تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

مشايي و نفرين پاسارگاد

   سالها پيش در جايي كه يادم نيست كجا، مطلبي خواندم با عنوان: درون هر ايراني ملايي نهفته است. برابر سازي آن كار خودم است پس اگر خواستيد اين مقاله را پيدا كنيد دنبال  There is a Mulla in every Iranian  بگرديد. اما اصل مطلب اينكه، تا اين قضيه رحیم مشایی معاون ریاست جمهوری در امور گردشگری و میراث فرهنگی، (منظورم اظهار نظر او در باره دوستي با مردم اسراييل و واكنشهاي تند و كم نظير مقامات ريز و درشت حكومتي حتي موضع‌گیری كم نظير چند تن دیگر از مراجع قم است) پيش نيامده بود فكر نمي كردم  من هم مي توانم قضا و قدر و نقشي كه تقدير مي تواند در سرنوشت آدمها بازي كند را باور داشته باشم! اما راستش از شما چه پنهان ته دل دوست دارم فكر كنم كه آنچه بر سر مشايي آمده و مي آيد، لحظات پر اضطرابي را كه پشت سر مي گذارد، مخاطرات احتمالي كه پيش رو دارد (مثلا" تصور قرباني شدنش توسط گلوله يا كارد يك تندرو  اعتقادي، مشابه اتفاقي كه براي حجاريان پيش آمد) همه و همه بخاطر نفرين هاي است كه به دليل نقش تاريخي او در آب گيري سد سيوند و در نهايت آسيب به آثار باستاني به ويژه آرامگاه كورش بزرگ از انسان هاي نزديك به خداست.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

امكانات دولتي، پاداش سكوت نخبگان

   دوستي دارم جوان، اما از تبار نسل اولي هاي انقلاب. براي حظ ذهني اي كه از همصحبتي با او نصيبم مي شود، جايگزيني نمي شناسم. با او از هر دري سخن مي گفتيم. از بندهايي كه دولت نهم به آب مي دهد گرفته تا عقده هاي تاريخي دور و نزديك. او بي دريغ و بدون تعارف در كمال ادب اشتباهاتم را متذكر مي شد. او يك متخصص به معناي واقعي است. كارش را بي سر و صدا به بهترين شكل ممكن انجام مي دهد. تا آنجا كه مي توان به خيل بزرگاني پيوندش داد كه آنقدر بي ادعا خدمت مي كنند بعضي ها ثمره كارشان را به حساب عالم غيب يا امام زمان مي گذارند. او را كه به تازگي محل كارش جابجا شده پس از مدتي مي ديدم. برق چشمانش آبستن گفتني هاي بسياري بود كه نمي دانم چرا درباره آنها سخن نمي گفت. گرچه اهل متلك گويي نيستم، با اين حال با كنايه از كم صبحتي او گله كردم. باز هم چيزي نگفت. امروز يكي از همكاران و دوستان مشتركمان پرده از راز سكوت اين انقلابي جوان برداشت. در محل كار جديدش از خانه اي سازماني بر خوردار شده است و اين براي او كه انصافا" استحقاق بيش از آن دارد فرصتي است براي جبران آنچه كه تا كنون محروم مانده است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

خاطره جاودانه

دهمين سالگرد شهادت محمود صارمي را با برگزاري روز خبرنگار پاس داشتيم. امسال نيز همچون سالهاي پيش روز خبرنگار دست مايه اظهار نظرهاي مردمي و مقامات حكومتي بود. يكي از اين ابراز احساسات مردمي براي من جاودانه خواهد بود. وقتي به رسم يادگاري پوستري را كه خانواده اين شهيد عرصه رسانه تهيه كرده بود به يكي از هموطنان كرد دادم، ايشان ابتدا عكس شهيد روي پوستر را بوسيده و سپس به ديوار فروشگاهش آويزان كرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

