در خبرها آمده بود كه آيت الله مكارم شيرازي حكم ارتداد گنجي روزنامه نگار ايراني را صادر كرده است. حالا اين حكم چه معنايي دارد و مخاطب آن كه ما مردم هستيم چه كاري بايد انجام بدهيم، مشخص نيست. لازم است پرونده قتلهاي محفلي كرمان را به ياد بياوريم. رسوايي كه آبروي كشور و به ويژه بسيجيان دريا دلمان را به خطر انداخت:
شش متهم این پرونده که گفته میشود از بسیجیان شهر کرمان هستند در زمان بازداشت خود اعتراف کرده بودند که در این قتلها تحتتاثیر سخنرانیهای آیتالله مصباح یزدی قرار داشتهاند، اما آقای مصباح بعدها پس از انتشار بخشی از اعترافات آنها با صدور نامهای به دادگاه صدور فتوا در مورد این قتلها را رد کرد. این شش متهم در سال 81 با انگیزه «رفع فساد و مفسدین از جامعه»، پنج نفر به نامهای شهره نیکپور، محمدرضا نژادملایری، مصیب افشاری، جمیله اسماعیلی و محسن کمالی را به قتل رسانده بودند. (به نقل از راديو زمانه)
خوب حالا هم اگر فردي حكم ارتداد صادره جناب مكارم شيرازي را ملاك قرار داده و قصد كشتن این آقای گنجی را بكند و در اين گير و دار يكي هم كشته بشود، اين قتل يا قتل ها را به حساب چه كسي بايد گذاشت؟ بالاخره ما مي خواهيم در دنياي كه نام دهكده جهاني گرفته زندگي كنيم يا خير؟ آيا به تبعات اين گونه رفتارها و بازتاب جهاني آن فكر مي كنيم؟ صاحب اين فتوي چه هدفي را دنبال مي كند؟ اگر ايشان دغدغه ارزشهاي ديني را دارد آيا اعلام حكم اين فرد جامعه اسلامي را به اهداف خود نزديكتر مي كند يا به جاي آن بر شهرت بيشتر اين فرد خواهد افزود. آيا در بين علما و انديشمندان يا حتي دانشجويان ما كسي نيست كه بتواند پاسخ ادعاي (ولو ناخوشايند) گنجی را مستدل بدهد؟ به عقيده من حوزه هاي علميه كاملا" توان ورود به اين قبيل بحثها را دارند.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
صبح سحر روز تعطیل روزنامه های دیروز را به آرامی ورق می زدم, تا مزاحم دیگران نباشم. ماهزاده از اعتماد ملی مصاحبه ای انجام داده با مانی حقیقی کارگردان فیلم کنعان. از خواندن این مصاحبه به چند دلیل کیف کردم . یکی از این بابت که مصاحبه گر کاملا" در حوزه ای که قلم می زند تسلط دارد. بعد هم در کلام کارگردان حتی برای یک لحظه مصلحت اندیشی احساس نمی شود. وی آشکارا بر خلاف عرف معمول امروز جامعه با وجود آنکه فیلمش روی پرده است هر آنچه در ذهن دارد صادقانه با خواننده در میان گذاشته است و اصلا" توجه ای هم به گیشه ندارد. چه احساس خوبی به آدم دست می دهد وقتی نوشته ای را می خواند که راستی محور اصلی آن باشد و تولید اندیشه هدف آن. هنوز حظ ذهنی ناشی از خواندن مصاحبه را با خود داشتم که با دبدن عکسی که کنار مطلب گفتگوی روز در روزنامه ایران کار شده باعث شد با صدای بلند بزنم زیر خنده. مدتها بود که اینجوری نخندیده بودم. هرچه سعی می کردم سکوت را رعایت کنم اوضاع بدتر می شد. ای کاش می توانستید این عکس را ببینید. این عکس کوچک آقای رییس جمهور را در یکی از سفرهای استانی اش نشان می دهد که به منزل یک روستایی رفته است. در این عکس, پشت سر فرد روستایی روی طاقچه دو قاب ۴0Χ۵۰ از دو جفت عکس شبیه به هم از بنیانگذار و رهبر انقلاب دیده می شود و یک قاب عکس هم باز از همان عکسی که روی طاقچه است روی پای این روستایی قرار گرفته است. اینها در شرایطی است که ایشان در فاصله یک متری رییس جمهور نشسته است.
