در مصاحبه ي تلويزيوني مجري خوب و خوش بيان سيما با دكتر كلهر مشاور رياست جمهوري سخن از شارلاتانيزم رسانه اي به ميان آمد. آقاي نظام اسلامي مجري برنامه شايعه ي وجود كانال زير زميني بين ايران و غزه را يكي از اين دورغ پردازي هاي رسانه هاي آمريكا عنوان و اضافه كرد كه چه طور مي شود صدها هزار كيلومتر(!) كانال حفر كرد. البته شايد اين يك اشتباه به اصطلاح لپي بود. بي گمان ايشان مي داند كه قطر كره زمين كمتر از 13 هزار كيلومتر است.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
دوست ميانسال و دانشگاه ديده اي از دو سنگي صحبت مي كرد كه به عقيده ايشان در طبقه هاي منفي 6يا 7 موزه لوور نگه داري مي شوند و مربوط هستند به دوره كشتي نوح. بر روي اين سنگ ها نوشته ای وجود دارد نشانگر اينكه حضرت نوح خداوند را به نام پنج تن آل عباء سوگند می داده است. ايشان مي گفت كه بزرگان مسيحي از دست اندركاران موزه خواسته اند كه اطلاعات مربوط به اين سنگ ها پنهان بماند كه اگر چنين نباشد دكان باورهاي غير مسلمانان تخته مي شود. درست در همين روز با دوست ديگري درباره ي شاخ هاي مجسمه اي كه ميكلانژ از حضرت موسي درست كرده است صحبت مي كرديم. اگر ديده باشيد موساي ميكلانژ شاخ دارد و آن به اين دليل است كه ترجمه ايي كه او در قرن 16از تورات در دست داشته است "هاله ي نور بر صورت" موسي را "شاخ بر صورت" موسي ترجمه كرده بوده است. حالا واقعا" معلوم نيست با توجه به گذر زمان و تغيير دانسته هاي بشري تا چه اندازه مي شود روي باورهايمان حساب باز كرد. راستي مشكل از مترجم است يا باورهاي ما؟ كداميك باورش مشكلتر است، اينكه كسي شاخ داشته باشد يا هاله اي از نور؟!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
به عقيده ي من مردم ما و شايد درست تر اين باشد بگويم آن دسته از افرادي كه من با آنها تماس داشته ام بيش از حد متعارف تحت تاثير مقوله ريسنتيسم يا به عبارت ديگر اخيرگرايي هستند. مثال مي زنم. از همراهان مسيرهاي شهري يا بين شهري در وسايل نقليه ي عمومي گرفته تا هم رديفان صف هايي كه سالهاست مي ايستيم، هر بار كه سخن از كارگزاران رژيم پيشين به ميان مي آيد، از آنان به نيكي ياد مي کنند. آيا براستي و از منظرتاريخي چنين نگاهي منصفانه است؟ من فكرمي كنم بخشي از اين دست ابراز نظرهاي آسان گير ريشه در رئوفت شيعي ما دارد و بخشي نيز مي تواند به سرشت ماندگاري خاطرات خوش مربوط باشد. اما عامل اصلي آن به باور من مقوله ي ريسنتيسم است. نمونه هاي ديگري نيز سراغ دارم. چهارسال خلف وعده رييس جمهور اصلاح طلب با يك برنامه اشك ريزي در سيماي دجال به فراموشي سپرده شده و ايشان با راي بيشتر چهار سال ديگر برجايگاه بالاترين قوه اجرايي كشور تكيه مي زند. شاهد ديگر بر اين مدعي وقت ده روزه ي نامزدهاي نمايندگي مجلس براي تبليغات است. آيا اگر اصولا" چنين محدوديتي براي داوطلبان ميدان هاي خدمت وجود نداشت مردم از فضاي رقابتي بين آنان بهره بیشتری نمي بردند؟ مگر غير از اين است كه براي مردم ما -آنطور كه پيداست- همين ده روز كافي باشد تا گروهي را براي چهار سال بر مسند تصميم سازي كشور بنشانند. و پس از آن همه وعده ها به فراموشی سپرده می شود و هیچ ابزار عملی هم برای نظارت بر تحقق آنها تدارک دیده نشده است. اکنون چه کسی پی گیر شعارهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد است؟ چه کسی آقای الهام را وادار به پاسخ گویی می کند؟ من یا شما؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
واقعا" بعضي وقتها آدم نمي دونه چي بگه. اگر چيزي نگه سر دل آدم مي مونه و دل آدم رو به درد مي آره و تازه يه "يارو حاليش نيست" هم به آدم مي بندند. اگر هم بخواد چيزي بگه نمي دونه به كي بگه.
