مسجد يا واحد تجاري؟
دوستاني عزيزتر از جان دارم كه نه تنها در نوشته هاي وبلاگم مرا راهنمايي مي كنند بلكه در مسير زندگي نيز خيلي وقتها پندهايشان راه گشايم بوده اند. اما گاه از سر لطف و دوست داشتن زياد توصيه هايي مي كنند كه فكر مي كنم زياد از حد مصلحت انديشانه باشد. يكي از اين توصيه ها، ننوشتن درباره مساجد است. كه به هر حال باورهاي مردم است و جيب خودشان. بنابراين اگر چه نوشتن در خصوص بي توجهي در جنبه هاي اقتصادي اجتماعي ساخت برخي از مساجد را كاملا"ضروري مي دانستم، ولي اين توصيه دوستانه را بر چشم نهاده كوتاه آمدم. اخيرا" در خبرها آمده بود كه كمك به ساخت مساجد مي تواند به حساب ماليات افراد منظور شود (نقل به مضمون). اكنون كه سخن از منابع ملي و عمومي به ميان آمده، فكر مي كنم وظيفه دارم پيرامون آن بنويسم.
در خيابان كاشاني به سمت شرق، بعد از ستاري سمت راست، ساختمان نيمه تمامي را مي شود ديد كه سالهاست در دست ساخت است. اين بناي نسبتا" بزرگ قرار است كه مسجد باشد. طبق آنچه كه سالهاست باب شده بخشي از اين بنا به واحدهاي تجاري اختصاص يافته و جالب اينكه بيشتر قسمتهاي تجاري سالهاست تكميل و به بهره برداري رسيده است. آزمايشگاه، كاشي فروشي، موسسه مالي اعتباري و از اين دست...، در حالي كه هدف اصلي كه در ابتدا ساختن مسجد بوده هنوز محقق نشده است! تا اينجا را داشته باشيد. درست در همين خيابان به فاصله حدود 100متر به سمت صادقيه دست چپ تابلويي در يك محوطه خالي نصب شده كه قرار است در اين مكان مسجدي ساخته شود. پرسش اينجاست، تصميم ساخت اين مسجد با كدام محاسبات اجتماعي فرهنگي صورت گرفته است؟ آيا اين تصميم سازان با پايان گرفتن بخش اقتصادي مسجد آنرا رها نمي كنند؟ از خود مي پرسم اصولا" چه را بايد در فاصله صد متري يك مسجد بزرگ كه مي تواند حتي مسجد جامع باشد مسجد ديگري ساخته شود؟ آيا در پس اين مسجد سازي ها اهداف ديگري نهفته است؟ اگر امروز مسولين در پي پاسخ اين پرسشها بر نيايند، شايد در آينده نزديك رسوايي ديگري چون كردان-گيت گريبانمان را بگیرد.
