تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

ریا این بار در فوتبال

علي دايي ديگر سر مربي تيم ملي فوتبال ايران نيست. اين جمله شايد بي طرفترين و چه مثبت و چه منفي، بي بار ترين پيامي است كه مي توان براي تغييرات اخير در عرصه سازمان اداري ورزش كشور بيان داشت. اين را گفتم تا بدانيد كه نفس اين تغييرات براي من يكي اهميتي ندارد. موضوعي كه من بناي طرحش را دارم اين است كه به خاطر مي آورم در يكي از بازي هاي داخلي كه تيم سايپا بر تيمي ديگر از كشورمان به پيروزي دست يافته بود. علي دايي در مصاحبه اي به خبرنگار تلويزيون گفت كه "بي بي فاطمه" عامل پيروزي تيمش بر رقيب بوده است. راستش خيلي به من برخورد و آرزو كردم كه اي كاش چنين مصاحبه اي نه ضبط و نه پخش شده بود. هر يك از شما اگر جاي تيم بازنده بوديد چه احساسي به شما دست مي داد. آيا اين درست است پيروزي در چنين مسابقه ايي، منظورم دو تيم داخلي و هر دو شيعه مذهب را به بي بي فاطمه نسبت داد؟ در اين صورت اگر چنين رابطه اي بين دايي و بي بي برقرار است و ايشان قصد ريا ندارد، چرا بي بي در مصاف با عربستان وهابي به كمكش نشتافت تا نه ايشان و نه همه همكيشانش تا اين اندازه تحقير نشوند.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت   توسط احمد صارمی  | 

نوروز، مجالی برای دگرگونی

   من از آداب و فرهنگ مردم کشورهای دیگر خیلی نمی دانم. به همین دلیل هرگاه کسی ایران و ایرانیان را به چیزهای خوب یا بد نسبت می دهد گوشهایم تیز می شود تا شاید از طریق شناخت ویژگیهایی را که فقط در ایرانیان پیدا می شود با فرهنگ ها و پاره فرهنگ ها در دیگر ملیت ها آشنا بشوم. اما کنجکاوی من در بیشتر این جستجو ها نتیجه مفیدی به دست نمی دهد. همه ما نمونه های زیادی دور و برمان می بینیم. مثلا" در همین گرد آمدن های نوروزی یکی از بستگان هنگامی که صحبت از کار خلافی پیش آمد گفت: "از ما ایرانیان همه کار بر می آید". این فرد را می شناسم.  او جز یک سفر حج تماسی با فرهنگ خارجی نداشته و در منزل هم ماهواره ندارد، کار و زمینه مطالعاتش هم در ارتباط با فرهنگ و مردم خارج از ایران نیست. خوب حالا گفته ایشان را به چه حسابی می توان گذاشت؟ آیا آمارهای موجود اظهار نظر وی را پشتیبانی می کنند؟ با خود فکر می کردم این طرز فکر می بایست محصول کدام پدیده به شمار آید؟ رسانه های ما در شکل گیری این خودستیزی چه نقشی داشته و دارند؟

   همانطور که پیشتر هم گفتم من هم پژوهشی پیرامون ویژگی های فرهنگی ایرانیان در قیاس با دیگر فرهنگ ها نداشته ام، اما در 8 سال زندگی در خارج از کشور و 7 سال کار مترجمی همزمان برای خارجی ها، تا کنون حتی یک مورد این نوع خودستیزی آشکار که در برخی از مردم خودمان می بینم در دیگران ندیده ام. تا آنجا که من می دانم در هیچ کجای دنیا نمی توان حتی تصور کرد که در جمعی از آنان گفته شود که "ما همه دزدیم" و بعد هم همه بزنند زیر خنده. چیزی که هر یک از ما ایرانیان کمابیش تجربه کرده ایم. در فکرهایی از این دست بودم که شبانگاه 12 فروردین تلویزیون بی بی سی گزارشی در باره تقویم ایرانیان و ارتباط آن با نوروز پخش کرد که احساس خوبی در من پدید آورد. دکتر جوانی از یک رصدخانه در گرینویچ می گفت که انتخاب نوروز برای سال نو توسط ایرانیان کار هوشمندانه ای بوده است.

   اکنون که هنوز حال و هوای نوروزی در سر داریم، بیاییم هدیه ایی هم  که رنگ و بوی نوروز داشته باشد به خودمان بدهیم. بیاییم در سال نو  هر بار که می شنویم "ما همه ایرانیان دستمان توی جیب یکدیگر است" اگر هم این گفته را زیبنده گوینده آن یافتیم، باز به خاطر خودمان چنین اظهار نظری را تایید نکنیم. من خودم هر بار که در برابر  چنین شوخی بی مزه و خنکی سکوت می کنم، از آن راننده تاکسی که میلیونها تومانی را که مسافرش در تاکسی جا گذاشته به تاکسیرانی تحویل داده است، خجالت می کشم.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت   توسط احمد صارمی  |