چشمها را باید شست

در منزل يكي از بستگان بوديم كه صحبت از آقاي احمدي نژاد به ميان آمد. صاحبخانه با صدايي بلند و طعنه آميز گفت: "احمدي نژاد اگر براي هر كسي بد بوده براي شما كاركنان دولت كه خوب است. راستي اگر كارمند نبوديد، هيچ وقت فكر خانه دار شدن را هم مي كرديد؟". موقعيتي كه پيش آمد از جمله مواردي بود كه جايي براي اظهار نظر برايم نمي گذاشت. پس براي عوض شدن موضوع، همه را به لذت بردن از غذايي كه تدارك شده بود دعوت كردم. به نظر شما مي بايست چه مي گفتم؟ صاحب سخن فردي بود كه در يكي از روستاهاي بسيار محروم غرب كشور به دنيا آمده و دوران نوجواني را در همان روستا گذرانده و اواخر سالهاي رژيم شاه با تحصيلات ابتدايي به ارتش پيوسته بود. او در حالي سخن مي گفت كه در طبقه سوم ساختمان دويست و چند متري اش نشسته بوديم. من از شخص او كدورتي در ذهن ندارم . اما سؤالم اين است كه او و همفكرانش از چه سخن مي گويند؟ چه عواملي اين زاويه ديد را شكل مي دهند؟ اگر چه مي دانم او نيز با داشتن 4 مستأجر هنوز مجبور است با ساعاتي مسافر كشي در روز بخشي از مشكلاتش را سرو سامان دهد،اما چرا بايد فكر كند يك ليسانسيه مهندسي از سال 62 تا كنون نبايد و نمي تواند درآمدي ثابت و يك آپارتمان 107 متري بدون سند داشته باشد؟ آيا رسانه ي ملي نقشي در اين عدم اعتماد و حسادت كور كورانه نداشته است؟  آيا بهتر نيست قبل از هر نوع اظهار نظري كمي با خود  فكر كنيم و نگاهي از نو به خود و روابطمان با ديگران بياندازيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

روز خبرنگار و انعکاس خبرهای مفید

      در بین خبرهای مربوط به روز خبرنگار, 17 مرداد امسال (1387) اظهار نظر آقای احمدی نژاد به عقیده من قابل تأمل ترین است. او گفت: خبر در مرحله اول باید درست و انتشار آن برای جامعه مفید باشد. خیلی خبرها درست هستند ولی انتشار آنان لزومی ندارد. وی افزود: لازمه یک خبر آن است که با انعکاس آن اتفاق مثبتی رخ دهد

      جمعه 18 مرداد شاهد برگزاری افتتاحیه ی بازیهای المپیک 2008 پکن بودیم (لطفا" نپرسید کجا آن را دیدم که من هم مجبور نباشم بگویم در تاکسی). برنامه بسیار جالب و تحسین برانگیزی بود. کاروانهای اعزامی حدود 200 کشور که در این دوره شرکت کرده اند در مقابل دوربین هایی که گفته می شود یک میلیارد تماشگر دارند و حاضرین در استادیوم رژه رفتند. اغلب این ورزشکاران و هیأت همراه آنان لباسی که حال هوای کشور و فرهنگشان را نشان می داد بر تن داشتند.

      سرشب همین روز  صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز بخش هایی انتخاب شده از مراسم افتتاحیه را در حالی که خبر نگار اعزامی صدا و سیما هم صحبت می کرد نشان می داد. خبرنگار می گفت تمامی زنان کشورهای اسلامی شرکت کننده حجاب کامل داشتند و در این هنگام تصویر یک زن محجبه که کاروان کشورش را جلو داری می کرد نشان داده شد.

      آمار دقیقی از ایرانیانی که مراسم را به طور کامل دیدند در دست نیست. اما این تعداد می توانند شهادت دهند که تلویزیون جمهوری اسلامی دروغ می گوید. چرا که به جز کاروان عربستان که فاقد زن بود, همه ی کشورهایی که مسلمان خوانده می شوند را زنانی بی حجاب یا حجابی نیم بند نیز همراهی می کردند.