فضای حاکم بر مصاحبه ای که ذکر آن رفت را با آنچه عکاس همراه رییس جمهور و دبیر سرویس روزنامه ایران که این تصویر را انتخاب کرده است کنار هم بگذارید. تفاوت از کجا به کجاست.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
به دور باد از شما. ديروز در مراسم ختمي در مسجد شهرك صدرا شركت كردم كه سخنران پيش از شروع، پشت ميكروفون در جمعي نزديك به صد نفر كه بيشترشان هم جوان بودند، گفت:
"اگر چه من حلقومم را وقف مداحي امام حسين كرده ام، اما گاه آدم مجبور مي شود در اين گونه مراسم ختم هم شركت كند."
سخن گفتن از ارزشهاي اسلامي و شرعي امر خداپسندانه "وقف" نزد شما براي شخصي چون من مصداق كامل بردن زيره به كرمان است. اما بياييد با هم اثرات آموزشي اين قبيل اظهار نظرات در مجامع عمومي را از نگاه فرهنگ سازي بررسي كنيم.
1- وقف در ايران سابقه طولاني داشته و علاوه بر جنبه هاي اخلاقي، در الزامات شرعي و قوانين جاري كشور جايگاه روشني دارد. از جمله مي توان به بعضي از اين شروط اشاره كرد. مثلا" وقف كننده نمي تواند از آن برگردد و حق هيچ گونه دخل و تصرفي در موقوفه ندارد. وقف مالي هم كه قابليت بقا ندارد باطل است.
2- مداح مي گويد"حلقومش در وقف امام حسين است". فرض اينكه او نادانسته مالي را كه نميتوانسته وقف كند، وقف كرده است. اما باز مي بينيم به تعهد خود پايبند نيست و در ادامه مي گويد كه گاه مجبور مي شود اين مال وقف شده را در اختيار كار ديگري بگذارد و بعد هم بابت آن كارمزد بگيرد. به عقيده شما اثرات آموزشي اين رفتار مداح كه خيلي از جوانان و حتي بزرگسالان آنان را باور دارند چه مي تواند باشد؟
3- آيا جوانتر های جمع متوجه می شوند اين سخنران كه خود را مداح اهل بيت معرفي مي كند، از ذكر اين مقدمه مقصودي جز تبليغ براي خود هدف ديگري ندارد؟ آيا ايشان اجازه دارد از بلندگوي مسجد به عنوان تريبون تبليغاتي استفاده كند؟ اين گونه رفتارها به نوعي سبك شماردن بار ارزشي عقود و تعهدات حاكم در فرهنگمان نيست؟
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
رسانه ها خبر دادند كه با پيگيريهاي برخي از نمايندگان و تصميم هيأت ريسه مجلس شوراي اسلامي به هر يك از نمايندگان مجلس هشتم كه از خانه هاي سازماني استفاده نمي كنند پرداخت شده است. اين مبلغ بجز مبلغي است كه جهت هزينه هاي نمايندگي و سفر به حوزه هاي انتخابيه به آنها پرداخت مي شود. گفتني است اين مبلغ حتي به نمايندگاني كه از دوره هاي قبل در مجلس حضور داشته اند پرداخت مي شود.
حالا معلوم مي شود كه چرا صداي شكستن استخوانهاي مردم بي بضاعت زير فشار اقتصادي به گوش نمايندگان آنان در مجلس شوراي اسلامي نمي رسد. اكنون بايد دانست كه چرا با وجود آزادي نسبي در اظهار نظر نمايندگان جز معدودي از ايشان، به تعهدي كه در پناه قانون عهده دار شده است عمل نمي كنند. آيا اين نمايندگان از خود نمي پرسند كه تفاوت آنها با موكلانشان جز در مسوليت خطيري كه بر عهده دارند چه مي تواند باشد؟ راستي پذيرش اين مبلغ به نوعي موجب نمي شود تا نمايندگان بر اعمال غير فانوني دولت و سايرين چشم بندند؟
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
اين پست را بيشتر به خاطر دوستان خوب مذهبي ام مي گذارم كه دولت آقاي احمدي نژاد را به خيال صداقت و فسادستيزي حمايت مي كنند.
ماجراي مدرك دكتراي جعلي علي كردان، وزير كشور دولت آقاي احمدي نژاد حقايقي را آشكار ساخت كه بي گمان توجه به آنها مي تواند سرمايه بزرگي براي كشور به شمار آيد. نخست اينكه پرده از عمق و گستردگي فساد همه جانبه اي كه در دولت نهم وجود دارد برداشت. دولتي كه با شعار مهرورزي، عدالت و مبارزه با فسادآمده است. فسادی كه آشكارا دولتهاي پيش از خود را بدان متهم مي كرد . دولتي كه بيشترين ارادت را به ولي فقيه نشان مي دهد و حتي دست اندر كارانش بعضا" خود را نزديكترين به امام زمان مي پندارند. ديگر آنكه نقطه ضعفي را نمايان ساخت و آن اینکه چرا با وجود همه سخت كوشي، صداقت و شرافتي كه در بسياري از تصميم سازان و مجريان نظام سراغ داريم عملا" راه به جايي نمي بریم؟
"كردان گيت" فاش ساخت كه چه گونه برخي از مردان حكومت با چهره و كارنامه اي در ظاهر موجه به راحتي همه ي قوانين و مقررات (كه كاملا" هم به اسلامي بودن آنها ايمان دارند) ناديده گرفته و بي آنكه ليلاقت و شايستگي آن را بر اساس معيارهاي موجود در كشور به اثبات رسانده باشند از امتيازي كه استحقاق آن را ندارند بهره برده اند. علي كردان با سابقه 30 ساله در امور اداري جمهوري اسلامي مي گويد كه با نوشتن يك مقاله كه با كمك مترجم از آن دفاع كرده است و تحويل آن به فردي كه خود را نماينده دانشگاه آكسفورد معرفي مي كرده موفق به اخذ مدرك دكترا شده است و با اين مدرك به خود اجازه داده است در دانشگاه تدريس كند. دانشگاهي كه من و شما فرزندانمان را با خوش خيالی براي كسب دانش بدانجا مي فرستيم. علي كردان همچنين 8 سال در سمت هاي عالی دستگاه هاي حكومتي با عنوان جعلي "دكتر" زير دستان خود را هدايت(!) مي كرده است. معلوم نيست در اين 8 سال چند بار در مناسبت هاي متفاوت فرازهايي از نامه حضرت علي به مالك اشتر را پشت بلندگو ها به سايرين متذكر شده باشد. همان حرف هايي كه در ذهن مردم ساده انديش مديريتي علي وار تداعي مي كند.
به هر ترتيب، اگر چه "كردان گيت" اعتبار حكومت، كه سرمايه ايي بزرگ نزد هر ملت مي تواند شمرده شود را زير سوال برد، اما از نگاهي ديگر مي تواند دست مایه تحول بزرگی در ساختار امور نظارتی ما باشد. اينكه، جنبه هاي بد آموزي دروغ آقاي كردان را كنار بگذاريم و از خود بپرسيم راستي اگر در سالهاي تدريس ايشان در دانشگاه دانشجويي به سواد وي شك مي كرد چه كسي يا كدام سيستم وجود داشت به شك اين دانشجو رسيدگي كند. يا اصلا" سواد اين استاد يا استاداني از اين دست اهميتي براي دانشجوي ايراني دارد؟ نمره ارزشيابي اين دانشجويان را سيستمي كنترل نكرده است؟ و از منظري ديگر راستي مگر مدرك دكتراي پزشكي اطفال آقاي دكتر ولايتي با وجود اعتمادي كه به ايشان داريم چقدر مي توانسته براي سكانداري روابط بين المللي كشورمان مفيد باشد كه حالا دكتراي جعلي آقاي كردان فاقد اين كارآيي باشد. نمونه ديگر، مگر با سماجت غير علمي آقاي احمدي نژاد در مقابل كارشناسان شناخته و مورد تاييد نظام چه گونه برخورد مي شود؟ موضوع تغيير ساعت رسمي كشور را كه همه ساله اجرا مي شد به ياد بياوريد. ايشان در اولين سال صدارت خود با تصور واهي و تنها براي بازي نقش متفاوت بودن از تغيير ساعت رسمي كشور سر باز زد و سال پس از آن و همچنين امسال (همين چند روز پيش) بدون اينكه كسي مجبور به توضيح براي مردم باشد ساعت رسمي كشور تغيير يافت. چه كسي بايد بپرسد ايشان با كدام پشتوانه علمي مطالعاتي به خود اجازه مي دهد اين گونه هزينه هاي سنگيني بر كشور تحميل كند و حتي در پاسخ به منتقدان خود ايشان را مغرض فرض كند.
استاد دانشگاهي نقل مي كرد كه در پايان دوره اي آموزشي كه براي نمايندگان مجلس برگزار كرده بود از ايشان شنيده است: "اگر اين دوره بودجه ريزي را پيشتر طي كرده بوديم در راي به لوايح و طرح ها ي پيشنهادي طور ديگري عمل مي كرديم."
باشد تا دیگر فرد یا نظامی را معصوم و مقدس فرض نکنیم. هر انسانی اگر کنترل نشود احتمال بروز خطا را دارد. قبلا" هم این گفته تاریخی را نقل کرده بودم: به فرعون گفته شد تو چگونه فرعون شدی؟ پاسخ داد که کسی جلوی مرا نگرفت!!!
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
در بين همين گپ هاي سرپايي مثلا" در صف شير يا نان گاه آدم حرفهايي مي شنود كه جاي بسيار درنگ دارد. موضوع يكي از اين دردل هاي سرپايي "مسجد شهرك صدرا" بود. فردي كه به تازگي گذرش به ساختمان در حال ساخت مسجد اين شهرك افتاده بود مي گفت، در حالي كه پاي ساختمان دقايقي را منتظر يكي از دوستانش بوده است با كمال تعجب صداي موسيقي (به اصطلاح امروز) مبتذل شنيده كه با دقت بيشتر متوجه مي شود ترانه اي با صداي (مرحوم) هايده است. وقتي در جستوي محل پخش صدا بر مي آيد در مي يابد كه صدا از دستگاه پخش صوت بزرگي متعلق به يكي از كارگران مشغول كار در قسمت گنبد است. وي ادامه داد: "بعله، مسجدي كه با پول زور ساخته شود بايد هم صداي هايده از گنبد آن بيايد". ايشان اشاره به رفتار مديريت اين تعاوني مسكن داشت كه در جمع آوري پول براي ساخت اين مسجد رضايت قلبي همگي اعضاء اين تعاوني جلب نشده است.
به عقيده من پول زور براي ساخت مسجد و صداي خانم هايده ارتباط معنا داري ندارد. اما باور دارم كه امور خيريه بايد به طور داوطلبانه باشد و در غير اين صورت بانيان امور خير به اهداف اصلي خود يعني همان كارهاي خداپسندانه نخواهند رسيد. مگر اينكه هدف از امور خير چيز ديگري باشد!
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
راننده خودرو راديو را روشن مي كند. مردي با صدايي نه چندان دلنشين به عربي سخن مي گويد. لحنش به قرائت قران و يا ذكر دعا نمي ماند. لحظاتي بعد در ميابيم كه او از مگسهاي دور شيريني دلارهاي نفتي ايران است كه براي بردن سهمش به ايران آمده ست. اما چرا عربي حرف مي زند و مخاطبش كيست، نفهميدم. بگذريم و اما اصل مطلب. در جمع سرنشينان خودرو گفتم كه اين آقا با چه كساني در ايران صحبت مي كند ما كه نمي فهميم. راننده گفت: "چرا من يك كلمه فهميدم". گفتم "فكر مي كني! براي ما ايرانيان ممكن است واژه اي در زبان عربي آشنا به نظر بيايد اما اين دليل محكمي براي فهميدن معني آن نيست". و ادامه دادم: "مثلا" زير درپوش خشك كن لباسشويي ما كه ظاهرا" براي مصرف كنندگان عرب زبان تدارك شده بوده است نوشته تنبيهات و من منظور استفاده از اين واژه را در اين قسمت از ماشين لباسشويي نمي فهمم". راننده كه بر موضع خودش پا مي فشرد گفت: " معلومه! چون عربها براي خشك كردن لباسهايشان با چوب بر آنها مي كوبند به همين دليل در فارسي ما برداشت كتك زدن از آن داريم". يكي دو روز بعد، از دوستي عرب زبان معني كلمه تنبيهات را پرسيدم. به من گفته شد كه در زبان عربي به معناي توجه دادن يا هشدار دادن است. درست نمي دانم معاني چه تعداد از واژگان عربي در فارسي امروز دستخوش دگرگوني شده اند، اما مي دانم بهتر است روي دانش كنوني ايرانيان از زبان عربي به عنوان آشنايي با يك زبان دوم خيلي حساب نكنيم.
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
يكي از دوستان ايراني در خارج از كشور زبان انگليسي را به اصطلاح دست و پا شكسته صحبت مي كرد. براي كنار آمدن با اين مشكل شگردهايي پيشه كرده بود. يكي از راه چاره هايش اين بود كه وقتي تلفظ واژه ايي را درست نمي دانست آن را به سرعت مي گفت و مي گذشت و اين روش را از زرنگي هاي خود به شمار مي آورد. يكبار هنگامي كه نزد يكي از دوستان مشتركمان از شگرد كارسازي كه براي پوشش گذاشتن بر كاستي اش پيدا كرده سخن مي گفت، دوست نازك انديشمان پرسيد: خوب اگر فردي كه با او سخن مي گويد از شما بخواهد كه آهسته و شمرده تر صحبت كنيد تا او بفهمد. چه پاسخ مي گوييد. دوست زرنگ ما گفت تا به حال كه چنين موقعيتي پيش نيامده هر موقع پيش آمد بهش فكر مي كنم.
امروز صبح بخش خبري راديو اعلام كرد كه بيش از صد نفر (يا گروه درست يادم نيست) براي استهلال ماه به سراسر كشور اعزام شده اند! هر سال نزديكي هاي عيد فطر اين قبيل بحثها پيش مي آيد و هنوز به اين رفتار به دور از علم خود اصرار مي ورزيم. و با استفاده از يك واژه غير متعارف كه نزد عموم بيگانه است، سعي در گنده جلوه دادن آن داريم. مگر غير از اين است كه استهلال يعني ديدن ماه. آيا از خود نمي پرسيم با نظم و دقتي كه در حركت سيارات منظومه شمسي سراغ داريم و با استفاده از همين دانش، حتي قبل از شروع ماه رمضان حساب دقيقه اي شروع و خاتمه زمان روزه را نگه مي داريم و ويژگي هاي اين اجرام آسماني به گونه اي است كه حركت و مكان آنها را مي توان سالها قبل و پس از مشخص كرد. پس چه گونه است كه براي ديدن ماه بايد گروه هايي به گوشه و كنار اعزام كنيم تا با چشم غير مسلح ديدن ماه را به ما گزارش كنند. آيا تا به حال شنيده ايد كه پيش بيني كسوف و خسوف اشتباه از كار درآيد؟ آيا اين كار به صورت چشمي انجام مي شود؟ آيا وقت آن نرسيده است كه شجاعانه اعلام كنيم كه بر اساس علاقه به سنت گذشتگان كه بسيار زيبا و هيجان انگيز هم هست مي خواهيم ماه را بدون هيچ دليل علمي با چشم غير مسلح ببينيم؟ و وقتي ماه رويت شد رسانه ها از مردم بخواهند با ذكر صلوات يا هر طور ديگر كه مايلند نسبت به اين واقعه ي مهم ابراز احساسات كنند. مانند مراسم ازدواج كه اغلب زوجهاي جوان در محضر عقد مي شوند و در خانه به صورت نمايشي عاقد دوباره خطبه و صيغه ي عقد را مي خواند و براي به يادگار ماندن تصاوير خاطره انگيزي از مراحل مراسم عروسي ضبط مي شود.
به هر ترتيب اگر چه ممكن است بعضي موارد تخصصي كه البته مذهب هم از آن جمله است را نشود با نگاه علم مورد بررسي قرار داد. اما من شك ندارم كه ديدن يا نديدن ماه هيچ ربطي به باورهاي ديني نمي تواند داشته باشد و در صورتي كه به اين روش رويت ماه ادامه دهيم جهانيان به ما و شعور ما به ديده شك نگاه خواهند كرد!
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|