يك اداره كل در مجموعه اي دولتي وظيفه مديريت منابع مالي دستگاهي ملي را بر عهده دارد. رييس اين اداره هم تعهد دارد و هم تخصص. او از معدود مديراني است كه رشته تحصيلي و سابقه كاري اش كاملا" مرتبط با سمتي است كه احراز كرده است. به الزامات ارزشي كه از اصول اوليه و محوري انتخاب مدير در سيستم گزينشي است هم عمل مي كند. در اين اداره خانمي تازه كار شاغل در پست كارهاي دفتري است. او بيشتر وقتش صرف مكالمات غير اداري تلفني مي شود. تا جايي كه گاه آشكارا گفتگو هاي فاميلي را به وظايف اداري ترجيح داده و از اين بابت هم ابايي ندارد. كم كم راجع به اين ناهنجاري اداري در محفل هاي خودماني اداره زمزمه هايي شنيده مي شود. يكي از كاركنان قديمي كه سابقه دوستي هم با مدير دارد در جريان اين دست پچ پچ ها قرار مي گيرد . اين كارمند با سابقه باور دارد كه رفتار اين خانم منشي ممكن است به اهداف سازمان و در نهايت عملكرد مدير اداره كه دوست او نيز هست صدمه وارد كند و تصميم مي گيرد موضوع را با رييس در ميان بگذارد. به هر ترتيب پس از مدتها دو دلي بالاخره در فرصتي مناسب از رييس اداره مي خواهد كه در صورتي كه صلاح باشد به اين خانم تذكر بدهد. پاسخ مدير اين كارمند را به تامل وا مي دارد. مدير مي گويد كه اين خانم بار دار است و در آينده نزديك به مرخصي زايمان مي رود. پس صلاح نيست در اين شراط به او تذكر داده شود. كارمند قديمي توضيح مي دهد، خوب اگر ما موظف به رعايت اين دست ملاحظات باشيم پس از زايمان نيز اين خانم دو سالي را هم مشغول شير دادن خواهد بود و تذكرات اداري موجب ترش شدن شير خانم خواهد بود. كارمند با سابقه اطمينان دارد كه بين مدير و اين خانم دفتر دار رابطه ي غير اداري وجود ندارد. او مي داند كه مدير اداره بيش از سایر مدیران همکارش بر تئوری های مديريت تسلط دارد و مي داند كه اين مدير انسان با اخلاق و مذهبي نيز هست.
شما چه فكر مي كنيد؟ اين كارمند قديمي چه بايد بكند.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
به عكس خوب نگاه كنيد. اينجا خياباني در نزديكي ميدان انقلاب تهران پايتخت كشور است. روزانه چند مورد مشابه در مسير خود مي بينيد؟ آيا به اين فكر كرده ايد هنگامي كه به دليل مسدود بودن پياده رو به ناچار از خيابان رد شده و خداي ناكرده براي شما رويدادي ناخوشايند پيش بيايد چه كسي مقصر خواهد بود؟ آيا اين رخداد را حادثه خواهيد ناميد؟ يا سرنوشت چنين خواسته و تقدير اين بوده است. قبل از اينكه به دنبال علتي براي دست يا پا شكستگي، خونريزي مغزي يا فوت اين عابر فرضي ما باشيد، لازم مي دانم قسمتي از قانون و مقررات شهرداري ها را پيش رويتان بگذارم:
برابر بند دو ماده ۵۵ قانون شهرداريها و برطبق بخشنامه شماره ۹۴، سد معابر عمومي واشغال پياده روها و استفاده غيرمجاز از آنها ممنوع ميباشد. همچنين با توجه به مواد ۱۱و ۱۲و ۱۳آيين نامه حفاظت كارگاه هاي ساختماني مصوب سال ۸۱ و بند ۱۶گواهي پايان كار ساختمان ابلاغ شده از وزارت كشور، قرار دادن و انبار كردن وسايل كار و تخليه مصالح ساختماني و نخاله ساختماني در معابر عمومي مجاز نميباشد.
خوب! مي دانستيد در كشور ما قوانين و مقررات شفاف و محكمي براي برخورد با اين دست ناهنجاري ها وجود دارد؟ پس چرا در جامعه ي ما افرادي سودجو فقط براي مال اندوزي بيشتر مي توانند به سادگي هر يك از ما را چندين بار با خطراتي جدي روبرو كنند. آيا از خود نمي پرسيد كه اين تخلف و سرپيچي آشكار از قوانين كشور چه گونه ممكن شده است؟ بطور نمونه از همين نوع سد معبر، يعني ريختن نخاله و مصالح ساختماني در پياده رو، چه كسي سود مي برد و زيانكار اصلي كيست؟ آيا اگر شما به عنوان زيانكار بالقوه اين قانون گريزي به مالك ساختمان در دست ساخت اعتراض كنيد چه خواهيد شنيد؟ و راستي اصولا" ما وظيفه اي در اين باره داريم؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
با نگاهي به تاريخ، مي توان چنين گفت كه معرفي يك نوع حكومت به عنوان مدلي فراگير و مناسب براي مديريت جوامع بشري امكان پذير نيست. اگر چه اين ادعا مخالفان زيادي ندارد ولي باز در باره عدم جهانشمولي هر يك از آنها گفتني زياد است كه من حالا بنا دارم به حكومت "يك نفره" اشاره كنم و اينكه اين روش حكومت اصولا" از نگاه علمي و آنهم نه علم سياست بلكه علم بيولوژي به احتمال نزديك به يقين ناموفق است. نوع مديريتي كه در طول تاريخ نام هاي متفاوتي به خود گرفته و يا با اختلافاتي اندك شكلي در مسير زمان حيات خود را ادامه داده است. اين روش مديريت بر مردم را با عناويني چون ديكتاتوري، خودكامگي، استبدادي مي شناسيم كه گاه بسته به سلايق و مقتضيات زماني و مكاني نامهاي خوش ظاهرتري هم بدانها داده اند، مثلا":شاهنشاهي. اما همانطور كه گفتم اين روش حكومتداري يك عيب اساسي و حل نشدني دارد و آن اينكه، فرد حاكم به عنوان يك انسان، آسيب پذير بوده و به دلايل كاملا" روشن مي تواند تغيير كرده و قابليتها و ويژگي هاي منحصر به فردش كه او را راهبر جامعه اش ساخته از دست بدهد. براي نمونه مي توان به ناپلئون اشاره كرد. مي دانيم كه او يك نابغه ي نظامي است. كمتر كسي است كه نام او را در كنار فنون نظامي گري نشنيده باشد. اما چرا او در واترلو آنچان كه تاريخ به ما مي گويد عمل كرد؟ آيا مي دانيد كه او از ناحيه ي غده هيپو فيز دچار عارضه بوده است و در گرماگرم نبرد واترلو 18 ساعت خواب بوده است؟ او از دو سال پيش از واترلو مبتلا به اين عارضه شده و به گفته خودش تغيیراتي در اندامش نمايان بوده است. مي دانيم كه بخشي از رفتار و روحيات ما ريشه در وضعيت جسمانيمان دارد. حالا بعضي از اين اثرات جسماني بر روح روان به يكباره نيست و ممكن است مدتها به تدريج رخ دهد. و چه بسا حتي اگر فرد حاكم بسيار روشنفكر و متقي باشد باز هم شايد اين دگرگوني را در خود متوجه نشود. و البته كه ديگران هم در مراحل اوليه تغيير جسارت و امكان تذكر اين شواهد را نداشته باشند. شايد اگر ناپلئون از همان ابتدا ريزش موي تن را جدي گرفته بود امروز فرانسه موقعيت ديگري داشت.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
برخي از دوستان كه كمابيش با روحيات من آشنا هستند و نوشته هايم را دنبال مي كنند و البته نظرهايشان هم برايم ارزشمند و اغلب راه گشا بوده است بر اين باورند كه من بابت مصوبه اخير مجلس در خصوص عزل آقاي كردان زيادي ذوق زده شده ام. حتي يكي از اين دوستان كه فوق العاده برايم عزيز است در پيامكي سخني از نيچه فرستاده با اين مضمون: "نا اميدي بهتر از تسليم است". اگر چه از كنار اين نگاه دوستان به راحتي نمي گذرم اما بر موضع ام نسبت به برخورد جانانه و بسيار مترقي مجلس با پرونده علي كردان كماكان پا مي فشارم. تصميم مجلس درست همان رفتاري است كه از يك مجلس مردمي و مقتدر در نظامي دمكراتيك انتظار داريم. خوب البته دوستان به مواردي اشاره مي كنند كه درست هم هست. مثلا" موضوع آقاي جاسبي را پيش مي كشند كه چرا ايشان مورد موأخذه مردان قانون قرار نمي گيرد؟ همه مي دانيم كه آقاي جاسبي در جريان جعلي بودن يا دست كم مدرك نداشتن آقاي كردان بوده است. همه مي دانيم كه كردان چند سالي، گويا مشخصا" 8 سال در دانشگاه آزاد تدريس مي كرده است. و همچنين مي دانيم تدريس در دانشگاه بدون مدرك تحصيلات عاليه ممكن نيست و حتي اخيرا" مداركي منتشر شده كه نشانگر اين واقعيت است كه آقاي جاسبي شخصا" با دستورات ويژه عضويت كردان را در هيأت علمي دانشگاه آزاد تصويب كرده است. من پاسخي براي اين پرسش جز اينكه بايد صبر كرد نمي دانم. آرزو مي كنم بزرگواران مجلس كه تاريخ ايران به نيكي از آنان ياد خواهد كرد به اين دغدغه خاطر مردم ، كه كاملا" درست هم هست رسيدگي بكنند.
در نگارش این مطلب وام دار آقای مهندس روحنواز هستم.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
نمي دانم دفاعيات علي كردان و سخنان نمايندگان موافق و مخالف جلسه استيضاح وي را دنبال كرديد يا خير. هرچه بود به عقيده من اين واقعه ي تاريخي، يعني راي به عزل علي كردان از سمت وزارت كشور، برگ درخشاني خواهد بود در پرونده گردانندگان جمهوري اسلامي ايران و براي هميشه در اذهان عمومي كشور باقي خواهد ماند.
تا جاييكه من مي دانم يكي از افراد پيگير و موثر اين استيضاح علي مطهري فرزند شهيد مطهري است. راستش من تا پيش از اين بر سر مسايلي تئوريك از جمله جايگاه مليت در تصميم سازيهاي استراتژيك راهبران يك ملت، انديشه هاي شهيد مطهري را نمي پسنديدم. اما اگر بپذيريم تمامي پيامبران، مكاتب و آموزگاران تاريخ، پرورش و تعالي انسان را رسالت اصلي خود دانسته اند، رفتار اين فرزند برومند ميهن به عنوان محصول عيني انديشه هاي مطهري مرا بر اين باور استوار مي سازد كه راه اين شهيد انصافا" مسير درست و انسانسازي است.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|
حتما" به خاطر داريد تا همين 6 ، 5 سال پيش چه حقارت آميز صندلي مسافر جلو خودروهاي مسافربر را دو نفر با فشار آوردن به يكديگر پر مي كردند. گاه نشستن دو مسافر جلوي خودرو حتي موجب مي شد عوض كردن دنده براي راننده مشكل ساز باشد. چند سالي بود كه ديگر شاهد اين رفتار ناشايست، حادثه آفرين و زحمت ساز نبوديم و كوشش شبانه روزي مسولان به ويژه ماموران راهنمايي رانندگي نتيجه داده و اين ناهجاري جز در گوشه و كنار مثلا" روستاها و جاده هاي خاكي، آن هم بندرت، ديگر مشاهده نمی شد. اما هفته گذشته كه پس از مدتها گذارم به مركز شهر افتاده بود در كمال تعجب و تاسف ديدم كه تعدادي از مسافربرهاي رسمي و غير رسمي همانند گذشته دو مسافر در صندلي جلو سوار كرده بودند. خيلي دلم گرفت. احساس نااميدي عميقي به من دست داد. بستن كمربند ايمني حين رانندگي و رعايت يك مسافر براي صندلي جلو را نمادهايي براي كاميابي دولت و ملت در آموزش شهروندي مي دانستم كه عملا" شاهد هستيم كنترل هردو اين دست آوردها كمرنگ شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت   توسط احمد صارمی
|