يكي از اين موارد صحبتهاي آقاي جلال الدين فارسي است كه دو سه روز پيش به مناسبت بزرگ داشت روزهاي انقلاب در برنامه "محرمانه" تلويزيون پخش شد. ايشان در پاسخ به اين پرسش كه يك خاطره از توصيه هاي محرمانه زنده ياد امام خميني براي بينندگان برنامه بگويد، گفت: "قبل از انقلاب زماني كه درخارج از كشور همراه امام بوديم و امام قصد داشت به ايران بيايد به من گفت كه اگر من كشته شدم شما مسؤليت پيگیري مسايل مربوط به فتح را به عهده بگير(نقل به مضمون)". در جايي ديگر از مصاحبه از آقاي فارسي پرسيدند كه آیا تا به حال براي شما پاپوش درست كرده اند؟ ايشان گفت كه:" در اوايل انقلاب زمان انتخابات اولين رييس جمهور ايران شايعه كرده بودند كه من خارج از ايران متولد شده ام. به اتفاق آقاي رفسنجاني خدمت امام رسيديم و معلوم شد كه امام اشتباه مي كردند و من به ايشان گفتم كه در مشهد به دنيا آمدم و اين كه گفته اند در هرات به دنيا آمده ام درست نيست". پرسش ديگر اين بود كه آقاي فارسي از همرزمان دوران قبل از انقلاب خود نام ببرد و ايشان يك نام برد:" مقام معظم رهبري".
حالا مخاطب عاقل و با شعور اين برنامه چه در سر مي پروراند؟ آيا بنيان گذاران و چهره هاي اصلي انقلاب چه قدر مي توانسته اند بي اطلاع باشند؟ آيا از داشتن ابتدايي ترين اطلاعات مربوط به همرزم خود محروم بوده اند؟ يا اصلا" چنين فاكتوري نزد ايشان بي اهميت بوده است؟ يا اگر چنين نيست اين آقا كيست و از كجا پيداش شده كه پشت تلويزيون مي گويد: "امام اشتباه مي كرد". عبارتي كه در اين ايام خيلي هم مناسبت ندارد. آيا دست اندر كاران برنامه پيام ديگري براي مردم داشته اند؟ اگر اين باشد، دست كم من يكي آن را دريافت نكردم.
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
با دوستاني گرد هم آمده بوديم. سخن طبق معمول بر سر مسايل اقتصادي بود و اينكه چه بايد كرد. هر يك را نگاهي بود بيش و كم پيشتر گفته شده. دل و دماغ پيوستن به گفتگو را نداشتم اما اظهار نظر يكي از دوستان كرخي از سرم پراند. او مي گفت اكنون كه ما مشغول حرفهاي تكراري و كم عمق هستيم اسراييل مشغول خريد زمينهاي عراق است. نجف، كربلا و به ويژه نينوا. اسراييليها كه مطالعات همه جانبه ايي در امور ما شيعيان داشته و دارند مي دانند در آينده اي دور يا نزديك ظهور امام زمان در اين محل اتفاق مي افتد. او غير مستقيم سعي داشت به ما بفهماند گفته هايش فوق العاده مهم هستند و چنين داده هاي دست اولي را تنها از سر تكليف در اختيار ما مي گذارد.
به ياد روزهايي افتادم كه آقاي احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل توجه جهانيان را به موضوع امام زمان جلب كرده بود. ذكر نام امام زمان از اين تريبون بسياري از جهانيان را بر آن داشت تا راجع به امام زمان بيشتر بدانند. يكي از اين علاقمندان روزنامه نگاري بود كه وظيفه مترجمي ايشان بر عهده من گذارده شد. ايشان در سفر يك هفته اي اش به تهران و قم با تعدادي از مردم عادي در اين خصوص صحبت كرد و همچنين تلاش كرديم كه افراد مسول و مطلع نيز به ايشان وقت بدهند كه سه مورد جواب مثبت دادند و مصاحبه هايي نسبتا" طولاني هم برگزار شد. البته يكي از معتبر ترين افراد در اين خصوص با وجود پي گيري هاي زياد ايشان را نپذيرفت که هنوز هم از اين بابت افسوس مي خورم.
