با دوستي كه دست در كار رسانه هاي عمومي دارد مشغول انجام كاري بوديم. سخن از خانم عبادي به ميان آمد. غير منتظره و صريح گفت " از شيرين عبادي خوشم نمي آيد." و گفت كه ايشان خيلي نچسب و گوشت تلخ است. بارها چنين اظهار نظرهايي را در خصوص ايشان شنيده بودم. اما چرا نمي توانستم با اين نوع گله مند ي ها همصدا شوم؟ به خاطراتم مراجعه كردم. زماني به عنوان مترجم همراه يك روزنامه نگار فرانسوي به دفتر كارش رفته بودم. البته پيشتر، هنگامي كه جايزه صلح نوبل را از آن خود كرده بود در حد يكي دوجمله با او صحبت كرده بودم، اما اين نشست اثر ماندگاري بر ذهنم گذاشت. روزنامه نگار فرانسوي كه انگليسي را خيلي خوب صحبت نمي كرد، بنا داشت گزارشي از وضعيت بازداشت شدگان ايراني آمريكايی كه خانم عبادي وكالتشان را بر عهده داشت تهيه كند. در همان دقايق اوليه مصاحبه، هنوز چند جمله اي بين گروه سه نفره ما رد و بدل نشده بود كه خانم عبادي يكي از واژگان انتخابي مرا اصلاح كرد و بعد به روزنامه نگار فرانسوي گفت كه وقت ديگري برايش در نظر مي گيرد، منتها اين بار با مترجم فرانسه فارسي براي مصاحبه بيايد. در طول مدتي كه كار ترجمه همزمان را بر عهده دارم، اين اولين باري بود چنين بر خوردي را تجربه مي كردم. من و روزنامه نگار در شرايط غير قابل تحملي قرار گرفته بوديم. مانند دانش آموزي رفوزه با كارنامه ای زير بغل، سرافكنده محل كار دكتر شيرين عبادي را ترك كرديم.
چند روزي پس از آن، روزنامه نگارفرانسوي با مترجم فرانسه فارسي به ملاقات ايشان مي روند كه اين بار نيز موفق به مصاحبه نمي شوند و خانم دكتر از روزنامه نگار مي خواهد مصاحبه با حضور مترجم فرانسه فارسي مسلط بر مباحث حقوقي انجام شود. در نهايت با كمك سفارت فرانسه در تهران فردي با مشخصات مورد نظر پيدا شده و سرانجام مصاحبه تكميل مي شود.
حركت آن روز خانم عبادي گر چه به كام ما تلخ آمد، امروز مي فهمم كه به نفع هر سه ي ما بود. شايد من بيش از آنان بهره بردم. نخست ممكن بود با جایگزینی واژه ای عمومي اما غير تخصصي، نا خواسته درگیر مباحث حساس حقوقي سياسي كشور كه در فضاي فوق العاده ملتهبي به سر مي برد مي شدم. نا گفته پيدا است، در بلوايي كه بر پاست آسيب پذيري من بيش از آن دو بود. و ديگر اينكه انگيزه اي شد براي مرور واژگان تخصصي متناسب با موضوعاتي كه پيش رو دارم. به این ترتیب آیا واقعا" می توان گفت که خانم شیرین عبادی خیلی نچسب و گوشت تلخ است؟
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
به مناسبت هاي كاري، چند روزي با فعاليتهاي انجمن حمايت از بيماران كليوي در ارتباط بودم. براي رهگذراني كه در ميدان ولي عصر در آمد و شد هستند غير قابل تصور است كه كمي آنطرف تر سه چهار خيابان پايين تر چه محشري بر پاست. صحنه هايي كه آدم را به ياد داستان هاي پرده خوانان مي اندازد. همه چيز را با هم در يك جا مي توان يافت. رنج زميني در نهايت ممكن و آزمون هاي بندگي در اندازه هاي كاملا" فرا بشري.
زن وشوهر جواني از خرم آباد براي حفظ آبروي طايفه و پرهيز از مراجعه به دادستاني تصميم گرفته اند هر كدام يكي ازكليه هاي خود را درقبال 5/4 ميليون تومان بفروشند. اين رقم تقريبا" برابر مبلغي است كه به فاميل و دوست وآشنا بابت ورشكستگي بدهكارند. چهره ي پر نشاط و با طراوت اين تازه داماد شايد بتواند نظام فكري هر متفكري را بر هم بريزد. در پاسخ به اين پرسش كه چرا راه چاره اي ديگر چون وام را پي نميگيرد مي گويد:"استفاده از وام مشروط به داشتن رابطه و رشوه است".
