حركت زمان تغيير به جلو نيست.
چند روز پيش برادر از جان عزيزترم از هزاران فرسنگ فاصله زنگ زده بود تا برايم بگويد در كتابي كه در دست مطالعه دارد نوشته است، در دربار هخامنشي با هدف رعايت مسايل بهداشتي برخي از خدمه ي موظف بوده اند دهان خود را بپوشانند. دوسه روز پس از اين گفتگوي تلفني در مسير منزل با فردي افغاني هم صندلي شدم. حدود سي سال داشت و در مجموع 4 سالي در تهران و كرج مشغول به كار بوده است. صحبت هاي زيادي بينمان رد و بدل شد. آنچه كه سخنان او را با دربار هخامنسي در 2500 سال پيش پيوند مي داد اين بود كه اين افغان تا كنون سينما را تجربه نكرده بود. اشتباه نكنيد! منظورم اين نيست كه تاكنون فيلم نساخته بود بلكه تا به حال حتي يكبار، چه در ايران و چه در كشور خودش هرگز سالن سينما را نديده بود! در اين 2500 سال چه بر ساكنان اين بخش از زمين گذشته است؟ آيا با كلامي ساده و صريح نمي شود گفت كه بشر در اين نقطه از زمين پس رفته است؟
دوستي نازك انديش در بيان تفاوت بين ملتها در يك مقطع زماني به طنزي تلخ اشاره كرد: نظر سه نفر با مليتهاي آمريكايي، افغاني و عراقي را در باره ي قطع برق پرسيده اند. آمريكايي پاسخ گفته است كه "قطع برق" چيست؟ افغاني جواب داده است كه "برق" چيست و دست آخر هم فرد عراقي پرسيده است كه "نظر" چيست؟ حالا من از خود مي پرسم" آيا بي آنكه بدانيم به كجا مي رويم، صرف رفتن حركت به جلو است؟