نكات قابل تاملي در اين ماموريت توجه ام را جلب كرد كه برايتان مي گويم.
با حدود 40 تا 50 نفر مردم عادي صحبت كرديم فصل مشترك نظر آنان اين سه جمله بود." وقتي همه چيز نا به سامان بشه و ظلم زياد بشه آقا ظهور می کنه. وقتي آقا بياد همه چيز درست مي شه. همه چيز ما دست آقا ست". در مجموع مي شود گفت اطلاعات مردم بسيار محدود بود و آنها ويراني جهان و حاكميت ظلم را شرط اصلي ظهور مي دانستند. اما در مقابل مقامات معنوي حكومت نظرات ديگري داشتند و جالب توجه اينكه ويراني جهان در قيامت را از آموزه هاي مسيحي به حساب مي آوردند. علاوه بر آن تا جايي كه من فهميدم نظرات ايشان هم كاملا" يكي نبود.
درحاشيه دو خاطره يكي تلخ و يكي جالب برايم ماند:
تلخ:
يكي از مصاحبه ها با مقامي معنوي اداري بود كه به نظرم آدم مطلع و پركاري آمد. اما موضوع قابل تامل در اين رابطه نه اطلاعات ايشان بلكه نحوه برخوردش با ما بود. قرارمان ساعت 2 بعد از ظهر بود و ما1:45 سر قرار بوديم . در محل كارش حضور نداشت. با موبايلش با او صحبت كردم چيزي كه به من گفت باعث حيرتم شد. او مرا به اسم خواند و گفت كه ساعت چهار در دفترش منتظر ما است و پیشنهاد کرد در اين مدت روزنامه نگار خارجي را براي ناهار به رستوراني ببرم و سپس در شهر دوري زده دقايقي پس از چهار برگرديم با اين سناريو که ما با تاخير رسيده ایم و او شرمنده نخواهد بود.
جالب،
يكي از آدمهاي عادي مي گفت: " سالهاي دور پدرم كه اولين بار دوچرخه ديد آن را از علايم ظهور آقا امام زمان دانست." يكي از طرفهاي عالي رتبه مصاحبه هم مي گفت: " اينترنت از نوع ابزاري است كه بي گمان امام زمان از آنها مي تواند استفاده كند. چون در روايات آمده است كه امام در يك محل صحبت خواهند كرد و همه دنيا آن را خواهند شنيد".
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
يك روز سرد زمستاني به اتفاق يك خانواده مالزيايي كه براي سياحت به ايران آمده بودند از موزه عبرت بازديد كرديم. محل اين موزه كنار هتل فردوسي در توپخانه است. من خودم اين موزه را تا آنروز نديده بودم ودرست يادم نيست كه چرا ديدن آن را به اين خانواده پيشنهاد كردم. شايد اصرار نوجوانان پر شور و ماجراجوي اين خانواده براي ديدن جاهاي هيجان انگيز و چيزهايي كه در باره ي اين موزه شنيده بودم دلايل بردن آنها به اين موزه بوده است.
يادم هست كه نام اين موزه را "شكنجه" ترجمه كردم. حالا چرا شكنجه! نمي دانم. شايد همه آنچه كه از اين موزه شنيده بودم مفهوم شكنجه را تداعي مي كرد. راهنماي تور بازديد از موزه جواني جدي و با ادب بود و به كار خود تسلط داشت. تور يكساعتي طول كشيد اگر چه هواي داخل ساختمان كه در گذشته بازداشتگاه ساواك بوده بسيار سرد بود ولي با چيزهايي كه آنجا مي ديديم به كل سرما را فراموش كرده بوديم. بارها از خود پرسيدم چه چيزي روي كره زمين آنقدر ارزش دارد كه به خاطر آن آدمي چنين بلاهايي بر سر همنوع خود بياورد. آدمكها هنرمندانه ساخته شده اند و پديد آورندگان آنها توانسته اند بخشي از دردهايي كه سالهاي اختناق بر سينه ملت بزرگ ما نهاد به نمايش بگذارند. توضيحات راهنما اغلب منطقي و منصفانه بود با اين حال پرسشهايي در ذهنم پديد مي آمد كه به نظر مي رسيد پاسخي براي آنها وجود نداشته باشد.