      معلوم نیست با انعکاس این دروغ چه اتفاق مثبتی باید رخ دهد؟


 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

حكومت و جعبه هاي خالي

   ساعت ديواري ترمينال 07:00 را نشان مي دهد. روي صندلي هاي رديف شده فلزي كه به هم چسبيده اند نشسته و در انتظار حركت اتوبوس هستيم. دو رديف جلوتر از ما، مرد جوان 22، 23 ساله اي سيگار مي كشد. درست روبروي او در فاصله حدود 10 متري تابلوي بزرگي در قطع A2  با سه زبان فارسي، انگليسي و  تصويري پيام مي دهد كه اينجا  "سيگار كشيدن ممنوع" است. ولي به هر دليل اين جوان به خواسته عموم توجه اي ندارد. اما چه كسي بايد او را وادار به تمكين كند؟ دور و برم را نگاه مي كنم: ساندويچي، انواع سرد و گرم، ايرانسل، ، چايخانه، توالت، اطلاعات ، رستوران و فروشگاهي هم كارگر ساده مي خواهد، جاي چه چيزي خالي است؟ صداي بلندي مي گويد: "موز شيرين" ، "موز شيرين". مرد جوان سبزه رويي تعدادي موز در دست دارد و در حالي كه به تندي گام بر مي دارد و چشم به چشم همه آنان كه از كنارشان مي گذرد دارد مي گويد: "موز شيرين بدم"؟ كم كم از ما دور مي شود اما يك لحظه باز مي گردد و به جوان سيگاري چيزي در باره سيگار مي گويد. تغييري حاكي از دست پاچگي در چهره مرد جوان آشكار مي شود. لحظاتي بعد در حالي كه سيگار را با هر پنج سرانگشت به سمت كف دست پنهان كرده، همان حالتي كه معمولا" سيگاري ها در ايام ماه رمضان سيگار مي كشند، با آخرين پك به  سيگارش ودا مي گويد. به ياد جعبه خالي هاي روبروي برخي از فروشگاه ها افتادم. همان جعبه هايي كه براي محفوظ نگه داشتن جاي پارك به مراتب بهتر از تابلوي راهنمايي عمل مي كنند. اين بار هم تذكر پسر موز فروش اثر بخشي و قاطعيت بيشتري از تابلوي هشدار دهنده داشت. عجيب است كه نماد هاي حكومت براي ما ارزش و اعتباري ندارد. مقايسه كنيد: يك جعبه ي خالي بار ها و بارها از ده ها تابلوي "توقف مطلقا" ممنوع" اعتبار بيشتري دارد.  

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

رويايي ها دروغ گو نيستند

   يكي از همكاران كه گاه در مسير اداره همراه نيز مي شويم، از نظم و انضباط در منزل و كنترلي كه بر فرزندانش دارد سخن مي گفت. در حالي اين حرف ها رد و بدل مي شد كه مشغول نظافت اتوموبيلش بود. اتوموبيلي كه معمولا" در اختيار فرزندانش است. نخاله هايي كه از ماشين خارج مي شد آدم را به ياد نظافت اتاق بچه ها بعد از برگزاري يك جشن تولد مي انداخت. همين كه به راه افتاديم ناگهان اعلام كرد كه چراغ بنزينش روشن شده و اضافه كرد كه البته شب قبل به فرزندانش گفته كه بنزين بزنند. روز بعد قرار شد كه به اتفاق از ماشين من استفاده كنيم و تاكيد هم كرديم كه ساعت حركتمان 07:00 باشد. ساعت 07:05 پاي ساختمان منزلشان در پاسخ به تماس تلفني من گفت كه تا دقايقي ديگر با ما خواهد بود. ساعت 07:13 حركت كرديم!

   با خود گفتم، او از چه نوع آدمهايي است؟ بي گمان او دروغ گو نيست. چون نيازي به آن هم نمي ديدم. اما از چه سخن مي گويد؟ چرا مي بايست چيزهايي را به من بگويد كه حقيقت نداشت.آيا او به نوعي داشت آرزوهايش را براي من بازگو مي كرد يا واقعا" فكر مي كرد كه مردي است از آن مرداني كه از كودكي تحسين مي كرده است؟ به هر حال لازم به نظر مي رسد آنان كه در سرنوشت او سهيم هستند، فكري براي روياهاي او بكنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

چه وقت رتبه بندي ها اعتبار دارد

چ

   در مصاحبه اخير آقاي احمدي نژاد با تلويزيون كه به "شوخي با حيدري" معروف شده است، آقاي رييس جمهور در پاسخ به اينكه چرا نام هيچيك از دانشگاه هاي كشور در ليست 500 دانشگاه برتر دنيا ديده نمي شود، گفت كه اين رتبه بندي ها ارزشي ندارد و تنها با پرداخت يكي دو هزار دلار مي توان در اين رتبه بندي ها جايي پيدا كرد. ايشان در حالي اين سخن را بر زبان مي آورد كه رسانه ها (البته خودي) هر روز از مقاماتي كه جمهوري اسلامي در ميادين بين الملي علمي فرهنگي به دست مي آورد صحبت مي كنند. بدين ترتيب آيا اين قبيل اظهار نظرها موجب نخواهد شد كه رتبه هاي برتر جمهوري اسلامي نيز محصول نوعي رشوه خواري فرهنگي تصور شود؟!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |