونات قلبي مالك آنها بود. امروزه شاهد هستيم كه بسياري از خودروهاي سبك نيزنوشته يا نشان هايي كه در نوع و مفاهيم فوق العاده متنوع هستند بر خود دارند. مي شود گفت در سطح شهر كلسيوني از سليقه ها، باورها و آرمانها را مي توان روي خودروها ديد. اما به دلايلي معلوم نيست كه مفاهيم اين نقوش تا چه اندازه به عقايد مالك خودرو نزديك است و واقعا" برداشتي مفهومي از آنها منظور نظر بوده است؟ نمونه اي بارز براي شك در آگاهي از محتواي اين نشان ها نوشته اي به زبان چيني است كه معمولا" روي شيشه يا ستون خودرو چسبانده مي شود. من اين نوشته را بارها روي خودروهاي مختلف ديده ام. تا جايي كه به ياد دارم اين برچسب هميشه وارونه نصب شده است. چرا كه اكثريت قاطع مردم ما زبان چيني نمي دانند. پس جاي طرح اين پرسش وجود دارد كه هدف از چسباندن نشان يا نوشته اي كه معناي آن را نمي دانيم چيست؟ و اصولا" درست است ازعلامت يا نوشته اي بر لباس، ديوار منزل ويا خودرو خود استفاده كنيم كه معناي آن را نمي دانيم؟ نگاه ديگر ي هم به اين نوشته ها مي توان داشت. مثلا" مي بينيم شيشه ي پشت خودرويي با اسم يا شكلي متبرك و يا نام يكي از ائمه معصوم مزين شده است. راننده اين خودرو حين رانندگي سخت هنجارشكن و به حقوق ديگران بي اعتناء می کند. اين رفتار آيا به نوعي تبليغ منفي براي نمادهاي ارزشي نيست؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
پسرم پرسید که آیا "هو" کردن دسته جمعی کار زشتی است؟ دلیل سوالش را جویا شدم. گفت هنگامی که جلوی منزل مشغول بازی با دوستانش بوده اند خودرویی گران قیمت از کنارشان رد می شده، با پیشنهاد یکی از همبازیها این خودرو را هو کرده اند. مفهوم مصطلح هو کردن را با هم مرور كرديم و بعد از او خواستم كه احساس خود نسبت به آن خودرو را بيان كند. توضيح داد كه آن خودرو را تحسين مي كند و بابت كمياب بودنش از ديدن آن متعجب و خوشحال است . پس با هم به اين نتيجه رسيديم كه هو كردن براي آن شرايط اقدام يا بهتر بگوييم كلمه مناسبي نبوده است. اما چه مي بايست مي گفتند. پيشتر نيز راجع به اين نوشته بودم كه در مراسم گرامي داشت مرحوم بازرگان، هر بار كه سخنران از صفات پسنديده و در خور ستايش آن شادروان سخن مي گفت حضار با دست (كف) زدن احساسات خود را بروز مي دادند. اما هنگامي كه مجري برنامه سخن از شكنجه هايي كه آن مرحوم متحمل شده بود به ميان آورد، شاهد واقعه اي بودم به ياد ماندني. در كمال ناباوري عده اي شروع به كف زدن كردند كه صداي اغلب اين دستها خيلي سريع خاموش شد. نكته ي آموزنده اي كه در اين حركت روشن شد اينكه به طور كلي در بين مردم ما ادبيات شفاهي براي بيان احساسات عمومي يكسان نيست و چه بسا در برخي مواقع زبان امروز ما صدا، واژگان يا علامت مناسبي براي اداي آنچه كه لازم مي دانيم مخاطب ما بداند در اختيار همگان نمي گذارد. براي نمونه و انتقال تجربه اي كه شايد به كار آيد بگويم، در راه بندان شديدي گير افتاده بوديم و خودروهايي كه از روبرو مي آمدند قصد داشتند هريك به نوعي ما را از بسته بودن راه پيش رو آگاه سازند. جالب بود كه در بين ده دوازده مورد نحوه بيان مطلب، هيچ دو مورد ی يكسان نبودند.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|