تبليغاتX
سمپاتی بی خطر

سمپاتی بی خطر

نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش

خورشید پشت ابر نمی ماند

شنیده ایم در کشورهای مدرن اسناد محرمانه پس از 30 سال انتشار می یابند. حالا راست یا دروغ نمی دانم اگر هم اینطور باشد من احساس می کنم که در مورد کودتای ننگین و غمگین 28 مرداد که خود همین کشورهای مدرن در آن آشکارا دست داشتند  پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز چیزهایی هست که باید بدانیم. با این حال فکر می کنم در عدد 30 رمز و رازی نهفته است. چرا؟ اما اصل مطلب.

  مناظره های اخیر که به مناسبت دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران در جریان است و چیزهای عجیب و غریبی که از نامزدها می شنویم،  پس از 30 سال پرده  از حقایقی بر می دارد که رویای آن هم در ذهن نمی آمد. نگاه کنید در این گفتگوها آبروی چه کسانی می ریزد. همان کسانی که سالها مشغول زیر سوال بردن دیگران بوده اند. چه حکمتی در کار خداست. در این دوران سی ساله چه اتفاقاتی در پس پرده شکل می گرفته و مردم همیشه در صحنه ار آنها بی اطلاع بوده اند. ماجرای دولت مرحوم بازرگان را به خاطر دارید؟ سخنان دیشب دکتر رضایی از نامزدان ریاست جمهوری مبنی بر اینکه در دولت موقت برخی از مقامات دولتی را سپاه منصوب می کرده است، بغض سنگین بازرگان هنگام استعفاء را برایمان معنای بیشتری می بخشد.
یادم می آید در دوران دبیرستان داستانی در درس عربی داشتیم که مربوط بود به راهزنی که دیگر برای خود مقامی شده بود و میهمان خلیفه زمان خود شده بود. در بین غذاهای این میهمانی دو بلدرچین هم بود. با دیدن این دو پرنده میهمان خنده اش می گیرد، میزبان علت خنده را می پرسد و راهزن سابق و مقام امروز داستانی را نقل می کند که در دروان جوانی هنگامی که در حال کشتن فردی بوده این فرد که کسی را در آن نزدیکی ها نمی بیند بادیدن دو بلدرچین می گوید: ای پرندگان شما گواهی دهید که من بی گناه کشته شدم". داستان چنین ادامه می دهد که خلیفه ی وقت می گوید: پناه بر خدا! این دو پرنده بی گمان همان دو پرنده هستند که راز این مظلومیت را آشکار می سازند و من هم اکنون جزای ترا می دهم".

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت   توسط احمد صارمی  | 

هوادار بی مسولیت

   برای شرکت در مراسم سالگشت درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی همراه دو روزنامه نگار عکاس اروپایی به سمت مرقد مطهر در حرکت بودیم. ترافیک سنگین اما روان بود. انبوه اتومبیل ها کوچک و بزرگ که برخی از آنها هریک به نوعی نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را حمایت می کردند از کنار هم رد می شدند. یکی از رانندگان خودروهایی که از کنار ما رد می شدند متوجه خارجی های خودرو ما شد که در حال عکس گرفتن از پیرامون خود بودند. این راننده میان سال که پوستر کوچکی از احمدی نژاد را در محل پنجره سمت خودش با یک دست نگه داشته بود. هنگامی که به ماشین ما نزدیک شد عکس خم شده احمدی نژاد را بالا گرفت که خارجی ها آن را به درستی دیده و عکس بگیرند. او سرمست از کامیابی در معرفی کاندیدای محبوبش, غافل از این بود که همزمان هنگامی که او برای ریاست جمهور آینده تبلیغ می کرد دختر خانم محجبه اش که در صندلی عقب نشسته بود مشتی آشغال را از پنجره عقب به کف خیابان می ریخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت   توسط احمد صارمی  | 

انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري

    انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري كشورمان را پيش رو داريم. گر چه از مدتي قبل يعني از اواسط سال گذشته، عام و خاص گمانه زني هاي انتخاباتي خود را شروع كرده اند، اما اين روزها حال و هواي شهر حسابي رنگ انتخابات به خود گرفته است.  در وسايل نقليه ي عمومي، اداره ها و شركت ها و صف هايي كه به دلايل مختلف مي ايستيم، غالبا" سخن از انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري به ميان مي آيد و حتي جاهايي كه كمتر انتظارش را داريم . مثلا" چندي پيش مرد درشت هيكل و قدبلندي كه تاكنون نديده بودم در آسانسور كوچك يكي از ادارات دولتي بي مقدمه پرسيد: "شما به كي راي مي دي؟" سوالش خيلي غير منتظره نبود ولي شرايط غير عادي اي كه در آن قرار گرفته بودم موجد درنگي در پاسخ گويي ام شد. در اين فرصت ادامه داد "من كه به موسوي راي مي دهم، شما هم به موسوي راي بدهيد". پيام هاي تلفني (يا همان sms ) هم  از اين جريان دور نمانده و روزانه پيامك هايي در اين باره دريافت مي كنيم . دو سه روز قبل هم يكي از آشنايان بيست و دو سه ساله برايم پيامك داده بود كه به موسوي راي بدهم. دوستي ديگر هم كه در صداقتش شك ندارم مي گفت بين احمدي نژاد و موسوي دو دل مانده است!!! رفتار افرادي چون اين دوست جوان و آن غريبه درشت هيكل و مرد درست كاري كه ذهنش تا 180 درجه در نوسان است، مرا به فكر فرو برد. از خود پرسيدم، راستي آيا ما صلاحيت راي دادن را داريم؟ با خود مرور مي كردم، آيا اين افراد شناخت كافي از نامزد مورد نظر خود دارند كه بنا را بر اين گذاشته اند كه هم خود به ايشان راي بدهند و هم آنها را به ديگران توصيه كنند؟  آن جوان با كدام شناخت با اين قاطعيت به مهندس موسوي راي مي دهد؟ آن مرد قوي هيكل در آسانسور چرا به من توصيه دارد كه به كانديداي او راي بدهم؟ و آن مرد درست كار هم چرا نمي تواند بين دو شخصيت و نگاه كاملا" متفاوت تمييز قايل شود؟ در كل ملاك تشخيص راي دهندگان چيست؟ آيا ما مي دانيم چه مي خواهيم و يا همچون گذشته فقط مي دانيم كه چه نمي خواهيم!

   روي سخنم با هموطناني است كه باور دارند راي دادن بهتر از راي ندادن است. من راي مي دهم چرا كه امروز به اين باور رسيده ام كه راي ندادن، كار انتخاب دوباره  احمدي نژاد را آسان مي كند. امكان دست كاري در نتيجه انتخابات را هم خيلي گسترده نمي بينم.  بياد بياوريم زماني را كه احمدی نژاد انتخاب شد. انتخابي که خیلی ها را شوکه کرد. جالب اینکه غالب غافل گیر شدگان منتسب به گروه های  روشنفکری بودند. آنان که انتظار می رفت مردم و اوضاع محیط خود را بهتر از سایرین بشناسند. شاید بشود گفت هیچ یک از صاحبنظران سیاسی چنین پیش بینی نکرده بود. البته بعد ازانتخابات شایعاتی به گوش می رسید که مثلا" فردی یک سال قبل در محفلی شنیده است، رییس جمهور آینده احمدی نژاد خواهد بود. ولی کمتر کسی قبل از دور اول انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران شانس زیادی برای احمدی نژاد قایل بود. اما به راستی بر ما چه گذشت؟ آیا مردی که بر مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران تکیه زده است تبلور آرمانهای ایرانیان این روزگار است؟  آیا سالها پس از این، محققی که بر احوال ما تحقیق خواهد کرد، به داده های خود شک نمی کند؟ مردمی که دریک قرن طی دوانقلاب تاریخ ساز مشروطه و ضد ستمشاهی، نخست پختگی و پس از آن حماسه سازبودن خود را ثابت کرده اند، و درست دوره ي قبل از اين مردي چون خاتمي را به رياست جمهوري برگزيدند، چه شد که  عجيب الاحوالي با تفکراتی ناهماهنگ با نظام جهانی و ناباورانه خرافاتی را با بیش از 17 میلیون رای  به ریاست جمهوری خود برمی گزینند. از اقدامات اولیه رییس جمهور منتخب  یکی اینکه نماینده ای از جانب ایشان  فهرست اسامی هئیت دولت پیشنهادی خود را برای تایید در چاهی که می گویند امام زمان در آنجا اقامت دارد می اندازد. و دیگر اینکه پس از سفرش به سازمان ملل در ملاقاتی که با جوادي آملی یکی ازعلمای موجه دوران ما دارد ادعا می کند حین سخنرانی بیست و هفت هشت  دقیقه ایي درسازمان ملل او را محصور در هاله ای از نور دیده اند و او نیز این را احساس کرده است. وپس از تکمیل کابینه به جای عمل به شعارهای انتخاباتیش به سراغ اصلاح تاریخ معاصر رفته بر سر آمار کشته شدگان یهود جنگ دوم به چانه زنی با کسانی  می پردازد که می توانندایرانیان این نسل را از بهره گیری از انرژی هسته ای محروم سازند. چه تعداد از همروزگاران ما در اینگونه عقاید با او شریک هستند؟ و اگر در بین مردمی که او ریاست جمهوریشان را بر عهده دارد اینگونه اظهارات خریداری ندارد پس مخاطب صحبتهای او را چه کسانی تشکیل می دهند؟

