تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

سال تازه مبارك!

نوروز در پيش است. امسال نيز همچون سال‌هاي قبل لحظه تحويل سال نو گردهم مي‌آييم و در جمعي مقدس، يك‌صدا و درنهايت صداقت از خداوند سبحان خواهيم خواست:

«اي داناي راز روزها و شب‌ها، و اي باخبر از حال و روزگار آدميان، روزگار ما را به نيكوترين نحو دگرگون بگردان»

مگر نه اينكه خالق توانا، خود، در كمال صراحت، زيبا و حكيمانه شرط اين تحول را چنين اعلام كرده است: «خداوند سرنوشت هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد، مگر آن قوم خود حالشان را تغيير دهند.» پس چگونه است كه دست نياز به‌سويش بالا برده و آنچه شرايطش را فراهم نياورده‌ايم طلب مي‌كنيم؟ آيا اين نهايت ميل و نياز به تحول و دگرگوني نيست كه ما را بر آن مي‌دارد تا به‌سان كودكي دُردانه و لجباز، برآورد خواسته‌هايمان را در تكرار آنها پنداريم و در ارزشمندترين لحظه‌ها، زماني كه خود را محقق و مجاز مي‌دانيم از خالق هستي درخواستي داشته باشيم و از او بخواهيم تا احوالمان را دگرگون سازد؟ آيا اين نشاني از فطرت كمال‌گراي نهفته در نهاد ما نيست كه هرگز به آنچه هستيم بسنده نكرده و همواره براي گونه گون شدن در تكاپو باشيم؟ اين، خصيصه كمال‌گرايي است كه ميان بودن و شدن ما به داوري خواهد نشست، و چه سخاوتمندانه، طبيعت اين فرصت را در اختيارمان گذاشته است؛ فرصتي براي مرور گذشته و پيش‌بيني آينده، و قضاوت درباره آنچه كه ما موجدش بوده‌ايم و البته آنچه كه در آينده مي‌توانيم باني‌اش باشيم. قضاوت در محكمه‌اي كه حكمش را هرچه باشد متهم خود به اجرا خواهد گذاشت. اينكه بودن و نبودن ما چه نقشي درحال ديگران دارد؟

 … در نشستن لبخند بر لبان زني جوان كه همسرش خبر يافتن خانه با اجاره اندك را به او داده است.

… در لرزش دست جواني كه پس از سالها بيكاري اولين دستمزدش را مي‌شمارد و آن اشك شوقي كه هرگز كسي آن دوروبرها نخواهد ديد.

و يا در مرگ مرد همسايه؛ همان مرد جواني كه بارها و بارها به خاطر ندانم‌كاري‌هاي ما، تپش‌هاي قلبش آنچنان بالا مي‌رفت كه آن را مي‌شد شنيد.

اين بار كه: همزمان با تولد زمين، آگاهانه، جزيي از طبيعت دگرگون شده مي‌شويم و شگرف‌ترين تحول طبيعت را به‌سادگي، دست‌آويز قرار داده و جشن مي‌گيريم، بياييد گوشه چشمي هم به نقش خود در بهبود حال ديگران داشته باشيم تا سال ديگر و نوروزي ديگر، با آسودگي خاطر، اعمالمان را به داوري بنشينيم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

دروغ مصلحتي: معيار چيست؟

   دوستي مي گفت كه برادرش در جايي كار مي كند كه وظيفه ارشاد مردم را به اسلام و فرهنگ بر عهده دارند. يكي از مديران اين اداره ارزشي در محل كارش با چهره اي نام آشنا از صدر انقلاب قرار ملاقات داشته كه به كل اين جلسه موعود را فراموش كرده به شهرستان مي رود. همكاران اين نابغه مديريتي دقايقي قبل از شروع جلسه با  ايشان تماس گرفته قرار ملاقاتش را يادآوري مي كنند. اي دل غافل! جلسه كجا، مدير كجا! چاره چيست؟ براي ما كه دروغ، اگر مصلحتي باشد اشكالي ندارد. پس... به اين مقام صاحب نام اعلام مي شود كه آقاي دكتر اروژانسي به بيمارستان رفته و نمي تواند طبق برنامه در جلسه شركت كند.

   آن دروغ كوچك و صد البته "مصلحتي" نه تنها كوتاهي در آن جلسه مهم را از ديدها پنهان ساخت بلكه موجب شد تا وقتي از شهرستان باز گشته پشت ميزش نشست ساعاتي از روز را مورد عنايت و احوالپرسي هاي همكاران قرار گرفت.

   اما من اين روش را نمي پسندم. قرآن مصلحت بهتري معرفي مي كند و من آن را بيشتر مي پسندم:

    كسي كه انساني را مي كشد، انسانيت را مي كشد.   

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

سوء تفاهم

   هفته گذشته صداي آمريكا/ VOA مصاحبه اي داشت با آرمان نجم از اعضاء كلوپ فيلمسازان ايران و اروپا. در اين گفتگو مجري برنامه توضيح داد كه كلوپ فيلمسازان همواره به حضور فيلمهايي كه از جمهوري اسلامي در جشنواره هاي بين المللي شركت مي كنند اعتراض داشته و موضوع گفتگو اين برنامه نيز اعتراض اين گروه به نمايش فيلم "نامه هايي به رييس جمهور" كاري از پتر لوم، فيلم ساز چك در جشنواره برلين بود. اين فيلم مستندي است از سفرهاي استاني رييس جمهوري ايران كه از نگاه آرمان نجم به نوعي تبليغ براي احمدي نژاد محسوب مي شود. به همين خاطر نيز كلوپ فيلمسازان در نامه اي به رياست جشنواره برلين ايشان را بابت نمايش اين فيلم در آن جشنواره سرزنش كرده است.

    نكته در خور درنگ اينكه، اين كلوپ ايراني اروپايي دچار سوء تفاهم شده است و مشخص نيست كه چه انتظاري از فيلم سازان ايراني دارد و چرا بايد حضور فيلمهاي ايراني را در هر جشنواره هاي بين المللي تحمل نكند؟ آيا فيلمسازان ايراني نبايد فيلم بسازند و اگر اين كار را نكنند پس چه كاري بايد انجام دهند؟ و تازه خود ايشان شاهد هستند كه حتي اگر ايرانيان فيلم نسازند باز هم دلارهاي نفتي اينكار را براي دولت انجام خواهد داد. فرض را بر اين بگذاريم كه شرايط فيلم سازي در ايران نامطلوب باشد كه البته چنین است. مگر يك انسان چند سال عمر مي كند كه سي سال از آن را در انتظار شرايط  مطلوب باشد تا بعد شروع به فيلم سازي بكند. تازه مگر در همين كشور در دوران شاهنشاهي فيلم سازان مي توانستند هر چه بخواهند بسازند. پس اگر قرار بود كه دست اندر كاران سينما كار نكنند و هر كاري را منوط به تغيير در دولت بكنند، پس از ابتداي كار هنر يا صنعتي به نام سينما حتي يك فيلم ايراني هم ساخته نمي شد. تازه اگر منظورشان اين است كه همه فيلمسازان ايراني به خارج رفته آنجا فيلم بسازند. آيا آقاي نجم براي چند ده هزار فيلم ساز حرفه اي و آماتور ايراني جايي در خارج سراغ دارند؟

   دست آخر اين را هم بگويم كه من فكر مي كنم هر جاي دنيا فيلم سازي مشكلات خود را دارد. چه خوب است كمي از شرايط ساخت فيلم تصادف/Crash كه اتفاقا" از كارهاي بسيار محبوب خودم هم اطلاع پيدا كنيم. اين فيلم در نهايت دشواري با به عرصه وجود گذاشت و چه خوش هم درخشيد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت   توسط احمد صارمی  | 

مي توان اميدوار بود؟

   براي تشخيص اشتباه حرفه اي يك يا چند متخصص حتما" و هميشه لازم نيست كه از رشته ي تحصيلي آنان اطلاعاتي داشت. گاه در رفتار تخصصي و يا خروجي موردي و يا كارنامه اين افراد نشانه هايي يافت مي شود كه هر فرد غير متخصص هم مي تواند به اشتباه يا كوتاهي آنان پي ببرد. مثلا" تشخيص غير بهداشتي بودن مطب دندانپزشكي كه يك پزشك در آن واحد در دو يونيت جدا از هم  روي دندانهاي دو بيمار كار مي كند، حتما" نبايد دكتراي بهداشت داشت.

   اين را بابت پيش درآمد گفنم كه از موضوع مهمي برايتان بنويسم. در حال حاضر كشور ما سه برنامه 5 ساله توسعه را تجربه كرده و در سال آتي نيز برنامه چهارم را پشت سر مي گذارد. در كنار آن برنامه 20 ساله اي نيز با عنوان چشم انداز ايران دست كار است كه گفته مي شود در بسياري از زمينه ها  كشورمان را به جلو مي برد. اما تا چه اندازه مي شود به اين گفته دل بست، جاي درنگ دارد.

   آبان ماه سال جاري آگاه شديم كه اداره كل اوقاف و امور خيريه گيلان دستور قطع درختي مقدس نما را صادر كرده است. گزارشهاي بسياري وجود داشته كه مردم براي اين درخت كرامت قايل بوده و به آن دخيل مي بسته اند. دي ماه همين سال ششمین جشنواره ملی دو سالانه رسانه های آموزشی – ترویجی به مدت سه روز در مجموعه فرهنگی و هنری حافظ شیراز برگزار گردید. اينجا لازم است يادآوري كنم دست اندر كاران اين جشنواره كساني هستند كه خروجي كار آنها مستقيما" روستاييان را پوشش مي دهد. در مراسم پاياني اين جشنواره تئاتري به نمايش در آمد با اين داستان كه در روستاي خشكسالي وجود داشته و مردم به جان يكديگر افتاده اند. پيري از اهالي ده به آنها پيشنهاد مي كند كه به جاي جنگ و دعوا بهتر است نزد درخت مقدس ده رفته دعا كنند. آنان چنين مي كند و باران رحمت سر ازير مي شود. حالا قبل از اين كه به دنبال پرتغال فروش بگرديد مورد ديگري هم بگويم كه هر دو پرتغال فروش را با هم پيدا كنيد.

   شنبه همين هفته از برنامه صبح راديو، زماني كه فكر مي كنم راديو بيشترين شنونده را داشته باشد گزارشي پخش شد كه طي آن گزارشگر كشاورزان و باغداراني كه توليدات خود را به گونه اي بسته بندي مي كنند كه ذره اي از آن نمي ريزد را سرزنش مي كرد و نگاهش چنين بود كه ريزش محصول روزي جانداراني ديگر است! حالا حرفهاي اين گزارشگر را بگذاريد كنار همه آنچه كه در هفته بهره وري از زبان مسولان نظام در رسانه ها مي خوانيم يا مي شنويم.

   با اين ترتيب، آيا هنوز مي توانيم اميدوار باشيم برنامه ها و مجريان آنها ما را به آرمانهايمان نزديك مي كنند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت   توسط احمد صارمی  |