زوج جوان ديگري در بين مراجعه كنندگان هستند. زمان زيادي از اهداء كليه ي شوهر نمي گذرد. او كه از كار بنايي به تنگ آمده بود بخت خود را در كار كباب پزي در ميدان بهارستان مي آزمايد. دريغ كه دركار كباب پزي اقبالي ندارد و دور از انتظار به ناگاه خود را در مواجهه با نزديك به 12 ميليون بدهكاري مي یابد. اما 5/4 ميليون تومان حتي نيمي از بدهي اش را پرداخت نمي كند و اين بار زن تصميم مي گيرد كه كليه ي خود را واگذار كند. سياهي زير چشم و بار اندوهي كه بر دوش مي كشد خيرخواهانه ناميدن اين اقدام را به چالش مي كشد. با تامل و كمي كنجكاوي اطلاعات بيشتري به دست مي آید:رضایت زن با زور جلب شده است. البته آگاهي تاوان دارد و سزاي اين فضولي دردي است سنگين كه مدتها پس از آن سينه را مي فشارد.
زن جواني كه مهرش را حلال و جانش را آزاد كرده است، براي ادامه زندگي مستقل در كنار فرزندش تصميم به فروش كليه خود كرده است. در كنار دستگاه فتوكپي هنگامي كه بنا دارد از سند طلاقش كپي بگيرد بابت قصد اهداء كليه اش به او تبريك گفته مي شود. نگاه سردش كه هيچ اميدي را نويد نمي دهد بدرقه كلامي مي شود كه هر شنونده اي از درون مي پكد. " چه فكر مي كنيد، همه اش از سر نياز و ناچاري است".
جواني خوش سيما با برگه هايي در دست در كنار مادرش در انتظار است. او نيز قصد اهداء كليه اش را دارد. زمان زيادي از رهایي اش از بند اعتياد نمي گذرد. او با اهداء كليه اش مي خواهد هم از خدمت سربازي معاف باشد و هم كسب و كاري را كه به خاطر نارفيقانش از دست داده است باز يابد.
مرد ميانسالي در پوشش عربي همراه با دخترش از اهواز آمده اند. او قصد داشته است كه يك كليه خريداري كند اما دختر 21 ساله اش با اصرار از او خواسته است كه مايل است كه كليه ي خود را به او بدهد. اما در بين هر جمله اش اضافه مي كند كه كسي او را مجبور نكرده است.
چهره ي بانويي درد آشنا بيش از ديگران به چشم مي خورد. او نه گيرنده است و نه اهداء كننده. او از كاركنان انجمن هم نيست. او مادر پسري است كه پس از 5 سال جدال سرسختانه با مرگ حدود يكماه پيش جان به جان آفرين تسليم كرده است. اين مادر نذر داشته است كه در هر صورت به خواست خدا تن در نهاده، در صورت بهبود و يا حتي از دست دادن فرزندش عمر خود را وقف بيماران كليوي كند. به همين خاطر روزانه به انجمن سر مي زند و كارهايي كه از عهده اش بر مي آيد انجام مي دهد
با جواني آشنا شديم كه اصرار داشت هيچ از او گفته نشود. نه نام ونه نشان. حتي نگفت كه از كدام شهرستان آمده است. با اين حال صداي گرم و چهره ي سوخته اش برايمان از نخلهایي مي گفت كه ايستاده مردند. او آمده بود كه يكي از كليه هايش را هديه كند. فقط به خاطر عهدي كه با خدايش بسته بود. او نمي خواست بداند كه گيرنده كليه او مرد است يا زن. مسلمان است يا مسيحي. ايراني است يا خارجي. او آمده بود انساني را از ضجه و درد، ساعت هاي كند شكنجه و رنج هاي بي پايان برهاند. او هيچ گونه چشم داشتي نداشت. او با خدا معامله مي كرد. با اين حال گيرنده زني 45 ساله اي است كه بيماريهاي گوناگوني دارد. همسرش نمي داند چه گونه اين جوان در مسير آنان قرار گرفته و چرا اين همه لطف شامل حال آْنها شده است. شايد اين موهبت به خاطر نسبتي خوني است كه همسرش با رسول اكرم دارد. به هر ترتيب در تحليل آن باز مانده و همه وقايع را در يد قدرت او مي داند.
اما آيا براستي مي توان نقش خدا را در اين قبيل داد و ستد ها اندازه گرفت؟ اگر بر سر اين اصل به توافق برسيم كه تنها خداوند است كه اشراف كامل را بر تفاوت هاي حقيقي بين انسان ها دارد و قضاوت در اين خصوص كه چه كسي استحقاق عمر بيشتر را دارد به خود او بسپاريم، مي توانيم بگوييم كه بي گمان با توجه به شواهد موجود كه بخشي از آن را با هم مرور كرديم، بهتر است مسيري كه جريان پيوند كليه در كشورمان در آن جريان دارد اصلاح شده و به سمت دريافت كليه از بدن مردگان سير كند. واقعيت اين است كه در حال حاضر نيازي در حد 5 مليون تومان انگيزه ي اصلي اعطاء كنندگان كليه است. مبلغي كه در قياس با گشاده دستي هاي تصميم سازان كشورمان بسيار ناچيز به نظر مي رسد و از طرفي مشكل فروشندگان كليه را نيز به طور بنيادين حل نمي كند.
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|