     نکته بی نهایت مهمی که می بایست به آن توجه داشته باشیم اینکه، ما اغلب از فراهم آوردن  دست مایه هایی برای تجربه اندوزی آیندگان به دلایلی قهری و بعضا" احساسی بازمی مانیم.  در باز بینی وقایع، آنچه را که باورمان نمی شود جزئی از ایرادات و نقاط ضعف در نحوه تصميم گيري ما ایرانیان باشد به حساب دخالت بیگانگان می گزاریم و یا تا اندازه ای به حاشیه می رویم که از اصل مطلب دور می مانیم. 

   نمونه بارز اینکه با گذشت بیش از نیم قرن از تراژدی ملی 28 مرداد، هنوز از ارایه یک تحلیل تاریخی که نزد عموم هموطنانمان تاریخ محض محسوب شود، عاجزیم. به جرات می توان اذعان داشت تقریبا" همه ی آنان که برای تاریخ اهمیتی قایلند هنوز برای درک این کودتای سرنوشت سازدر گیر یک سری مسائل حاشیه ای هستند. به طور مثال، همواره بحثهای مربوط به این کودتای خفت بار به ارتباط  بین کاشانی و مصدق کشانده شده و بی جهت نتیجه گیری و درس گرفتن از این واقعه تلخ عملا" به جدال بین علاقمندان و میراث خواران دو طرف کشانده و بعد هم به بن بست می رسد. در حالی که اصولا" نقش کاشانی -فارغ از مثبت یا منفی بودن آن- به عقیده من خیلی قابل توجه نبوده است. این مصداق آن جوکی است به این مضمون:  به ساده لوحی که روی ساختمانی بلند مشغول کار بوده است  می گویند: اصغر آقا پسرت مرد! از فرط ناراحتی مرد خود را به پایین پرت می کند. بین زمین و آسمان با خود می گوید: من که پسر نداشتم. راستی من که زن ندارم. ای  وای، اصلا" من که اصغر نیستم!

     اکنون نیز انتخاب غیر منتظره ی احمدی نژاد که بی گمان سرنوشت ما، فرزندانمان ونسلهای پس از آنها را متاثر خواهد ساخت، می بایست دقیق و بدون مصلحت اندیشی تحلیل شود. فکر می کنم  برای درک این رخداد باید کمی به عقب بر گردیم، به فضای انتخاباتی نهمین دوره ریاست جمهوری ایران. روزهای پایانی دوره ریاست جمهوری خاتمی در شرایطی سپری می شد که مردم به شدت ازاصلاحات نه دلسرد، بلکه دلزده شده اند. حنای اصلاحات دیگر نزد مردم رنگی ندارد. و در مجموع احمدي نژادمحصول ديگر دوم خرداد است. منتها آنطور كه شادروان مسكوب مي گويد: نه آنچنان كه آرزو مي شد. اما واقعیت همانطور كه پيشتر گفته شد این است که  گرچه او به لحاظ آماری اکثریت آراء ريخته شده در صندوقهاي راي را به دست آورده است اما اين آراء بيش از آنكه مال او باشند به قصد مخالفت با رقيب او به صندوق ريخته شده است. علاوه بر آن به ياد داشته باشيم، بيش از  نيمي از واجدين شرايط  حضور در پاي صندوق هاي راي در انتخابات شركت نكردند.

     اينك انتخابات ديگري پيش رو است. آزمايشي ديگر براي اينكه روش هاي تصميم سازي مان را محك بزنيم. من همانطور كه قبلا" هم نوشتم خيلي روي اين موضوع فكر كرده ام. همه ي گزينه هاي ممكن را بارها و بارها مرور كرده ام و فكر مي كنم بايد به كسي راي بدهم كه خود و همراهانش را از ديگر نامزدها و حاميانشان بيشتر مي شناسم. اگر هم كسي يافت نشد مي توان راي سفيد به صندوق داد. اين را هم براي آن دسته كه به سلامت انتخابات كاملا" بد بين هستند بگويم كه تجربه ي سالهاي گذشته نشانگر اين واقيعت است كه شركت نكردن آنها هيچ تاثيري بر روند انجام امور نخواهد داشت و علاوه بر آن بعدها از اينكه خودمان را از  ابتدايي ترين حقي كه قانون در اختيار ما نهاده است محروم كرده ايم سرزنش نخواهيم كرد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت   توسط احمد صارمی  |