جمعه ي خوب
دوستي عزيز كه از قضا اصول گرايي تندرو و حامي دولت نيز هست (البته در داستان كردان-گيت با من عقيده بود)، هفته پيش به ملاقاتمان آمد و در گپ دوستانه ايي كه بر سر اوضاع و احوال روز كشورمان داشتيم خرده گرفت كه چرا سياه نمايي مي كنم. مطلب امروز را به همين خاطر مي نويسم تا پيشنهاد اين عزير را كه خيلي برايش احترام قائلم، به نوعي مورد توجه قرار داده باشم.
جمعه، صبح زود زنگ درب منزل به صدا در آمد. زير لب شروع به غر زدن كردم كه چرا من بايد پاسگويي پرسشهاي بي ربط مراجعه كنندگان باشم، آنهم صبح زود جمعه! موضوع از اين قرار است كه ما در واحد شماره يك طبقه همكف مي نشينيم و خيلي ها فكر مي كنند نماينده بلوك طبيعتا"بايد در واحد يك باشد. برخي ديگر نيز به اشتباه زنگ درب منزل ما را به جاي كليد روشنايي راه پله ها به صدا در مي آورند. گاه نيز گدايي بي پروا فكر مي كند از طبقه هاي پايين كمك خواستن راحتر است. به هر حال لباس پوشيده آماده يك جدل صبگاهي به سمت درب رفتم. همسايه دوستاشتي يمان با دو سنگك تازه پشت درب منتظر بود.
جايتان خالي!
