تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

بدون شرح!

     در جمعي از دوستان و بستگان سخن از مكاتبات صدر اسلام رسول اكرم با فرمانروايان هم عصر خود به ميان آمد. هر يك از ما بنا به اطلاعاتي كه در اين خصوص داشتيم ديدگاه هاي خودمان را بيان مي كرديم. من هم با توجه به سابقه كاري در نظام اداري و تحصيلات آكادميك در رشته مديريت دولتي، گفتم با توجه به پوسيدگي دستگاه عريض و طويل اداري در دولتي 400 ساله و پهنه ي تحت سلطه ساساني كه نيمي از جهان آن روز را تشكيل مي داده است، بعيد مي دانم كه اصولا" خسرو پرويز پادشاه ايراني چنين نامه اي را دريافت كرده باشد. فاصله حجاز تا تيسفون و سلسله مراتب رايج در دوره ساساني و كثرت مكاتبات سرازير شده به مركز، همه و همه اين ديدگاه را تقويت مي كند. خلاصه اينكه بحث بالا گرفت و يكي از سن و سال دار هاي مجلس به ميان آمده تا شايد كمكي بكند. او گفت: "حضرت سليمان مي توانسته حامل نامه بوده باشد!".     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

لحن وزير، كوتاهي جهادگران

 

 

    بحث استيضاح وزير جهاد كشاورزي چند روزي است كه در بين مهمترين خبرهاي داخلي به چشم مي خورد. در تمامي سايتهاي خبري فارسي و غالب روزنامه ها خبرهايي از جريان اين استيضاح را مي توان ديد. شهاب نيوز، امروز 23 دي ماه مطلبي  كار كرده با اين عنوان: "تحریم وزیر کشاورزی توسط نمایندگان مجلس". در اين گزارش آمده كه مجلس به ادبيات سخن گفتن وزير جهاد كشاورزي معترض شده است. حتي از زبان ابوترابي، نايب رييس مجلس گفته كه لحن اسكندري دور از شأن مجلس است. من بارها گفته ام كه از فرعون پرسيدند كه تو چطور فرعون شدي. پاسخ داد: "كسي جلوي مرا نگرفت." البته بلا تشبيه ولي من فكر مي كنم نامناسب بودن لحن وزير و كوچك و ناچيز انگاشتن مخاطبانش در مذاكرات كه ايشان را تا اين اندازه به دردسر انداخته بر گردن جهادي هاست. مي پرسيد چرا؟ براي اينكه مي گويند "شب به يكباره شب نمي شود". لحن اين آقا -منظورم وزير جهاد است- يكدفعه كه اين جوري نشده بلكه او طي روزها و ماه ها و سالها صحبت با همكارانش به اين لحن عادت كرده است. اگر روزگار پهلوانان جهاد را پراكنده نكرده بود مي ديديم كه تربيت جهادي چيزي غير از اين بود كه هست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

هر دم از اين باغ بري مي رسد

   چندي پيش در محله منزل پدري حفاريهايي صورت گرفت و طي آن دست اندركاران حفاري به اهالي اعلان كردند كه به مدت 48 ساعت خطوط تلفن محله قطع خواهد بود. پدرم مي گويد هنگامي كه مشغول تماشاي كار كارگران بوده است يكي از آنان به ايشان نزديك شده و گفته است، اگر 5000 تومان بدهد خط ايشان را وصل مي كنند! پرسش اينجاست كه اصولا" آيا نيازي به اين قطع وصل كردن ها بوده است؟ و اگر آري، چه گونه كمتر از يك ساعت امكان وصل مجدد آن فراهم آمده و آخر اينكه آن 5000 تومان بابت چه بوده است؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

مسجد يا واحد تجاري؟

  دوستاني عزيزتر از جان دارم كه نه تنها در نوشته هاي وبلاگم مرا راهنمايي مي كنند بلكه در مسير زندگي نيز خيلي وقتها پندهايشان راه گشايم بوده اند. اما گاه از سر لطف و دوست داشتن زياد توصيه هايي مي كنند كه فكر مي كنم زياد از حد مصلحت انديشانه باشد. يكي از اين توصيه ها، ننوشتن درباره مساجد است. كه به هر حال باورهاي مردم است و جيب خودشان. بنابراين اگر چه نوشتن در خصوص بي توجهي در جنبه هاي اقتصادي اجتماعي ساخت برخي از مساجد را كاملا"ضروري مي دانستم، ولي اين توصيه دوستانه را بر چشم نهاده كوتاه آمدم. اخيرا" در خبرها آمده بود كه كمك به ساخت مساجد مي تواند به حساب ماليات افراد منظور شود (نقل به مضمون). اكنون كه سخن از منابع ملي و عمومي به ميان آمده، فكر مي كنم وظيفه دارم پيرامون آن بنويسم.

  در خيابان كاشاني به سمت شرق، بعد از ستاري سمت راست، ساختمان نيمه تمامي را مي شود ديد كه سالهاست در دست ساخت است. اين بناي نسبتا" بزرگ قرار است كه مسجد باشد. طبق آنچه كه سالهاست باب شده بخشي از اين بنا به واحدهاي تجاري اختصاص يافته و جالب اينكه بيشتر قسمتهاي تجاري سالهاست تكميل و به بهره برداري رسيده است. آزمايشگاه، كاشي فروشي، موسسه مالي اعتباري و از اين دست...، در حالي كه هدف اصلي كه در ابتدا ساختن مسجد بوده هنوز محقق نشده است! تا اينجا را داشته باشيد. درست در همين خيابان به فاصله حدود 100متر به سمت صادقيه دست چپ تابلويي در يك محوطه خالي نصب شده كه قرار است در اين مكان مسجدي ساخته شود. پرسش اينجاست، تصميم ساخت اين مسجد با كدام محاسبات اجتماعي فرهنگي صورت گرفته است؟ آيا اين تصميم سازان با پايان گرفتن بخش اقتصادي مسجد آنرا رها نمي كنند؟ از خود مي پرسم اصولا" چه را بايد در فاصله صد متري يك مسجد بزرگ كه مي تواند حتي مسجد جامع باشد مسجد ديگري ساخته شود؟ آيا در پس اين مسجد سازي ها اهداف ديگري نهفته است؟ اگر امروز مسولين در پي پاسخ اين پرسشها بر نيايند، شايد در آينده نزديك رسوايي ديگري چون كردان-گيت گريبانمان را بگیرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

فارسي نويسي جهاني

   بايدها و نبايدهاي زيادي دور و برمان را گرفته است. اينكه چه بايد كرد و چه چيزهايي را بايد كنار گذاشت. اما به هر حال بايد بالاخره از يك جايي شروع كرد. پيرامون زمينه سازي تعاملات بين المللي در دامنه فرهنگ، آنچه به عقيده من بايد در اولويتهاي نخستين قرار گيرد موضوع نوشتن فارسي به خط خارجي است. مي گويم خارجي و نمي گويم مثلا" لاتين يا انگليسي. چرا كه آنچه ما در حال حاضر عموما" براي برابرسازي واژگان فارسي با حروف خارجي استفاده مي كنيم، نه انگليسي است ونه لاتين يا فرانسه. به دلايل بسيار مهم و حياتي دست اندركاران امور فرهنگي بايد فكري براي برابر سازي واژه نگاري فارسي با زبانهاي غربي بكنند. به طور مثال اگر پژوهشگري قصد داشته باشد در منابع غير فارسي غربي در باره زنده ياد دكتر مصدق جستجو كند، چه برابرهايي براي واژه "مصدق" بكار مي گيرد؟ Mossadeq, Mosadeq, Mosadegh, Musadeq, Mosaddeq و يا حتي Musadiq! ؟ گمان مي كنم با من هم عقيده باشيد كه ممكن است هركدام از اين كلمات بكار گرفته شوند. و در اين صورت ملاحظه مي فرماييد با هر انتخاب ساير آنها، كه منابع بزرگي هم تشكيل مي دهند در جستجوي ما يافت نمي شوند. پس چه بايد كرد؟ در كشور ژاپن كه شايد قرنها پس از ما با غرب ارتباط برقرار كرده است تكليف خود را مشخص كرده و سرتاسر كشور همه مردم براي برابر سازي واژگان ژاپني با نوشتار يا خط غربي، دستورالعملي يكدست فراهم آورده اند و بنابراين شاهد هستيم كه در گوشه و كنار ژاپن شكل خارجي مثلا" Suzuki كه يك كلمه يا نام ژاپني است، يكسان نگاشته نوشته مي شود و شما  sozoki  يا suzuci  نخواهيد ديد.

همين امروز وقتي از خيابانهاي شهر گذر مي كنيد، نگاهي بياندازيد به برابر هاي  اصطلاحا" انگليسي نامهايي كه روي تابلوهاي راهنمايي نوشته شده اند. اگر تا كنون اين كار را نكرده ايد، تجربه جالبي خواهد بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

مجلس مردمي

 

   امروز صبح براي خريد نشريه ايي كه توسط انتشارات مجلس به چاپ رسيده به محل مجلس شوراي اسلامي در ميدان بهارستان رفتم. درب ورودي يكي دو نفر بيسيم به دست مراجعه كنندگان را راهنمايي مي كردند. به طوري كه كسي درب ورودي تجمع نكند. لحن يكي از اين بيسيم به دستها و گوشهاي شكسته و اخمي كه بر چهره داشت آدم را به ياد فيلمهاي كلاه مخملي مي انداخت. این کلاه مخملی مدرن به من گفت كه براي خريد كتاب بايد از تلفني كه بيرون مجلس كار گذاشته شده استفاده كنم. هيچ اطلاعاتي روي گوشي يا حواشي آن نوشته نشده بود. با پرسش و پاسخ توانستم تلفني با مسول فروش كتابخانه صحبت كردم. دقايقي بعد او همراه با آنچه خواسته بودم از ساختمان مجلس بيرون آمده و همانجا سرپايي رسيد داده و حساب كردم.

   همه چيز در كمتر از 20 دقيقه رخ داد. من درباره مجلس شوراي اسلامي صحبت مي كنم. مكاني كه نماينده هاي مردم در آنجا مشغول به كار هستند. پيشتر هم به مناسبتهاي گوناگون به مجلس آمده بودم اما هرگز وضعيت را اين گونه ناامن و امنيتي نديده بودم. اين روش برخورد با ارباب روجوع از چه حكايت مي كند؟ مگر اين همان مجلسي نیست كه شعار و ادعاي مردمي بودن دارد؟ پرسشهايي در ذهنم شكل مي گيرد: چرا كوچكترين تجمع بيرون مجلس تحمل نمي شد؟ آيا مسولين مجلس از مراجعه كنندگان مي ترسند؟ آيا وعده هاي كذب برخي از نمايندگان منتخب، سيل مردم نيازمند را به مجلس سرازير كرده و اكنون نمايندگان توان و يا امكان عمل به وعده هاي خود را ندارند و از انتظامات خواسته شده كه مردم را به داخل راه ندهند؟ راستي اگر در گوشه و كنار كشور دستگاه هاي حكومتي به وظايف خود عمل مي كردند و نامزدهاي انتخاباتي نيز براي جلب موكلان خود نيازي به "خالي بندي" نداشتند اكنون شاهد حجم زياد مراجعه كنندگان به محل مجلس بوديم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

دولت غير انتفاعي

كانون پرورش فكري كودكان فيلمي كمدي ساخته به نام "كلانتري غير انتفاعي". اگر چه به عقيده من فيلمي به ياد ماندني از كار در نيامده است ولي موضوع جالب و قابل تاملي دارد. داستان اين فيلم در باره تعدادي پيرمرد بازنشسته است كه دور هم گرد آمده و يك كلانتري غير انتفاعي راه انداخته اند. خوب، مي شود پيش بيني كرد كه چه نوع دسته گلهايي در اين مواقع ممكن است به آب داده شود. اما ارتباط اين كلانتري غير انتفاعي با موضوع مورد بحث امروز ما اينكه، دوستي از كارمندان يك دستگاه دولتي مي گفت كه وظيفه گزينش كاركنان وزارتخانه اي كه در آن كار مي كند به پيمانكاران سپرده شده است! باورش برايم غير ممكن است. اگر چنين باشد، بايد نگران آخر و عاقبتمان باشيم. چرا كه سالها پيش وقتي تصميم سازان حكومتي از دخالتهاي نابجاي دولت در امور عمومي كشور به تنگ آمده بودند كوشيدند تا وظايف حكومتي را از امور تصدي گري جدا كنند. تا هم دولتمردان تكاليف و ماموريتهاي خود را مشخص و بهتر انجام دهند و هم بخش خصوصي -رها از بختك دولتي- دستهاي كوچكش را در توليد و خدمات به كار بياندازد. اما نا گفته پيداست كه كار گزينش كاركنان دولتي از امور صددرصد حكومتي است. سپردن اين وظيفه به پيمانكار همانند سپردن پاسداري از مرزهاي كشور به ارتش هاي خصوصي است. من كاملا" اطمينان دارم اين اقدام (كه البته آرزو دارم شايعه اي بيش نباشد) تنها از سر بي توجهي و زياده روي در امر خصوصي سازي صورت گرفته است و اميد دارم دست اندر كار ان هوشيار و دلسوز دولتي از ادامه اين روند جلو گيري كنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

پياده روهاي تهران

   اين روزها رسانه هاي داخلي و خارجي گزارشهاي زيادي از آلودگي بيش از حد و يا به عبارتي خارج از استاندارد هواي تهران منتشر كرده و مي كنند. حتي صحبت از تعطيلي مدارس و عدم تردد در مركز شهر هم به ميان آمده است. طبق معمول مقامات دولتي هم هر يك در جايگاهي كه دارند براي رفع اين مشكل جدي اظهار نظرهايي مي كنند و وقتي هم به بركت بارش هاي آسماني هوا بهتر مي شود همه چيز به فراموشي سپرده شده و روز از نو و روزي از نو، مقامات به دنبال زد و بندهاي معمول خود رفته و تهران و تهراني را به خدا مي سپارند.

   امروز مي خواهم در بين پيشنهاد هاي كه براي بهبود هواي تهران طرح مي شود به موضوع پياده روي به جاي استفاده از خودرو بپردازم. پيشنهادي كه در بين مقامات مديريت شهري به ويژه از نوع "سبز" آنها جايگاه ويژه اي دارد. و بي كلام با عكسهايي كه در مسير عادي خود طی دو هفته گرفته ام به شما نشان دهم آدمهايي كه اين پيشنهاد را نه يك بار، بلكه بارها و بارها مطرح مي كنند شهر خود را نمي شناسند.  به سخن ديگر در شهري كه زندگي مي كنند کمتر پیاده روی کرده اند.

   پيشتر از شما مي خواهم مرا به خاطر كيفيت پايين عكسها ببخشيد. فقط خواستم برای این سوالم با کمک شما پاسخی بیابم: راستی خسارت وارده در صورت استفاده از این پیاده روها را چه کسی جبران می کند؟ و آیا همه ی این دست آسیب ها جبران پذیر ند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |