تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

لاریجانی و انرژی هسته ایی

    در بين سياستمداران درون حاكميت امروز كشورمان  آقاي لاريجاني رييس مجلس شوراي اسلامي شايد پخته ترين، موجه ترين و در مجموعه ديپلماتي به اصطلاح تمام عيار باشد. اين نكته مسوليتهاي وي را از اين بابت سنگين تر مي كند كه گفتار و كردار او خواسته يا ناخواسته مي تواند خطي مشي گذاري و مي شود گفت الگوسازي نمايد. با اين حال وي در نشستي كه روز 26 بهمن سال جاري با جمعي از خبرنگاران زن خارجي در محل مجلس داشتند رفتاري از خود نشان دادند كه نه در شان ايشان و نه شان مجلسي ايراني بود.

   موضوع از اين قرار بود كه خبرنگاري از كشور كروواسي از ايشان راجع به مصوبات مربوط به ورزش بانوان پرسيد. ايشان در پاسخ، بادي به غبغب انداخته با چشمهايي نيمه باز، از پشت عينكي دودي گفتند، "كه ما آنقدر مسايل مهم داريم كه به اينها نمي رسيم". چنين پاسخي در جمع 14 روزنامه نگار زن از كشورهاي مختلف به نظرم ناشي گري رسيد. واكنش خبرنگار كروات در حاشيه نشست در جمع سايرين نظر من را تاييد مي كرد. فكر مي كنم يكي بايد رييس مجلس را توجيه كند كه با توجه به جوان بودن كشور و دلمشغولي هاي ورزشي جوانان چه طور مي توان ورزش را مهم ندانست. تازه، اگر روزي قوانين و مقررات كشور كه مستقيم يا غير مستقيم ورزش بانوان را تحت تاثير قرار مي دهند نياز به اصلاحات داشته باشند كدام مرجع مي بايست به آنها رسيدگي كند؟ و ديگر اينكه اكنون كه كشور ما به بي اعتنايي به زنان و به دلايلي (گاه منطقي) در معرض اتهاماتي چون درجه بندي انسانها متهم است، چرا بايد رييس مجلس چنين پاسخي بدهد.

   بند ديگري كه ايشان به آب دادند اين بود كه هنگام گفتگو با اين گروه خارجي آقاي لاريجاني به دليل گرمي اتاق از همكارانش خواستند كه پنجره ها را باز كنند! حالا واقعا" نمي دانم ايشان چه در ذهن داشته اند اما به عنوان يك حركت الگو ساز شايد بهتر بود كه درخواستشان كم كردن درجه دستگاه گرم كننده اتاق جلسه باشد. چون پيشتر هم از همين خبرنگاران خارجي شنيده بودم كه اگر ايرانيان در فصل سرما پنجره ساختمانهايشان را ببندند نيازي به انرژي هسته ايي گرانقيمت براي گرم كردن خود نخواهند داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

عادت، عقل وهوش را تباه مي كند

  دوست و همكاري دارم كه داراي تحصيلات آكادميك در زمينه روانشناسي است. علاوه بر اين خيلي هم در پي بحثهاي روشنفكري است و جالب تراينكه به اعمال ديني از نوع سنتي آن هم پايبند است. چند روز پيش در آسانسور اداره كه 5 نفر را به سختي جاي مي دهد همراه يكي ديگر از همكاران به سمت طبقه همكف اداره در حركت بوديم. به محض باز شدن  درب آسانسور، اين دوست ما كه بيرون منتظر بود، بدون لحظه اي درنگ براي بيرون آمدن ما به داخل آسانسور پريد. به ياد مطلب كوتاهي كه چندي پيش خوانده بودم افتادم.

   فردي كه دو سالي دوره ي مبارزه تن به تن به سبك جودو را طي كرده بود مي گفت: در آرزوي فرصتي مناسب براي آزمودن توانمندي هايم دريك موقعيت واقعي بودم. تا اينكه يك شب باراني، در محله اي خلوت، فردي براي زورگيري به من نزديك شد. مي دانيد چه كردم؟ با چتر دستم محكم به سرش كوبيدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

برنامه چهارم و تايتانيك!

   حتما" از عنوان مطلب تعجب مي كنيد. پس لطف كنيد با دقت بخوانيد. مي خواهم در باره برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران بنويسم. جمهوري اسلامي پس از استقرار تا كنون چهار برنامه ميان مدت 5 ساله تهيه و اجرا كرده كه سال 88 سال پاياني برنامه چهارم است. اين برنامه ها فارغ از جزييات مربوط به ويژگي هاي مختص به هر يك از آنها توسط كليه دستگاه ها و نهاد هاي دولتي و حكومتي پس از صدها بلكه هزاران ساعت كار كارشناسي تهيه و در سازمان مديريت سابق و معاونت راهبردي امروز جمع بندي و جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي تقديم گرديده است. در سال 1382 براي اولين بار در حيات جمهوري اسلامي، سازمان برنامه موفق به تدارك برنامه ي بلند مدتي با عنوان سند چشم انداز جمهوري اسلامي ايران گرديد. كه اين سند در غالب ابلاغيه مقام معظم رهبري برای اجرا به آقاي خاتمي رييس جمهور وقت ابلاغ گرديد. نكته قابل توجه اينكه در اين سند از برنامه چهارم به عنوان نخستين برنامه از دوران بيست ساله چشم انداز نام برده شده و يكايك برگهاي آن توسط مقام رهبري امضاء گردیده است.

   تا اينجا را داشته باشيد. دولتمردان دولت نهم از زماني كه سكان هدايت كشور را به دست گرفته اند تا امروز چه در كلام و چه در عمل اساس و صداقت و كارايي اين برنامه و تهيه كنندگان آن را مورد سوال قرار داده اند. نمونه بارز اما تلويحي آن تغيير بنیادین در طرح های عمراني کشور با اولویت دادن به مصوبات سفرهاي استاني است. اخيرا"نيز محصولي وزير كشور  در جلسه هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن در جمع فعالان بخش خصوصی آشکارا برنامه چهارم توسعه را منفعلانه و مبانی آن را شرم‌آور خوانده است. مهم اينكه در متن ابلاغيه سياستهاي كلي برنامه چهارم كه از جانب مقام رهبري به دولت ابلاغ شده چنين آمده است:

"لازم مي دانم از مجمع محترم تشخيص مصلحت و هيأت محترم دولت و سازمان مديريت و برنامه ريزي و دبيرخانه مجمع و نيز كارشناسان فعال و همكار با اين مجموعه ها كه در تنظيم سياستهاي كلي برنامه چهارم نقش آفريني كرده اند صميمانه سپاسگزاري كنم."

 

و كلام آخر. دوستي نازك انديش مي گفت: بالاخره تايتانيك دختره بود يا پسره.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

ميخانه اگر ساقي صاحب نظري داشت

     مصطفي رحماندوست را حتما" مي شناسيد. اگر نام او را نشنيده ايد مي شود گفت تاكنون در كتابهاي درسي فرزندانتان سرك نكشيده ايد و حتي شايد بشود چنين پنداشت كه با بچه هاي فارسي زبان نيز سر و كار زيادي نداشته ايد. او صاحب بيش از يكصد اثر براي كودكان و نوجوانان است و من فكر مي كنم از شاخص ترين چهره ها در عرصه ادبيات كودكان و نوجوانان فارسي زبان باشد. اگر باز هم نياز به معرفي دارد، اولين و دومين جستجوي اينترنتي در باره او را برايتان مي گذارم:

 

    مصطفی رحماندوست؛ زاده یکم تیرماه ۱۳۲۹، همدان، شاعر، قصه‌نویس و مترجم کتاب‌های کودکان و نوجوانان است. او مدرک کارشناسی خود را از دانشگاه تهران گرفته است. رحماندوست چندی مدیر انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود.

    مصطفی رحماندوست آن قدر شناخته شده است كه در معرفی‌اش تنها باید گفت «مصطفی رحماندوست». آن قدر خاص كه حتماً باید نامش را میان دو گیومه نوشت. شاید به اندازه «سیدمحمد خاتمی».

 با اين حال شنيدم كه اولياي دانش آموزان مدرسه اي با  1000 دانش آموز، از او براي ملاقات با بچه هاي مدرسه دعوت كرده اند و مدير مدرسه به دليل پرهيز از هزينه هاي تبعي اين نشست كه مبلغي كمتر از يكصدهزار تومان بوده، گفته است: "مگر ايشان مي خواهد چه كار كند؟" جاي تعجب و تامل اينكه اين مدرسه در محله اي فرهنگي كه گفته مي شود بيشترين كتابخوان را دارد واقع شده است. از خود مي پرسم، اين مدير مدرسه به چه فكر مي كند؟ و يا آيا اصلا" فكر مي كند؟ همانطور كه پيشتر نيز اشاره كردم مصطفي رحماندوست در بين نويسندگاني كه براي كودكان مي نويسند و يا حتي مي نوشته اند و ديگر در قيد حيات نيستند، شناخته شده ترين هاست. آشنايي با او، كسي كه فرزندانمان شعرهايش را در كتابهاي درسي خود خوانده اند مي توانست منشاء اثرات فراواني باشد. البته الزاما" اينطور نيست كه هر شعر يا متني را بخوانيم بايست با نويسنده آن ديدار داشته باشيم، اما.  من يكي اگر به جاي دانش آموزان اين مدرسه بودم، بي گمان اين مدير كج سليقه را بابت چشم پوشي از فرصتي كه همروزگاري اين چهره ادبي كم نظير در اختيارمان نهاده است سرزنش مي كردم.

ميخاري و مستي راه و رسم  دگري داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

با خود صادق باشیم

   خانم خانه دار مسني كه به تازگي براي ديدار فرزندانش از دل روستا به تهران آمده بود مي گفت كه "قديما در مراسم خواستگاري سوالهاي اوليه ايي كه از خواستگار می پرسیدند اين بود كه: شغلش چيست؟ آيا خانه و ماشين دارد؟ و از اين دست سوالها. اما حالا اولين دغدغه و پرسش والدين دختر از خواستگار اين است كه اعتياد دارد يا خير؟" او در کمال سادگی به نکته ی سرنوشت سازی اشاره می کرد. واقعا" چه بر سر ارزشهاي ما آمده است. اكنون كه در آستانه برگزاري سي امين سالگشت انقلاب اسلامي هستيم آيا وقت آن نرسيده است تا از خود و مسولين بپرسيم : علي رغم حاكميت كامل بر سه قواي مجريه، مقننه و قضاييه و همچنين تسلط تمام بر رسانه هاي ملي و نبود حتي يك راديو و تلويزيون غير دولتي چرا ما سرآشيب انحطاط را طي مي كنيم. با خود صادق باشيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |