اخیرا" متنی برایم میل شده بود که از خواندنش کیف کردم. راستش حیفم آمد شما از خواندنش محروم بمانید.
" آن چه که من از خود انتظار دارم, دغدغه خاطر اصلی من است. نه آن چه که دیگران فکر می کنند. رعایت این قاعده, در هر دو بعد زندگی روزمره و معنوی بس دشوار می نماید. چرا که خیلی از این باید و نبایدها فاصله بین شرافتمندی و فرو مایگی رامشخص می کنند. و زمانی رعایت فاصله سخت تر می شود که عده ای خیال کنند وظیفه شما را از خود شما بهتر می دانند.
در مسیر زندگی هم رنگی با جماعت ساده است. زندگی با سلیقه خودمان نیز در خلوت دشوار نیست. اما انسان هایی بزرگ خوانده خواهند شد که در بطن و هیاهوی جامعه, با زیبایی تمام بر آزادگی فکری خود پا می فشارند".
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
- علي سعيدلو معاون اجرايي رييس جمهور گفته است مسايل مربوط به گراني مرغ و ميوه شانتاژ خبري است و مردم در روزهاي نوروزي مشكلي از اين بابت نداشته اند.
- فيلم عصر جديد را ديده ايد؟ در بخشي از اين فيلم چارلي در نقش كارگر خط توليد كارخانه ايي بازي مي كند كه قرار است يك دستگاه خودكار غذا خوري در آنجا تست شود، يا به عبارت ديگر با استفاده از چارلي، مهندسان اين دستگاه را تست كنند. چارلي در دستگاه به شكلي قرار مي گيرد كه كاملا" بي اختيار است. دستگاه برنامه ريزي شده كه طي مراحلي وعده غذايي را به كارگر يعني چارلي بخوراند. حين اجراي برنامه دستگاه با مشكل فني روبرو مي شود و مهندسان به تنظيم آن بر مي آيند. در اين بين بازوهاي خودكار دستگاه به جاي غذا، مهره هاي فلزي دستگاه را كه براي راه اندازي دوباره باز شده اند به دهان چارلي فرو مي كنند. در حالي كه چارلي بيچاره با لپهاي ور آمده و نگاهي نگران ناظر بر اين روند است، بازويي ديگر از دستگاه توسط صفحه اي كه كار خشك كردن دهان را پس از هر لقمه كارگر بر عهده دارد روي دهان چارلي مي غلتد.
- اظهار نظر سعيدلو مرا به ياد بازوي خشك كن در فيلم عصر جديد مي اندازد. كه چنين با بي خردي دغدغه خاطر مردم بزرگوار اما گرفتار ايران، كه با سيلي صورت خود را در روزهاي نوروزي سرخ نگه داشتند تا در پيشگاه ميهماناني كه دوست خدا مي شمارند شرمنده نباشند، را ناديده انگاشته و نه تنها بر طرف كردن مشكلات مردم را در دستور كار خود قرار نمي دهد، خودخواهانه منكر كاستي هايي كه ريشه در بي كفايتي مديران دولتي دارد مي شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
براستي هدف استراتژيست هاي كشورمان از نزديكي به كشورهاي فاقد منافع مشترك اصولي و ايدئولوژيكي با ايران و شركت در مجامع ايي كاملا" متناقض با اهداف استراتژيك ايران چيست؟ به نظر مي رسد وقت آن رسيده است به طور جد از آقاي احمدي نژاد بابت رفتارهاي اخيرش باز خواست شود. چرا كه مي گويند: (بلا تشبيه) از فرعون سوال شد كه چه گونه فرعون شدي؟پاسخ داد: "كسي جلوي مرا نگرفت"!!! حالا واقعا" بايد پرسيد كه هدف سياستمداران ما از شركت در اجلاس سران عرب چيست؟ وزير امور خارجه كشورمان در حالي در اين اجلاس شركت مي كند كه برخي از كشور هاي عضو با دعوت ايران در اين اجلاس مخالف هستند. اگر چه همه اعراب مسلمان نيستند ولي حتي اگر اشتياق جمهوري اسلامي براي حضور در اين اجلاس به دليل مسلماني اعضاء آن باشد ما كه در سازمان كنفرانس اسلامي عضو هستيم.آيا اين براي اعلام همدلي مان با جهان اسلام كافي نيست؟ اگر بحث بر سر همگامي با كشورهاي منطقه باشد، جاي درنگ دارد كه وزير كشورمان در شرايطي در اين اجلاس شركت مي كند كه نيمي از اعضاء اصلي به دليل اختلاف نظر اين اجلاس را تحريم كرده اند. اگر با اين كار بنا داريم هژموني خود را به رخ آمريكا بكشيم، كه حفظ نتايج كنفرانس آناپليس آمریکا در بيانيه اجلاس تاكيد شده است. تازه دست آخر هم سران عرب از ادعاي مالكيت كشور امارات بر جزاير سه گانه ايراني حمايت مي كنند. بنابراين آقاي احمدي نژاد و همفکرانش بايد در مقابل نقش امروزين جمهوري اسلامي در تاريخ ایران به مردم و نسل هاي آينده پاسخگو باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
امروز صبح بابت ساخت يك كليد مبلغ 500 تومان پرداخت كردم. در حالي كه بابت همين كار در همين محل 3 ماه پيش 300 تومان داده بودم. به نظر شما چه واكنشي مي بايست نشان مي دادم؟ هيچ! يعني دقيقا" همان كاري را كه هنگام خريد گوشت مرغ با حدود 80 درصد افزايش انجام داده بودم، همان واكنشي كه در مقابل تغييرات نامفهوم ساعات كار در هيئت دولت نشان دادم، درست همان کاری که در مقابل رد صلاحیت نامزدهای انتخاباتی برای مجلس هشتم کردم. همان حركتي كه در برابركاهش سهم ايران از درياي خزر به خود دادم و همان احساسي كه نسبت به بردن چراغ خانه ام به مسجد دوستان محفلي در كشورهاي همسايه از خود بروز دادم.
آيا در ادامه اين شرايط، از نگاه فرزندانمان ما چه جور آدم هايي خواهيم بود؟ فرصتي خواهيم يافت كه توضيح بدهيم؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
هر بار كه بحث هاي مربوط به رابطه بين ايرانيان و اسلام به آنجا مي كشد كه كدام اولويت دارد، مذهب يا مليت؟ به ياد رفتارمان با كودكان دو سه ساله مي افتم كه مي پرسيم: بابا رو بيشتر دوست داري يا مامان رو؟ و بيچاره اين انسان كوچك را به اين فكر مي اندازيم كه چرا بايد بين اين دو يكي را انتخاب كند. با اين حال واقعيتي پيش رو داريم و آن اينكه از گذشته هاي دور تا همين امروز بوده اند افرادي كه بنا به دلايلي - به عقيده من- شخصي، كوشيده اند علاقه به زادگاه را در تعارض با باورهاي مذهبي قلمداد كنند. (البته ناگفته نماند در مقابل افرادي هم هستند كه عكس اين موضوع فكر مي كنند ولي چون در فضاي امروزي كشورمان مجال طرح موضع شان را ندارند به آنها نمي پردازم) حال آنكه پيوند روحي و معنوي ای كه بين ساكنان و سرزميني كه در آن زندگي مي كنند پديد مي آيد، حقیقتی انکار ناپذیر و رابطه اي كاملا" طبيعي و قابل درك از هر جهت و با هر نگاه است. احساس تعلق به زادگاه از دير باز همواره يكي از دلبستگي هاي دايمي انسان در كنار زبان و فرهنگ بوده است. محله، روستا، شهر و كشور همه واحدهايی جغرافياي اند که در ساكنان آنها ايجاد عشق و عاطفه مي كنند. انسان به جايي كه در آن زاده مي شود، به مكاني كه زندگي مي كند و خاكي كه پدران و مادران خود را به آن مي سپارد مهر مي ورزد. اگر چه برخي معتقدند كه ناسيوناليسم دست پخت يك حركت سياسي است و در خصوص ايران تعدادي از متفكران مذهبي پا را فراتر نهاده ملي گرايي را محصولي وارد شده از غرب در يكي دو قرن اخير به حساب مي آورند. اما شواهد نشان مي دهد آگاهي بر وجود خارجي پديده اي به نام سرزمين و دلمشغولي نسبت به هم ميهنان، دست كم براي ما ايرانيان ارتباطي با ايسم هاي قرن هاي نوزده و بيست پيدا نمي كند. سخن حكيم طوس بيش از هزار سال پيش بي اعتباري چنين ادعايي را آشكار مي سازد:
بدو گفت رويين دژ اكنون كجاست
كه آن مرز ازين بوم ايران جداست
و :
مبادا چنين هرگز آيين من
سزا نيست اين كار در دين من
كه ايرانيان را به كشتن دهم
خود اندر جهان تاج بر سر نهم
نگراني اين دست روشنفكران مذهبي از اين بابت است كه مبادا احساسات ميهن دوستي باورهاي ديني را سست كند. ولي بايد پذيرفت كه مهر به بوم و بر از جنس مذهب نيست و در دسته بندي هاي ايدولوژيكي نمي گنجد و اصولا" واكنشها و رفتارهاي ميهن دوستانه حتي گاه ناآگاهانه بروز مي كنند. شايد بشود شيفتگي به زادگاه را در سرشت انسان جستجو كرد و با قطعيت مي توان گفت تا زماني كه هر گونه باور ايدولوژيكي حالا با خدا مثل اسلام و مسيحيت يا بدون خدا مثل ماركسسيم با احساسات تنيده در سرشت آدمي در تضاد نيافتد، گزندي به آن نمي رسد. از سويي ديگر بايد پذيرفت اگرچه ايجاد حكومت واحد جهاني در دستور كار بسياري از بزرگان تاريخ بوده و هست، اين آرزو هرگز جامه عمل به تن نكرده است و تا به حال از محدوده ي تئوري خارج نشده است. با هم نگاهي تيتر وار به تاريخ اسلام به عنوان يك نظام ناب فرامليتي براي آفريدن نظمي جهاني و بر پايي امت اسلامي بياندازيم: هنوز پيكر رسول اكرم به خاك سپرده نشده است كه دسيسه از شكافهاي نفاق بيرون مي زند. جريان سقيفه بنى ساعده را همه بيش و كم خبر داريم. برخي از بزرگان انصار و مهاجران كه حضور پيامبر خدا را از نزديك درك كرده بودند در كمتر از يك روز همه آنچه كه از زبان راوي وحي شنيده و در اعمال و كردارش ديده بودند به فراموشي سپرده و بذر چندگانگي را در بين پيروان اين آيين افشاندند. آييني كه آمده بود تا يك امت واحد تشكيل دهد. در زمان خلفاي راشدين كه همگي از بستگان و ياران همروزگار پيامبر خدا بودند حتي، يك دست كردن ملت عرب ي چه رسد به امت اسلامي امكانپذير نشد. ماجراي خوارج يكي از نشانه هاي بارز اين مدعي است. امويان و عباسيان نيز چند قرن وقت داشتند تا به آرمان ديرينه يك دست كردن مردم تحت حکومت خود برسند. اما تاريخ گواه است كه هر روز بيش از قبل در دام دو گانگي و چه بسا چند گانگي گرفتار آمدند. همين حالا كه با هم اين مطلب را مرور مي كنم اجلاس سران عرب كه در سوريه در جريان است. اين سازمان معمولا" 22 عضو دارد كه در اين دوره از اجلاس توسط 12 عضو تحريم شده است!
اما هنوز مي بينيم عده ايي بي اطلاع آب در هاون مي كوبند و مي كوشند تعلقات ميهني را زير سوال برده و به هر نحو ممكن با نفي دلبستگي هاي خاكي به شكل ناشيانه ايي ارزش هاي مورد علاقه خود را مطرح كنند. به دو نمونه كه بارها و بارها مورد استناد نويسندگان زيادي بوده و اي كاش در نقل اين دو روايت وسواس و دقت بيشتري از خود نشان داده بودند نگاهي موشكافانه بياندازيم. در بحار الانوار جلد 15 صفحه 257 آمده است:" با تولد حضرت رسول(ص) طاق كسري شكست بر مي دارد، آتشكده هاي فارس خاموش مي شود و درياي ساوه مي خشكد". در كتاب تعليمات اجتماعي كلاس پنجم دبستان صفحه 90 مي خوانيم:"... فرستاده پيامبر به مدينه باز گشت و گزارش سفر خود را به اطلاع ايشان رساند و پيامبر را از پاره كردن نامه با خبر كرد. آن حضرت فرمود: در آينده دسته اي از مسلمانان گنج هاي كسري را فتح خواهند كرد. اين گفته پيامبر به حقيقت پيوست و چند سال بعد مسلمانان بر لشكر ساساني پيروز شدند و دولت ساساني را برانداختند".
نكته قابل توجه و تامل اينكه اگر بپذيريم آنچه كه پيشتر آمد واقعيتهاي تاريخي هستند (كه من گمان نمي برم چنين باشد. چرا كه خداوند هستي بخش هرگز آب درياچه ايي كه بر زندگي مردم كوير اثر حياتي دارد به پاس تولد يكي از پيامبران خود نمي خشكاند.) مردم اين سرزمين چه احساسي مي توانند به كيش تازه داشته باشند؟ از گذشته فاصله گرفته به عصر خودمان برگرديم. هنگامي كه جوانان پر شور و مغرور ما از عقب ماندگي ايران در قياس با غرب دلخورند و در جستجوي توجيهي آبرومند، كتابسوزي در كشور شان توسط بيگانگان فاتح مانند يونانيان،اعراب و مغولها را از موجبات اين ناكامي ها مي يابند. مرحوم مطهري در خدمات متقابل اسلام و ايران چنين مي گويد:" ... طوطي وار مي گويند فاتحين عرب كتابخانه ملي ما را آتش زدند و تمام تاسيسات علمي ما را بر باد دادند. بهتر بود تعيين مي فرمودند كه آن كتابخانه ملي در كجا بوده؟ در همدان بوده؟ در اصفهان بوده؟ در شيراز بوده؟ در آذربايجان بوده؟ در نيشابور بوده؟ در تيسفون بوده؟ در آسمان بوده؟ در زيرزمين بوده؟ در كجا بوده است؟ " منصفانه از خود بپرسيم اين دست اظهار نظرها چه كمكي مي تواند بكند. چرا اصولا" بايد مذهب در مقابل مليت مطرح شود؟ آيا ژاپن بودايي همين احساس را به محل تولد بودا دارد؟ آيا اروپاي سرتاسر مسيحي همين احساس را به محل تولد مسيح دارد؟ از چه روي است كه تصميم سازان در كشورمان دست از تلاش هاي واهي براي غرق نمودن هويت ملي در يك نظام عقيدتي ناممكن كه نتيجه ايي جز جبهه گيري متقابل در بر نخواهد داشت بر نمي دارند؟
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
اگر در جمعي نشسته باشيد و صحبت از علل عقب ماندگي شرق به ميان آيد و در اين بين يكي بپرسد "مگر شرق عقب مانده است؟"، چه واكنشي از خود نشان مي دهيد؟ من كه به ياد فيلم فرانكشتاين جوان مي افتم. در اين فيلم پزشك جراح صاحب نامي به تازگي در منزلي سكونت گزيده كه سرايداري كوژپشت دارد. پزشك رو به سرايدار مي گويد كه در اولين فرصت غوز او را درست خواهد كرد. در كمال ناباوري سرايدار پاسخ مي دهد:"كدام غوز؟". البته شايد جمع و جور كردن اين بحث به همين سادگي نباشد چرا كه ممكن است بر سر مفاهيم اصلي اين موضوع، يعني "عقب ماندگي" و "شرق" آراء و عقايدي يك دست وجود نداشته باشد. مثلا" محدوده شرق كجاست؟ يا اينكه، ما چه چيزي را عقب ماندگي مي ناميم؟ به همين دليل قبل از ورود به هر گفتگويي مي بايست بين برگزار كنندكان گفتگو بر سر مفاهيم كلي و پايه توافق نظر باشد. در اين صورت مي توان اميدوار بود كه گفتگو نتيجه اي در بر خواهد داشت. در غير اين صورت گفت و شنيد در همان ابتدا در هم مي پيچد.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
هر بار خواسته ام چیزی در باره نوروز بنویسم یاد جاودان نوشته ی زنده یاد شریعتی انگیزه نوشتن از من می گیرد, که انصافا" هر آنچه باید گفت به زیباترین شکل آن گفته است. اما به هر روی مگر نه اینکه "همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند". پس نوروز را مجالی است مغتنم برای تازه کردن سخن. گفتن هر آنچه به مقتضای زمان گفتنی است.
هنوز در تعطیلات نوروزی به سر می بریم. دید و بازدید ها در جریان است. در این مجالس لازم نیست برای شکستن سکوت دنبال موضوع بگردید. بیشتر سه چهار داستان است که مجالس را گرم می کند: گرانی, بنزین, انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی و خیالبافی های رییس جمهور نهم. اجازه بدهید به یکی از موضوعات که به نظرم جالب رسید تنها برای ثبت در خاطرات اشاره کنم.
۲۴ اسفندماه یعنی چند روزی مانده به سال نو روز انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی بود. صحبتها و بعضا" شایعات بسیاری پیرامون چه گونگی تبلیغات نامزدها وجود داشت. مثلا" می گفتند نامزدی در بروجرد سیم کارت هدیه داده و فرد دیگری مثلا" پول نقد داده است. موضوع به یاد ماندنی برای من این بود شنیدم که یکی از نامزدهای نمایندگی مجلس در شهرستان بیجار به تقلید از غالب همتایان خود بنا داشته هدایایی به مردم روستایی در حوزه خود بدهد تا شاید رای شان را با نام او به صندوق بریزند, منتها در انتخاب نوع هدیه کمی به خطا رفته و لباس زنانه به مردم پیشکش کرده و این انتخاب مردان حوزه خود را خشمگین کرده است که مگر زنان آنجا مشکل لباس داشته اند.
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
یکی از پایتخت نشینان موجه پس از بازدیدهایی از جاذبه های ایرانگردی اطراف شهرستان بیجار می گفت که غار کتل خور زیبا ترین غار دنیاست. خوب البته این اظهار نظر جزء ابتدایی ترین حقوق مدنی ایشان است و ایشان همانطور که می تواند فرزند خود را باهوش ترین و مثلا" گلهای باغچه خود را خوش بو ترین بداند. حق دارد غار کتل خور را هم زیباترین بداند. البته شاید هم بهتر بود اضافه کند که "تاکنون دیده" چون ممکن است فرصتی پیش آمده بازدیدی هم از غارهای ایالات متحده داشته باشد. اما در ادامه صحبتهایش گفت که به بلندترین ارتفاع ایران یعنی قله حمزه عرب نیز در نزدیکی شهر بیجار رفته است! اینجا دیگر نمی شود این اظهار نظر را به حساب سلیقه ایشان گذاشت چرا که صحبت از کمیت به میان آمده و بلندی مورد نظر ایشان قابل اندازه گیری است و مراجعه به مدارک علمی یا حتی یک کتاب اطلاعات عمومی هم در این مورد می تواند کارساز باشد. دلم می خواست بدانم که او چه در ذهن دارد. با این همه رسانه های مدرن مانند ماهواره و اینترنت او چرا می بایست بدون وسواس مخاطب خود را تا این اندازه دست کم بگیرد. آیا هنگامی که قصد داریم از صفات "ترین" استفاده کنیم ابعاد و دامنه گفتار خود را با خود مرور می کنیم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|