تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

پرتاب كفش و عيار دمكراسي

   "جام جم: منتظرالزيدي خبرنگار شبکه تلويزيوني بغداديه در هنگام مصاحبه مطبوعاتي بوش و المالكي در حالي كه در رديف اول نشسته بود، جفت لنگه كفش هايش را از پا در آورد و آنها را يكي پس از ديگري به سوي صورت بوش پرتاب كرد."

   اين صحنه را بارها و بارها رسانه هاي تصويري نشان دادند. نظرات گوناگوني در اين خصوص منتشر شد. بوش اين اقدام را ماجراجويي و دغدغه شهرت خواند و رايس آن را نشانه هاي دمكراسي دانست. مدتها پس از اين همچنان راجع به آن صحبت خواهد شد و به مقتضاي شرايط از آن درسهايي خواهيم گرفت. به خاطر دارم حدود 2 سال پيش زماني كه به عنوان مترجم با تعدادي از خبرنگاران خارجي در مراسم نماز جمعه شركت داشتم، فردي از بين نمازگزاران رديف جلو كفشش را به طرف آقاي رفسنجاني كه خطبه را مي خواند پرتاب كرد. در آن روز همه تصوير برداران را به خط كردند و فيلمهاي آنها به دقت وارسي شد كه مبادا اين صحنه ضبط و ثبت شده باشد. ببينيد! تفاوت در چيست؟ چرا تصميم سازان نظام از انتشار اين خبر جلو گيري كردند؟ راستي اقدام فردي كه كفش پرتاب كرده بود چه تاثيري در روند امور مي گذاشت؟ من شخصا" رفتار آن روز در نماز جمعه تهران را به مراتب عقب مانده تر از رفتار مقامات عراقي و آمريكايي مي دانم. 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

فقط پدر و مادرها بخوانند

   آماده مي شدم پدرم را براي معاينه نزد پزشك ببرم. يكي دو روزي بود كه دستش درد مي كرد و آن روز ما، يعني من و پسرم با استفاده از روز تعطيلمان براي سر كشي به منزل پدر و مادرم رفته بوديم. پسرم پاي ماهواره نشسته بود و با شور و اشتياق برنامه هاي ورزشي اي را كه در تلویزيون خودمان كمتر مي شد ديد تماشا مي كرد. 

   در اين فكر بودم كه چه گونه پسرم را نيز مجاب كنم تا با ما بيايد. نه اينكه روي كمكي كه مي توانست بكند حساب مي كردم بلكه دغدغه ام اين بود كه شايد جلب هكاري او در اين دست كارها بتواند حس نوع دوستي را در او تقويت كند. از شما چه پنهان در اين فكر هم بودم كه شايد اين تجربه زمينه هاي احساسي را برايش فراهم كند كه هنگامي كه خود نيازمند توجه ديگران بودم، حضورش را در كنارم احساس كنم. در اين جور فكرها بودم و داستانهايي كه در مورد بي وفايي فرزندان نسبت به پدر و مادرهاي خود شنيده بودم به ذهنم  مي آمدند. وارد اتاق پذيرايي شدم تا با پسرم صحبت كنم، ديدم او آماده براي همراهي با ما است.

   شايد بهتر باشد آنچه را كه سالهاست مي كوشيم به فرزندانمان بگوييم در رفتارمان ببينند.  

  

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

آبدارچي و احمدي نژاد

   در خودروي مسافربر راديو روشن بود و به نقل از احمدي نژاد كه در مراسم معارفه و توديع وزراي كشور سخنراني كرده بود، مي گفت: "من ديگر به حرف اين آقا و آن آقا كسي را جا به جا نمي كنم و خودم تصميم مي گيرم". در اينترنت موضوع را جستجو كردم تا با تكيه بر مدارك محكم تري اين مطلب را  بنويسم اما عين اين جمله را در خبرگزاري ها نديدم. فقط توانستم متن زير را برايتان پيدا كنم. حالا راديو غرض دارد يا خبرگزاريها سخنان ايشان را پاستوريزه كردند، نمي دانم.

   "در مجموعه وزارت كشور اگر بنا شد جابجايي‌هايي صورت گيرد بايد اين جابجايي بر مبناي معيارهاي انقلابي، كارداني و خدمت به مردم باشد و نبايد در اين مسير تحت تأثير فشار عده‌اي قرار گرفته و از معيارهاي انقلاب بياييد.رئيس‌جمهور اضافه كرد: تلاش كنيد انسان‌هاي كارآمد، پاك، خدوم، آرماني و انقلابي را براي خدمت‌گذاري به مردم انتخاب كنيد و مراقبت كنيد از اين معيارها كوتاه نياييد. بنده نيز هيچ عذري را در اين خصوص به هيچ‌وجه نخواهم پذيرفت و اگر در چند سال اخير هم كوتاه آمديم از اين به بعد كوتاه نخواهم آمد."

   به هر حال شنيدن اين مطلب مرا به ياد داستاني انداخت بدين مضمون:

.. آبدارچي اداره در شرف بازنشستگي است. اين آبدارچي به اصطلاح عيال وار است و بي گمان حقوق بازنشستگي او را با مشكلات جدي روبرو مي كند. كارمندان اين اداره تلاش مي كنند تا رضايت مسؤلين مافوق را جلب كرده و اين آبدارچي را به صورت قراردادي در اداره حفظ كنند. وقتي اين خبر به آبدارچي مي رسد در حضور تعدادي از اين كارمندان در حالي كه اشك در چشم دارد مي گويد: "از همه شما ممنونم. من هم قول مي دهم از اين به بعد ديگر در چاي هيچ يك از شما دستشويي نكنم"!!!!!!!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

دانش تا بينش، يك دنيا فاصله دارد.

    عكسي كه مي بينيد حدود ساعت 10 صبح روز 5 شبه (ديروز) در ورودي ميدان تره بار شهرك چشمه حوالي ميدان المپيك گرفته شده است. توضيح اينكه اين ورودي يك طرفه است و دو تابلوي "ورود ممنوع" كه كاملا" هم قابل رويت هستند در دو طرف اين ورودي براي افرادي كه قصد خروج از اين ورودي را دارند نصب شده است. اين بدان معنا است كه رانندگان نبايد از اين ورودي براي خروج استفاده كنند در غير اين صورت مشكلات ترافيكي پديد آمده و مردم اين محدود را به اشكال مختلف به زحمت مي اندازد. در عكس هم مي بينيد كه ترافيك عملا" متوقف شده و چه بسا تا ميدان المپيك هم اثر گذاشته باشد. اما افسوس و صد افسوس كه هستند افرادي كه منافع كوتاه مدت خود را به فرهنگ و رفاه عمومي ترجيح مي دهند. جالب اینکه پايمال كردن حقوق ديگران و ناديده گرفتن قوانين و مقررات كشور اين رانندگان را حداكثر 5 دقيقه در زندگي جلو مي اندازد. حالا در اين 5 دقيقه چه كارهايي انجام خواهند داد كه ارزش اين خلاف را داشته باشد خود مي دانند و خدايي كه ناظر بر احوال ماست. چرا كه ضابطين قانون در اين نقطه از شهر حضور ندارند.

   بياييد با هم حدس بزنيم اين قبيل اشخاص و به طور نمونه راننده اين خودرو چه جور آدمي بايد باشد:

-          راننده ي سرويس جايي است كه ديرش شده است.

-          او ممكن است خانمي باشد كه غذا روي اجاق دارد.

-          فردي كه قانون گريزي را نوعي افتخار و جسارت مي داند.

-          مي تواند مادري باشد كه فرزند يا فرزنداني نابالغ را در خانه تنها گذاشته  و براي خريد آمده باشد.

-          شخصي كه از آن ور آبها آموزش گرفته با "نافرماني" هم مي تواند به نظام جمهوري اسلامي دهن كجي كند.

-          اين فرد مي تواند از آن آدمهايي باشد كه براي زندگي جمعي تربيت نشده باشد.

-          البته اين شخص ممكن است از مقامات عالي يك سازمان ملي باشد و اين تخلف كوچك را به حساب نمي آ ورد چرا كه او كارهاي مهمتري دارد.

-          بعيد نيست از افراد فوق العاده متشرع هم باشد كه نه تنها واجبات كه مستحبات خود را نيز در نظر داشته و حتي در هر فرصتي ديگران را نيز با نيت آموزه ديني امر به معرف و نهي از منكر به امور خير دعوت و از انجام فعل منكر منع مي كند اما رعایت قانون را از قرتی بازیی های یادگار خاتمی می داند. 

   اين راننده هر كه هست آرزو دارم روزی بفهمد، اين كشور كه من، او و فرزندانمان در آن زندگي مي كنيم تنها به دست خودمان ساخته و پرداخته مي شود. مطمئن باشیم کسي از جايي ديگر نمي آيد كه آن را برايمان بسازد و كسي هم جز ما نمي تواند باعث ويراني آن باشد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |