تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332

   در سالگشت كودتاي ننگين 28 مرداد سال 32، با درج بخشي از آخرين پيام زنده یاد دکتر مصدق از دادگاه نظامي به مردم ايران، يادش را گرامي مي داريم:

حیات و عرض و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سرافرازی میلیون‌ها ایرانی و نسل‌های متوالی این ملت کوچک ترین ارزشی ندارد و ازآن چه برایم پیش آورده‌اند هیچ تأسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود راتا سرحد امکان انجام داده ام و من به حس و عیان می بینم که این نهال برومند در خلال تمام مشقت‌هایی که امروز گریبان همه را گرفته بثمر رسیده و خواهد رسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  | 

عناصر خبر تغییر می کنند

   يكشنبه 21 مرداد آقاي صفار هرندي در مراسمي كه به مناسبت تجليل از خبرنگاران برگزار مي شد اظهار داشت كه برخي از فعالان عرصه اطلاع رساني كتمان واقعيت مي كنند. مثالي كه بابت ادعاي خود آورد اشاره به جاده احداثي به شهر بندر عباس بود كه دسترسي به مركز شهر را آسان مي كند و اينكه اين مطلب به عنوان اقدامات مثبت دولت در رسانه ها كار نشده است. به ياد ماجرايي از رژيم ضد مردمي شاه افتادم. يك شب در مصاحبه ي تلوزيوني وليعهد نظراتش را پس از بازديد يك روزه از پايتخت بيان مي كرد. تا جايي كه به ياد دارم ايشان كم نوري چراغهاي راهنمايي را در سطح شهر به عنوان يك نارسايي شهر تهران اعلام كرد. آيا سكوت مطلق تلويزيون و قريب به اتفاق ساير رسانه ها نسبت به اعتراض و اعتصاب چند هفته اي هزاران معلم كه بي گمان عناصر كافي خبر را در خود داشت، مصداق بهتري براي ادعاي وزير ارشاد نبود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  | 

قیاس نابجا

   چند شب پيش بيرون منزل لحظاتي را با خود خلوت كرده بودم. ريتم بوقي كه از دور آرامش محله را بر هم مي زد خبر از برگزاري مراسم عروسي مي داد. صداي ناهنجار و خفه ي بوق نزديك و نزديكتر مي شد. كم كم سرو كله يك وانت پيكان كه جمعيت زيادي را عقب خود جا داده بود پيدا شد. نزديك به بيست نفري پير و جوان، زن و مرد كه بعضا" كراوات هم زده بودند به اصطلاح كنسروي كنار هم در قسمت بار ايستاده بودند. بي آنكه زمينه ذهني مشخصي داشته باشم فكرم رفت به اينكه اگر اين وانت در شهري از كشورهاي پيشرفته ظاهر مي شد چه مي شد. اما از خود پرسيدم راستي چرا عادت كرده ايم خود را با كشورهاي پيشرفته مقايسه كنيم. خوب، بعد هم نتيجه اين مقايسه معلوم است كه بيشتر به ياس مي انجامد تا هر چيز ديگر. جز آرزوي رشد و تكامل، چه چيزي سبب مي شود تا ما خود را با كشورهاي پيشرفته ي آمريكايي و اروپايي قياس كنيم؟ جغرافياي ما به اروپا نزديك تر است يا به پاكستان؟ منابع درآمدي ما به عربستان شبيه است يا به فرانسه. دين ما به افغانستان نزديك تر است يا به ژاپن،  صنايع ما به آلمان مي ماند يا تاجيكستان. درآمد سرانه و يا ساير فاكتور هاي به توافق رسيده در فرمولهاي جهاني ما را به آن بخش از آسياي عقب مانده نزديك مي كند يا دنياي توسعه يافته؟  به هر ترتيب به نظر مي رسد لازم است چشمهايمان را كمي بازتر كنيم و از اين خود بزرگ بيني دست برداريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  | 

به بهانه روز خبرنگار

  سرويس اداره تاخير داشت و صحبتمان با يكي از دوستان نكته سنج گل انداخته بود. موضوع صحبت ماشينهاي كوچك و بزرگي بود كه با موتور روشن منتظر مسافرهايشان بودند. در  بين همه آنها يكي از سرويسها كه ديزلي هم بود موتورش را خاموش كرده بود. فرصتی که تاخیر سرویس فراهم آورده بود و حس کنجکاوی ما که شاید مناسبت روز خبرنگار آن را بیشتر برمی انگیخت موجب شد تا دليلش را از او بپرسيم. پاسخي كه داد روزي زيبا براي هر دوي ما ساخت. گفت: "من از اول جهادي بودم". از تعبير و مفهومي كه از واژه جهاد در ذهن داشت به وجد آمدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  | 

مرثيه ي شرطي

مراسم عزاداري مذهبي در منزل يكي از بستگان برگزار مي شد. ديوارها با پارچه مشكي پوشيده شده بود. افراد زيادي به مراتب بيش از ظرفيت اتاق گردهم آمده بودند. يكي از افراد نزديك به صاحبخانه كه انجام خدمات رساني به شركت كنندگان مراسم را بر عهده داشت كنار در اتاق ايستاده و به ديوار تكيه داده بود. واعظ، مطالب متعارف اينگونه مجالس را مي گفت. جابجايي جزيي فردي كه كنار در ايستاده بود موجب تماس بدن او با كليد برق و خاموش شدن چراغ اتاق شد. همينكه تاريكي اتاق را فرا گرفت، اتفاق جالبي افتاد. سخنران جلسه كه تا آن لحظه با لحني عادي صحبت مي كرد، ناگهان بدون تغييردر مفهوم،  با تغيير آهنگ صدا سخنانش را مرثيه وار ادامه داد. شايد توجيه اين اتفاق در قالب واكنش ناشي ازشرطي شدن ممكن باشد.         

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  | 

ايشون سؤال داشتند

   ديروز براي ثبت نام فرزندم به يكي از مدارس غرب تهران، حوالي ميدان المپيك رفته بودم. با آنكه چيزهاي زيادي از كمبود امكانات در مدارس دولتي مي شنويم اما آنچه كه ديدم واقعا" باعث حيرتم شد. خلاصه كنم، انگار وارد ساختماني در محله ای فقير نشين از كشور سودان يا بنگلادش شده باشي. روز قبل از آن در خبرها آمده بود كه ايران يك فروند هواپيما به عراق هديه كرده است. به نظرم رسيد كه دولتمردان ما اولويتها را درست تشخيص نمي دهند. به ياد خاطره اي از شركت در يك دوره آموزشي افتادم. در این دوره ی نسبتا" پر هزینه يك همشاگردي داشتيم كه لكنت زبان داشت. هر بار كه سوالي از استاد مي پرسيد كلي وقت كلاس هدر مي رفت و البته ناگفته پیداست که این وقفه ها تا چه اندازه موجب دلخوري دانش پژوهانی می شد که روی لحظه ها حساب کرده بودند. يكي از روزهاي پر كار كلاس، اين همشاگردي لكنت دار ما شروع به صحبت كردن كرد. پس از لحظاتي سخت براي خودش و پر تشويش براي كلاس گفت: ايييييييييييشون (با اشاره به بغل دستي خود) سسسسسسسسسؤال داشتند! حالا، كشوري كه خود در ترابري هوايي اش سخت با مشكل هواپيما، قطعات و لوازم يدكي روبرو است چه گونه به فکر تجهیز ناوگان هوایی همسایه ناسازگار خود افتاده است

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط احمد صارمی  |