نوروز، مجالی برای دگرگونی
من از آداب و فرهنگ مردم کشورهای دیگر خیلی نمی دانم. به همین دلیل هرگاه کسی ایران و ایرانیان را به چیزهای خوب یا بد نسبت می دهد گوشهایم تیز می شود تا شاید از طریق شناخت ویژگیهایی را که فقط در ایرانیان پیدا می شود با فرهنگ ها و پاره فرهنگ ها در دیگر ملیت ها آشنا بشوم. اما کنجکاوی من در بیشتر این جستجو ها نتیجه مفیدی به دست نمی دهد. همه ما نمونه های زیادی دور و برمان می بینیم. مثلا" در همین گرد آمدن های نوروزی یکی از بستگان هنگامی که صحبت از کار خلافی پیش آمد گفت: "از ما ایرانیان همه کار بر می آید". این فرد را می شناسم. او جز یک سفر حج تماسی با فرهنگ خارجی نداشته و در منزل هم ماهواره ندارد، کار و زمینه مطالعاتش هم در ارتباط با فرهنگ و مردم خارج از ایران نیست. خوب حالا گفته ایشان را به چه حسابی می توان گذاشت؟ آیا آمارهای موجود اظهار نظر وی را پشتیبانی می کنند؟ با خود فکر می کردم این طرز فکر می بایست محصول کدام پدیده به شمار آید؟ رسانه های ما در شکل گیری این خودستیزی چه نقشی داشته و دارند؟
همانطور که پیشتر هم گفتم من هم پژوهشی پیرامون ویژگی های فرهنگی ایرانیان در قیاس با دیگر فرهنگ ها نداشته ام، اما در 8 سال زندگی در خارج از کشور و 7 سال کار مترجمی همزمان برای خارجی ها، تا کنون حتی یک مورد این نوع خودستیزی آشکار که در برخی از مردم خودمان می بینم در دیگران ندیده ام. تا آنجا که من می دانم در هیچ کجای دنیا نمی توان حتی تصور کرد که در جمعی از آنان گفته شود که "ما همه دزدیم" و بعد هم همه بزنند زیر خنده. چیزی که هر یک از ما ایرانیان کمابیش تجربه کرده ایم. در فکرهایی از این دست بودم که شبانگاه 12 فروردین تلویزیون بی بی سی گزارشی در باره تقویم ایرانیان و ارتباط آن با نوروز پخش کرد که احساس خوبی در من پدید آورد. دکتر جوانی از یک رصدخانه در گرینویچ می گفت که انتخاب نوروز برای سال نو توسط ایرانیان کار هوشمندانه ای بوده است.
اکنون که هنوز حال و هوای نوروزی در سر داریم، بیاییم هدیه ایی هم که رنگ و بوی نوروز داشته باشد به خودمان بدهیم. بیاییم در سال نو هر بار که می شنویم "ما همه ایرانیان دستمان توی جیب یکدیگر است" اگر هم این گفته را زیبنده گوینده آن یافتیم، باز به خاطر خودمان چنین اظهار نظری را تایید نکنیم. من خودم هر بار که در برابر چنین شوخی بی مزه و خنکی سکوت می کنم، از آن راننده تاکسی که میلیونها تومانی را که مسافرش در تاکسی جا گذاشته به تاکسیرانی تحویل داده است، خجالت می کشم.