نمونه اينكه راهنما مي گفت تا آنجا كه اطلاعات در دست است طي دوره 10 ساله 10000نفر به اين بازداشتگاه آورده شده اند. و شرايط بازداشتگاه را به گونه اي مي گفت كه گمان زنده بيرون رفتن از آن كمتر از 80 درصد بود. با اين وجود آمار كشته شدگان در آن شرايط باور نكردني 57 نفر است!؟ حالا بايد يا در سختي شرايط شك كرد يا آمار كشته شدگان.
عكسهايي از زندانيان بر ديوار بازداشتگاه آويزان بود. عكس تمامي زن ها با پوشش اسلامي است. راهنما مي گفت كه اين پوشش ها با نرم افزار كامپيوتري اضافه شده اند. به اين دليل كه صاحبان عكس ها نمي خواسته اند كه تصويري بدون حجاب از آنها به نمايش در بيايد. با اين حال راهنما به يكي از عكسها اشاره كرده مي گفت كه اين عكس دست كاري نشده است و زنداني هنگام عكس برداري لباس زندان خود را به سرش كشده تا در عكس حجاب داشته باشد. آيا مسولين زندان نمي توانسته اند از اين حركت زنداني جلو گيري كنند يا دست كم عكس را دوباره بگيرند؟
راهنما مي گفت كه بدو ورود لباس بازداشت شدگان از ايشان گرفته شده در صندوق نگه داري مي شده و زندانيان لباس يونيفرم مخصوص زندانيان مي پو شيده اند. در حالي كه در بخش سلول هاي انفرادي آدمک های برخی از مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی به چشم می خورد که لباس كامل روحانيت به تن داشته و حتي عمامه هم به سر دارند. حالا، باز هم در بازتاب دد منشي مديران زندان زياده گويي شده بود يا دست اندر كاران شخصيت دوست موزه تاب ديدن مقامات محبوب خود در شرايط مساوي با ديگران را حتي در زندان شاه هم ندارند.
نكته جالب توجه اينكه وقتي از سرنوشت دژخيمان اين بازداشتگاه جويا مي شديم سناريويي ظاهرا" كليشه اي طرح مي شد. رييس اصلي بازداشتگاه در اسراييل بود. يكي در ايران اعدام شده و بقييه در خارج از كشور خودكشي كرده بودند.
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|
داستان آقاي احمدي نژاد و توجيه كارشناسانه ي سفرهايي كه در اين اواخر به كشور هاي عربي منطقه داشته است آدم را به ياد كاغذهاي محافظ برخي از ميوه ها مي اندازد! توضيح مي دهم. بعضا" ميوه ها ي خانواده مركبات را از باغهاي ميوه تا سكوي خرده فروشي با كاغذهايي نازك مي پيچند كه از ميوه در برابر سرما زدگي و احيانا" ضربهای هنگام حمل و نقل محافظت نمايد. اين روش بسته بندي را در گذشته بيشتر و در حال حاضر كمتر شاهد هستيم. اما به هر ترتيب بودند مواردي كه دست اندر كاران به جاي حفاظت از ميوه، اين كاغذها را براي پوشاندن زدگي هاي ميوه از ديد مشتري دور آن مي پيچند. بديهي است كه اين کار نادرست همه ي تلاشها و هزينه هاي چرخه ي توليد تا مصرف را به هدر مي دهد. كاغذ مصرف شده، كارگران زماني را صرف پيچاندن ميوه كرده بودند. تبعا" خريدار هم در هزينه افزون شده توليد سهيم مي شد. در آخر نتيجه هم به نفع هيچكس نبود. عملكرد مشاوران رياست جمهوري هم اين روزها چنين مصداقي پيدا كرده است. آقاي احمدي نژاد در مواردي اظهار نظر و اقداماتی صورت می دهد و در بین آنها كم نيستند اقداماتی که در خارج و يا داخل كشور مشكل آفرين مي شوند. در اين مرحله است كه مشاوران ايشان گيوه ها را ور مي كشند تا اوضاع به هم ريخته را سر و سامان بخشند که همان مصداق میوه لک دار را دارد. به نظر می رسد درست اين است كه كارشناسان و صاحب نظران نزديك به آقاي احمدي نژاد او را در تصميم سازي ها راهنمايي كنند تا مبادا عملكرد ايشان موجد زيان به كشور شود، نه اينكه با استفاده از ادبيات كارشناسانه و زباني علمي به توجيه دسته گلهايي بر آيند كه ايشان يكي پس از ديگري به آب مي دهد.
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت   توسط احمد صارمی
|