بالاخره ديروز 29/6/87 تكليف آقاي مشايي معاون رييس جمهور، كسي كه اظهار نظرش مبني بر دوستي با مردم اسراييل هفته ها جنگ رسانه ايي در پي داشت معلوم شد. بالاترين مقام سياسي عقيدتي جمهوري اسلامي در نماز جمعه اعلام كرد كه ايده دوستي با مردم اسراييل غلط است و اين موضع رسمي نظام ما نيست. در حالي كه ساعاتي قبل از آن ، يعني پنجشبه شب، از تلويزيون برنامه اي پخش شد با عنوان "ميهمان كلمبيا" كه گزارشي بود از سفر آقاي احمدي نژاد به آمريكا و حضور ايشان در دانشگاه كلمبيا. در اين گزارش تلويزيوني بخشهايي از سخنان رييس جمهوري ايران به نمايش گذاشته بود كه طي آن ايشان در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه نظر رييس جمهوري ايران در رابطه با حذف كشور اسراييل چيست؟ گفته بود، ما با همه ي مردم دنيا (كه البته مردم اسراييل هم جزيي از مردم دنيا هستند) دوست هستيم. حالا پرتغال فروش را پيدا كنيد!
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
هميشه از دوران كودكي كنجكاو بودم بدانم كه دزدها و خلاف كارها چه شكلي دارند. بزرگتر هم كه شدم اين حس كنجكاوي در من باقي ماند. اگر چه چهره ي تبهكاران را ديگر مي توانستم در روزنامه ها ببينم اما دلم مي خواست بيشتر در باره به آنها بدانم. مثلا" دوران كودكي خود را چه گونه گذرانده اند و در چه نوع خانواده هايي پرورش يافته اند و پرسشهايي از اين قبيل. تا اينكه تلخي دو تجربه نزديك به هم اين عادت را از سرم انداخت. موضوع از اين قرار است كه همه روزه در راه به منزل با رانندگاني روبرو مي شوم كه نه تنها خود را مكلف به رعايت علايم رانندگي بطور نمونه "عبور ممنوع" نمي دانند، بلكه با حركاتي كه با تمدن فاصله زيادي دارد جان خود و ديگران را نيز به خطر مي اندازند. معمولا عادت دارم تا حد امكان چهره هاي اين موجودات انسان نما را نگاه كنم. در چهره آنان دنبال چه مي گردم، درست نمي دانم. شايد در جستجوي وجوه اشتراكي معنا دار بين آنها هستم. به هر روي، چهره ي دو تن از اين موجودات باعث حيرتم شد. اين قانون شكنان بي تمدن را خيلي وقت بود مي شناختم. آنها دو تن از پر ادعا ترین دوستان ارزشی بودند!!!
به ياد ديالوگي از داداش امير فيلم اعتراض افتادم: "مثل بچگي هاي هممون كه دوست داشتيم ببينيم كه دزد چه شكلي، وقتي مي ديديم، مي ديديم آشناست."
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
اظهار نظرهاي علمي را بايد از اهلش خواست و اگر غير از اين باشد، آنچه گفته و شنيده مي شود را شايد بشود تنها در قالب درد دل و گپهاي دوستانه دانست. با اين حال پيش مي آيد در جريان يك موضوع تخصصي، صاحب سخن كه فرض مي شود متخصص باشد، كفايت لازم را در اين باره ندارد. غير متخصصين چه طور اين را در مي يابند؟ مثال مي زنم: به دليل سابقه طولاني ناراحتي گوش، تا حدودي نشانه هاي بازگشت بيماري را در خودم احساس مي كنم. يكي از مواقع اي كه اين احساس را پيدا كردم به پزشكي كه معمولا" مراجعه مي كنم سر زدم. ايشان طبق معمولا" با چراغ قيف مانندش به وارسي گوشم پرداخت. پس از پايان به اصطلاح معاينه رو به من گفت كه مشكلي ندارم. به او گفتم: "اما دكتر! نوك دستگاه شما تنها در لاله گوشم بود و دستگاه را در كانال گوشم احساس نكردم". با نگاهي مجدد و اينبار در كانال گوشم گفت: "اي بابا بازم كه سرما خوردي!".
ديروز تلويزيون سخنراني يك روحاني را از روي منبر پخش مي كرد. ايشان را قبلا" هم ديده بودم. حضور او در رسانه به اصطلاح ملي و حالت هايي كه به صورتش مي دهد و بالا و پايين بردن تن صدا اين تصور به ذهن مي آيد كه مي بايست در كارش خبره باشد و اين بحث را قبل از اينكه روي منبر طرح كند بارها در محيط هاي كارشناسي مرور كرده است. او از تفاوت بين لغات "رويت" و "نظر" سخن مي گفت. اينكه عمق اين دو و احاطه صاحب نگاه در هر يك از اين واژگان متفاوت است. ايشان با ذكر مثالهايي از آيات قران مجيد مي گفت كه خداوند در قران مراد متفاوت از كابرد نظر و رويت داشته است. توجيهات وي براي اثبات اين مدعا دقيقا" منطبق بود با قابليتها و ظرفيتهاي انساني. اينكه نگاه كردن با ديدن فرق مي كند. دقيق نظر كردن با رويت تنها فرق مي كند. اين كه نگاه خداوند در محدوده عضوي مانند چشم و ابزاري چون مغز ما انسان هاست. اين طرز فكر نشان از درك او نسبت به توانمندي هاي خداوند بود. اشكالي هم ندارد او هر طور كه مايل است مي تواند فكر كند. اما چرا بايد رسانه ملي كه هنوز در نگاه بسياري از هموطنانمان اعتبار دارد به ترويج تجربه هاي خام بپردازد.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
اول این را گوش كنيد. او قصد دارد نماز بخواند. اما چقدر با نمازي كه انتظار مي رود شباهت دارد؟ لازم نيست به ايشان بخنديم. با مشاهده رفتار مردم در سطح شهر خواهيم دانست خود ما نیز بعضا" رفتارمان خيلي هم نزديك به ارزشهايي كه باور داريم نيست.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
با كمال تاسف بار ديگر در سوگ جمعي از هموطنانمان كه جان خود را در سانحه سقوط هواپيما از دست دادند نشستيم. درد اين پيش آمد آنجا تلخ تر مي شود كه مي شنويم هواپيماي مذكور به دليل نداشتن ايمني كافي اجازه پرواز در آسمان اتحاديه اروپا را نداشته است. اگر چه حكايت تصميم سازان دولت نهم حكايت شخصي است كه خود را به خواب زده است و كسي كه خود را به خواب زده نمي توان به سادگي بيدار كرد. بنابراين مخاطب من در اين نوشتار عزيزاني هستند كه بيدارند و زبان كارگزاران دولت نهم را مي فهمند.
آقاي احمدينژاد در پاسخ به اين ادعا که "اگر تهران پيششرط مذاکرات هستهاي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد" گفت: امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده ميشود. چرا بعضي خيال ميکنند نوع زندگي آنها بهترين زندگي است. هر ملتي زندگي مخصوص خود را دارد. وي تأکيد کرد: در زندگي انسان مسايل مهمتري در کنار مسايل مادي هم وجود دارد و آن حفظ عزت و کرامت انساني است.
آيا خانواده قربانيان اين پيش آمد و همه آنان كه دير يا زود سرنوشتي مشابه خواهند داشت، ديدگاه رييس جمهور را مي پسندند؟
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
سه شنبه شب (ديشب) تلويزيون كه كاملا" حكومتي و بيانگر ديدگاه نظام جمهوري اسلامي است برنامه اي نشان داد و ظاهرا" مدتي نمايش مي دهد به نام "شوك". اين برنامه به ناهنجاريهاي رفتاري و پوشش برخي از مردم در ايران به ويژه جوانان مي پردازد. در اين برنامه علايم و نشان هايي ديده مي شوند كه تهيه كنندگان برنامه آنها را شيطاني، بي معنا و مبتذل اعلام مي دارند. اين در صورتي است كه در بين اين نشان ها "فروهر" و "صليب" هم ديده مي شوند. اولي از نشان هاي ايران باستان و مورد احترام هموطنان زرتشي است و دومي هم ناگفته پيداست، سمبل مسيحيت كه يك ميليارد پيرو دارد.
حالا خدا وكيلي اگر اين رفتار را يك تلويزيون خصوصي در گوشه اي از دنيا انجام داده بود. مثلا" آرم الله يا هلال ماه را به تمسخر گرفته بود. ما مسلمان تظاهرات به پا نمي كرديم و نمايندگي هاي آنان را در كشورهاي مسلمان مورد اذيت و آذار قرار نمي داده و پرچم ملي آنان را به آتش نمي كشيديم؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
سه تن از معاونان يك اداره دولتي كه به دليل كاري با آنها در ارتباط هستم قصد شركت در مراسم توديع همكاري از ساير دستگاهها را داشتند. تا آنجا كه معلومم شد ظاهرا" از روز قبل و چه بسا حتي قبل از آن مديريت مسؤل اين قبيل امور در جريان اين مراسم و حضور همكاران، آن هم در سطح معاون بوده است. دو تن از معاونان كه به نظر مي رسد كارايي بالايي هم در حوزه كاري خود دارند، از اولين ساعات كاري بخشي از وقت خود را در پي هماهنگي براي تدارك خودرو بودند. از طرف ديگر راننده اين اداره كه بديهي است مي بايست جايگاهي در سطح يك تاكسي را در سازمان كاري خود ايفا كند از اولين ساعات روز غيبش زده و نشاني از او نبود. صحنه هايي باور نكردني، اما بسيار جالب پيش رو داشتم. اين اداره دولتي كه رييس ارشد آن براي دنيا برنامه ريزي مي كند براي آمدن راننده لحظه شماري مي كرد. حالا معلوم نبود كه اين مهره ارزشي -منظورم راننده است- كجا و مشغول چه كاري است، چرا كه هيچ يك از مسؤلين كاري به او نسپرده بودند و او طبق مقررات مي بايست در بخش نقليه منتظر مأموريت اداري مي ماند.
دغدغه خاطر من بودن يا نبودن در اين مراسم توديع نيست. مهم اين كه بدانيم كدام مكانيزم است كه به اين راننده قدرت مانور تا اين اندازه را داده است؟ آيا او به ابر قدرتهاي جهاني وابسته است؟ نيروهاي نظامي در منطقه او را حمايت مي كنند؟ او به جناح سياسي حاكم وابسته است؟ او يك آقا زاده است؟ همه اين ها مستلزم مطالعه سيستماتيكي است كه يك پاسخ در بر خواهد داشت: او كدخدا را ديده است.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|