<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سمپاتی بی خطر</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/</link>
<description>نوشته ها و دغدغه های یکی از عامه مردم با همه نقاط ضعف و قوت والبته آرزوهایش</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Aug 2009 09:31:26 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فعلا&quot; خدانگهدار</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;   با سپاس از همه ی دوستانی که بخشی از وقت بسیار گرانبهای خود  صرف خواندن و توصیه برای بهتر شدن این وبلاگ کرده اند. با توجه به اینکه  این وبلاگ &quot;سمپاتی بی خطر&quot; با حال و هوایی دیگر شروع به کار کرده بود و امروز، من و حال و هوای کشورمان هر دو تغییر کرده ایم. دیگر احساس نمی کنم که همدلی با مردم بی خطر باشد. با خطر و بی خطر بودن آن هم دیگر برایم خیلی اهمیت ندارد. مهم این است که دانستن حق مردم است و  کسی هم نباید و نمی تواند آن را از ما بگیرد. به همین خاطر از این پس در وبلاگ دیگری با عنوان:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;STRONG&gt;&quot;دانستن حق مردم است&quot;&lt;/STRONG&gt;  به آدرس &lt;A href=&quot;http://haqemardom.blogfa.com&quot;&gt;http://haqemardom.blogfa.com&lt;/A&gt; می نویسم. آرزویم این است چون گذشته مرا یاری فرموده و بدانید جز اینکه دوستانی چون شما مطالب را پی می گیرند امیدی دیگر برای نوشتن ندارم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 09:31:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره ی تلخ کودتا </title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-153.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    سالگشت كودتاي ننگين 28 مرداد را به تازگي پشت سر گذاشتيم. خاطره ي تلخي كه مردم ما هرگز فراموش نخواهند كرد.  داستان اين كودتا بي گمان از مستندترين رخدادهاي تاريخ معاصر ايران است. جز موارد معدودي از ابهامات آنهم در مسايل بسيار حاشيه اي تمامي ابعاد آن آشكار است. در اين 50 ،60 سال در سطح بين المللي و داخلي مدارك بسيار زيادي در اين باره منتشر شده است. در بيشتر منابع علل و عوامل كودتا و پيامدهاي پس از آن شناخته و تحليل شده و حتي عاملين مستقيم اين كودتا در خاطرات خود بدان پرداخته اند. خانم آلبرايت وزير امور خارجه وقت آمريكا و بعد هم رياست جمهوري اين كشور به نقش دولت هاي غربي و بخصوص آمريكا در سقوط دولت مردمي شادروان دكتر مصدق اعتراف كردند. كلينتون رييس جمهور آمريكا شخصا&quot; از اينكه مردم ايران را از داشتن دولتي مردمي محروم كرده اند اظهار تاسف كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   با اين حال هستند عده اي از افراد كه همچون كبك سر در زير برف برده و بر اين خيالند كه مردم هم نمي توانند ببينند. فرزند شعبان جعفري (شعبان بي مخ كه پس از كودتا به لقب تاجبخش مفتخر شد و جالب اینکه روغن ریخته زا نذر امام زاده کرده روی سنگ قبرش نوشته اند: چو ایران نباشد تن من مباد)) يكي از این افراد است كه مي پندارد تاريخ با گفته افرادي چون او تغيير جهت مي دهد. او در مصاحبه اي در مراسم ترحيم پدرش مي گويد كه پدرش آن روز (28 مرداد سال 32) در زندان بوده است. حال آنكه عكسهايي از او به مناسبت فعاليت مؤثر وي در كودتا در نشريات آن روز به چاپ رسيده است. فرد ديگر فرزند زاهدي نخست وزير انتصابي شاه پس از مصدق است. ايشان نيز در مصاحبه اي با بي بي سي مي گويد كه مردم شاه دوست ايران عليه مصدق قيام كردند و شاه خودشان را بر تخت نشاندند. فرزند كاشاني شخص ديگري است كه در مصاحبه اي با سايت اينترنتي خبر آن لاين گفته است كه:&quot; ... &lt;I&gt;هم‌اکنون نظرتان را متوجه نظریه‌ای خواهم کرد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. چون آنچه که پنجاه سال مطرح شده این است که در 28 مرداد یک کودتا صورت گرفته و این عنوان کودتای 28 مرداد آنچنان جا افتاده که آموزه هر جوان و میانسال یا سالخورده‌ای شده است. حال آن که اسناد و مدارکی که امروزه در اختیار است و همچنین پژوهش‌های انجام شده، همه حاکی از این است که در مرداد ماه سال 1332 هیچ کودتایی در ایران اتفاق نیفتاده است و دلایل آن هم فراوان است&quot;. &lt;/I&gt;&lt;I&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   اگر چه ادعاي اين فرد را نيز مي توان همچون سایرین در زمره گفته هاي بي پايه و متكي به تعلقات فامیلی شمرده از كنار آن گذشت. ولي چون به نظر مي رسد ايشان  از جانب گروه هاي ذي نفوذ و موجه در ايران مورد حمايت بوده و اظهار نظرات ايشان زير چتر حاميانش مقبول برخي هموطنان كه فرصت مطالعه ندارند بيافتد (كه جاي تاسف دارد). از همين روي شايد لازم باشد موارد كوتاهي را يادآور شد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   فرزند مرحوم كاشاني كه عنوان دكتر هم دارد در جايي ديگر از مصاحبه اش مي گويد:&lt;I&gt;  &quot; به باور من آنچه که بعد از انقلاب در ایران رخ داده است به گونه‌ای تکرار توطئه‌هایی است که بیگانگان برای ساقط کردن نهضت ملی ایران به کار بردند. اگر توجه داشته باشید انگلیسی‌ها توانستند از اجرای قانون ملی کردن صنعت نفت جلوگیری کنند و اقتصاد کشور را دچار فروپاشی کنند که این اتفاق در رویدادهای پس از انقلاب نیز متأسفانه تکرار شد. به این معنا برنامه‌های ویرانگری در کشور اجرا شد و به ویژه اقتصاد دولتی را به ایران تحمیل کردند. دولت بازرگان با مصادره و سلب مالکیت از شرکت‌های نیرومند بخش‌خصوصی بزرگ‌ترین ضربه را به اقتصاد کشور زد و ادامه این کار را به میرحسین موسوی واگذار کردند. چون بخش بزرگی از صنایع کشور از سوی شخص ایشان و به دستاویز اجرای «لایحه حفاظت و توسعه صنایع» که پیش از تصویب قانون اساسی به امضای بازرگان رسیده بود سلب مالکیت شدند.&lt;/I&gt;&lt;I&gt;به این ترتیب، 80 درصد شرکت‌ها و بخش اقتصاد و صنعت کشور به دولت واگذار شد که بزرگ‌ترین ضربه وارد شده به اقتصاد کشور بود. این بیکاری نسل جوان، سرخوردگی مردم، اعتیاد، بزه‌کاری و. . . پیامدهای اوضاع غم‌انگیز اقتصادی است که در این سی‌ساله در کشور حاکم شد و اگر در این زمینه بررسی‌های تاریخی شود خواهیم دید که این‌کار برنامه‌ریزی شده بود&quot;.&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   من كه با دو سه بار خواندن  مطالب اين آقاي دكتر نفهميدم منظور ايشان از اينكه تصميمات سالهاي نخست انقلاب را كه در زمان حيات خود امام اتخاذ شده اند به ادامه سياستهاي استعماري انگليس مرتبط مي دانند چيست؟ شايد بهتر بود ياسر فاتحي كه مصاحبه انجام داده است  از مقدمه اش كه مي نويسد: &lt;I&gt;... حال گذراندن دهه هفتاد عمر خود است، همچنان پر انرژی و شاداب ما را در منزل شخصی خود در محله‌ای قدیمی در تجریش پذیرا می‌شود&lt;/I&gt;&quot;، فاكتور مي گرفت تا شايد خواننده مطلب حرفهاي ايشان را به حساب ديگري بگذارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 24 Aug 2009 13:41:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=153</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-153.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما گر ز سر بریده می ترسیدیم</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-152.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;FONT size=1&gt;  بالاخره هر چه تلاش كردم نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و ديگه چيزي توي اين وبلاگ ننويسم. راستش  نوشتن توي اين وبلاگ خودش يك نقض غرض است. بدين معنا كه اين وبلاگ با عنواني كه دارد قرار بود براي صاحبش كه من باشم بي خطر باشد. اما در شرايط كنوني كشور ما چه كسي مي تواند ضمانت كند كه نوشتن -حتي از نوع خنثي ترين آنها- كاملا&quot; بي خطر است؟ پس فكر مي كنم شايد درست اين باشد از روح بلند شهيد عرصه قلم، صارمي كه اين روزها به نام او مزين است الهام گرفته، به جاي اينكه از سر خوش باوري پشت اين عنوان به ظاهر  بي خطر خود و نوشته هايم را پنهان كنم، به مصداق:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;ما گر ز سر بريده مي ترسيديم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;                                        در محفل عاشقان نمي رقصيديم&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;هر چه را به صلاح كشور مي دانم بي پرا و صادقانه بيان كنم. مطلب امروز را هم به پاس گراميداشت ره آورد خون آن شهيد، يعني روز خبرنگار مي نويسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=1&gt;   سايتها را براي نوشتن مطلبي مربوط به روز خبرنگار مرور مي كردم. خيلي جالب توجه و البته باعث تاسف بود كه بيشتر مواردي كه روزنامه نگاران و نويسنده هاي آزاد در اين باره نوشته بودند فيلتر بود. مثل &quot;بيانيه جمعي از روزنامه نگاران&quot; و يا &quot;بيانيه دانشجويان امير كبير&quot;. هر چه هم كه در اين باره قابل دسترسي بود مربوط مي شد به دستگاه هاي دولتي يا حكومتي. و آنها هم با اين هدف كه مشكلي را حل كنند نبود بلكه براي هدايت و يا خودماني تر بگو ديكته كردن فعاليتهاي روزنامه نگاري و خبررساني بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 10 Aug 2009 10:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=152</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-152.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جمهوري اسلامي مثل هر حكومتي ديگر</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-151.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;  دوستان مي پرسند خبري ازت نيست. چرا نمي نويسي. راستش جريان انتخابات و بي اعتنايي به آنچه مردم بدان دل بسته بودند، حسابي كرخم كرده است. رخوتي سنگين وجودم را در بر گرفته است. بهت زده ام، درست مثل كسي كه مشت محكمي بر صورتش خورده باشد. فعلا&quot; با اين گيجي كه گريبانگيرم شده چيز زيادي براي گفتن ندارم. فقط خواستم كه بگويم رفتاري كه تصميم سازان نظام از خود نشان داده اند اين حقيقت را آشكار مي سازد كه حكومت ديني هيچ ضمانتي بر اخلاقي بودن دست اندركاران آن حكومت تعبيه نمي كند. همه ي ترفند ها و سياست هايي كه در اين گونه موارد ساير حكومتهاي غير ديني و غير اخلاقي انجام مي دهند جمهوري اسلامي هم انجام داده و مي دهد. لزومي براي ذكر جزييات نمي بينم چرا كه همه خوب مي دانند و خوب به قضاوت مي نشينند. من كه بر اين باور رسيده ام كه حكومت ديني در عمل هيچ فرقي با حكومت غير ديني ندارد. هر چه هست بازي با واژه هاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 07:41:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=151</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-151.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خورشید پشت ابر نمی ماند</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-150.aspx</link>
<description>شنیده ایم در کشورهای مدرن اسناد محرمانه پس از 30 سال انتشار می یابند. حالا راست یا دروغ نمی دانم اگر هم اینطور باشد من احساس می کنم که در مورد کودتای ننگین و غمگین 28 مرداد که خود همین کشورهای مدرن در آن آشکارا دست داشتند  پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز چیزهایی هست که باید بدانیم. با این حال فکر می کنم در عدد 30 رمز و رازی نهفته است. چرا؟ اما اصل مطلب. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  مناظره های اخیر که به مناسبت دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران در جریان است و چیزهای عجیب و غریبی که از نامزدها می شنویم،  پس از 30 سال پرده  از حقایقی بر می دارد که رویای آن هم در ذهن نمی آمد. نگاه کنید در این گفتگوها آبروی چه کسانی می ریزد. همان کسانی که سالها مشغول زیر سوال بردن دیگران بوده اند. چه حکمتی در کار خداست. در این دوران سی ساله چه اتفاقاتی در پس پرده شکل می گرفته و مردم همیشه در صحنه ار آنها بی اطلاع بوده اند. ماجرای دولت مرحوم بازرگان را به خاطر دارید؟ سخنان دیشب دکتر رضایی از نامزدان ریاست جمهوری مبنی بر اینکه در دولت موقت برخی از مقامات دولتی را سپاه منصوب می کرده است، بغض سنگین بازرگان هنگام استعفاء را برایمان معنای بیشتری می بخشد.&lt;BR&gt;یادم می آید در دوران دبیرستان داستانی در درس عربی داشتیم که مربوط بود به راهزنی که دیگر برای خود مقامی شده بود و میهمان خلیفه زمان خود شده بود. در بین غذاهای این میهمانی دو بلدرچین هم بود. با دیدن این دو پرنده میهمان خنده اش می گیرد، میزبان علت خنده را می پرسد و راهزن سابق و مقام امروز داستانی را نقل می کند که در دروان جوانی هنگامی که در حال کشتن فردی بوده این فرد که کسی را در آن نزدیکی ها نمی بیند بادیدن دو بلدرچین می گوید: ای پرندگان شما گواهی دهید که من بی گناه کشته شدم&quot;. داستان چنین ادامه می دهد که خلیفه ی وقت می گوید: پناه بر خدا! این دو پرنده بی گمان همان دو پرنده هستند که راز این مظلومیت را آشکار می سازند و من هم اکنون جزای ترا می دهم&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 09:20:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=150</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-150.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوادار  بی مسولیت</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-148.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;   برای شرکت در مراسم سالگشت درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی همراه دو روزنامه نگار عکاس اروپایی به سمت مرقد مطهر در حرکت بودیم. ترافیک سنگین اما روان بود. انبوه اتومبیل ها کوچک و بزرگ که برخی از آنها هریک به نوعی نامزد ریاست جمهوری مورد نظر خود را حمایت می کردند از کنار هم رد می شدند. یکی از رانندگان خودروهایی که از کنار ما رد می شدند متوجه خارجی های خودرو ما شد که در حال عکس گرفتن از پیرامون خود بودند. این راننده میان سال که پوستر کوچکی از احمدی نژاد را در محل پنجره سمت خودش با یک دست نگه داشته بود. هنگامی که به ماشین ما نزدیک شد عکس خم شده احمدی نژاد را بالا گرفت که خارجی ها آن را به درستی دیده و عکس بگیرند. او سرمست از کامیابی در معرفی کاندیدای محبوبش, غافل از این بود که همزمان هنگامی که او برای ریاست جمهور آینده تبلیغ می کرد دختر خانم محجبه اش که در صندلی عقب نشسته بود مشتی آشغال را از پنجره عقب به کف خیابان می ریخت.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 17:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=148</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-148.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري </title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-147.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;   انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري كشورمان را پيش رو داريم. گر چه از مدتي قبل يعني از اواسط سال گذشته، عام و خاص گمانه زني هاي انتخاباتي خود را شروع كرده اند، اما اين روزها حال و هواي شهر حسابي رنگ انتخابات به خود گرفته است.  در وسايل نقليه ي عمومي، اداره ها و شركت ها و صف هايي كه به دلايل مختلف مي ايستيم، غالبا&quot; سخن از انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري به ميان مي آيد و حتي جاهايي كه كمتر انتظارش را داريم . مثلا&quot; چندي پيش مرد درشت هيكل و قدبلندي كه تاكنون نديده بودم در آسانسور كوچك يكي از ادارات دولتي بي مقدمه پرسيد: &quot;شما به كي راي مي دي؟&quot; سوالش خيلي غير منتظره نبود ولي شرايط غير عادي اي كه در آن قرار گرفته بودم موجد درنگي در پاسخ گويي ام شد. در اين فرصت ادامه داد &quot;من كه به موسوي راي مي دهم، شما هم به موسوي راي بدهيد&quot;. پيام هاي تلفني (يا همان sms ) هم  از اين جريان دور نمانده و روزانه پيامك هايي در اين باره دريافت مي كنيم . دو سه روز قبل هم يكي از آشنايان بيست و دو سه ساله برايم پيامك داده بود كه به موسوي راي بدهم. دوستي ديگر هم كه در صداقتش شك ندارم مي گفت بين احمدي نژاد و موسوي دو دل مانده است!!! رفتار افرادي چون اين دوست جوان و آن غريبه درشت هيكل و مرد درست كاري كه ذهنش تا 180 درجه در نوسان است، مرا به فكر فرو برد. از خود پرسيدم، راستي آيا ما صلاحيت راي دادن را داريم؟ با خود مرور مي كردم، آيا اين افراد شناخت كافي از نامزد مورد نظر خود دارند كه بنا را بر اين گذاشته اند كه هم خود به ايشان راي بدهند و هم آنها را به ديگران توصيه كنند؟  آن جوان با كدام شناخت با اين قاطعيت به مهندس موسوي راي مي دهد؟ آن مرد قوي هيكل در آسانسور چرا به من توصيه دارد كه به كانديداي او راي بدهم؟ و آن مرد درست كار هم چرا نمي تواند بين دو شخصيت و نگاه كاملا&quot; متفاوت تمييز قايل شود؟ در كل ملاك تشخيص راي دهندگان چيست؟ &lt;B&gt;آيا ما مي دانيم چه مي خواهيم و يا همچون گذشته فقط مي دانيم كه چه نمي خواهيم!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;   روي سخنم با هموطناني است كه باور دارند راي دادن بهتر از راي ندادن است. من راي مي دهم چرا كه امروز به اين باور رسيده ام كه راي ندادن، كار انتخاب دوباره  احمدي نژاد را آسان مي كند. امكان دست كاري در نتيجه انتخابات را هم خيلي گسترده نمي بينم.  بياد بياوريم زماني را كه احمدی نژاد انتخاب شد. انتخابي که خیلی ها را شوکه کرد. جالب اینکه غالب غافل گیر شدگان منتسب به گروه های  روشنفکری بودند. آنان که انتظار می رفت مردم و اوضاع محیط خود را بهتر از سایرین بشناسند. شاید بشود گفت هیچ یک از صاحبنظران سیاسی چنین پیش بینی نکرده بود. البته بعد ازانتخابات شایعاتی به گوش می رسید که مثلا&quot; فردی یک سال قبل در محفلی شنیده است، رییس جمهور آینده احمدی نژاد خواهد بود. ولی کمتر کسی قبل از دور اول انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران شانس زیادی برای احمدی نژاد قایل بود. اما به راستی بر ما چه گذشت؟ آیا مردی که بر مسند ریاست جمهوری اسلامی ایران تکیه زده است تبلور آرمانهای ایرانیان این روزگار است&lt;B&gt;؟  آیا سالها پس از این، محققی که بر احوال ما تحقیق خواهد کرد، به داده های خود شک نمی کند&lt;I&gt;؟&lt;/I&gt;&lt;/B&gt; مردمی که دریک قرن طی دوانقلاب تاریخ ساز مشروطه و ضد ستمشاهی، نخست پختگی و پس از آن حماسه سازبودن خود را ثابت کرده اند، و درست دوره ي قبل از اين مردي چون خاتمي را به رياست جمهوري برگزيدند، چه شد که  عجيب الاحوالي با تفکراتی ناهماهنگ با نظام جهانی و ناباورانه خرافاتی را با بیش از 17 میلیون رای  به ریاست جمهوری خود برمی گزینند. از اقدامات اولیه رییس جمهور منتخب  یکی اینکه نماینده ای از جانب ایشان  فهرست اسامی هئیت دولت پیشنهادی خود را برای تایید در چاهی که می گویند امام زمان در آنجا اقامت دارد می اندازد. و دیگر اینکه پس از سفرش به سازمان ملل در ملاقاتی که با جوادي آملی یکی ازعلمای موجه دوران ما دارد ادعا می کند حین سخنرانی بیست و هفت هشت  دقیقه ایي درسازمان ملل او را محصور در هاله ای از نور دیده اند و او نیز این را احساس کرده است. وپس از تکمیل کابینه به جای عمل به شعارهای انتخاباتیش به سراغ اصلاح تاریخ معاصر رفته بر سر آمار کشته شدگان یهود جنگ دوم به چانه زنی با کسانی  می پردازد که می توانندایرانیان این نسل را از بهره گیری از انرژی هسته ای محروم سازند. چه تعداد از همروزگاران ما در اینگونه عقاید با او شریک هستند؟ و اگر در بین مردمی که او ریاست جمهوریشان را بر عهده دارد اینگونه اظهارات خریداری ندارد پس مخاطب صحبتهای او را چه کسانی تشکیل می دهند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;     نکته بی نهایت مهمی که می بایست به آن توجه داشته باشیم اینکه، ما اغلب از فراهم آوردن  دست مایه هایی برای تجربه اندوزی آیندگان به دلایلی قهری و بعضا&quot; احساسی بازمی مانیم.  در باز بینی وقایع، آنچه را که باورمان نمی شود جزئی از ایرادات و نقاط ضعف در نحوه تصميم گيري ما ایرانیان باشد به حساب دخالت بیگانگان می گزاریم و یا تا اندازه ای به حاشیه می رویم که از اصل مطلب دور می مانیم.  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;   نمونه بارز اینکه با گذشت بیش از نیم قرن از تراژدی ملی 28 مرداد، هنوز از ارایه یک تحلیل تاریخی که نزد عموم هموطنانمان تاریخ محض محسوب شود، عاجزیم. به جرات می توان اذعان داشت تقریبا&quot; همه ی آنان که برای تاریخ اهمیتی قایلند هنوز برای درک این کودتای سرنوشت سازدر گیر یک سری مسائل حاشیه ای هستند. به طور مثال، همواره بحثهای مربوط به این کودتای خفت بار به ارتباط  بین کاشانی و مصدق کشانده شده و بی جهت نتیجه گیری و درس گرفتن از این واقعه تلخ عملا&quot; به جدال بین علاقمندان و میراث خواران دو طرف کشانده و بعد هم به بن بست می رسد. در حالی که اصولا&quot; نقش کاشانی -فارغ از مثبت یا منفی بودن آن- به عقیده من خیلی قابل توجه نبوده است. این مصداق آن جوکی است به این مضمون:  به ساده لوحی که روی ساختمانی بلند مشغول کار بوده است  می گویند: اصغر آقا پسرت مرد! از فرط ناراحتی مرد خود را به پایین پرت می کند. بین زمین و آسمان با خود می گوید: من که پسر نداشتم. راستی من که زن ندارم. ای  وای، اصلا&quot; من که اصغر نیستم! &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;     اکنون نیز انتخاب غیر منتظره ی احمدی نژاد که بی گمان سرنوشت ما، فرزندانمان ونسلهای پس از آنها را متاثر خواهد ساخت، می بایست دقیق و بدون مصلحت اندیشی تحلیل شود. فکر می کنم  برای درک این رخداد باید کمی به عقب بر گردیم، به فضای انتخاباتی نهمین دوره ریاست جمهوری ایران. روزهای پایانی دوره ریاست جمهوری خاتمی در شرایطی سپری می شد که مردم به شدت ازاصلاحات نه دلسرد، بلکه دلزده شده اند. حنای اصلاحات دیگر نزد مردم رنگی ندارد. و در مجموع احمدي نژادمحصول ديگر دوم خرداد است. منتها آنطور كه شادروان مسكوب مي گويد: نه آنچنان كه آرزو مي شد. اما واقعیت همانطور كه پيشتر گفته شد این است که  گرچه او به لحاظ آماری اکثریت آراء ريخته شده در صندوقهاي راي را به دست آورده است اما اين آراء بيش از آنكه مال او باشند به قصد مخالفت با رقيب او به صندوق ريخته شده است. علاوه بر آن به ياد داشته باشيم، بيش از  نيمي از واجدين شرايط  حضور در پاي صندوق هاي راي در انتخابات شركت نكردند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;     اينك انتخابات ديگري پيش رو است. آزمايشي ديگر براي اينكه روش هاي تصميم سازي مان را محك بزنيم. من همانطور كه قبلا&quot; هم نوشتم خيلي روي اين موضوع فكر كرده ام. همه ي گزينه هاي ممكن را بارها و بارها مرور كرده ام و فكر مي كنم بايد به كسي راي بدهم كه خود و همراهانش را از ديگر نامزدها و حاميانشان بيشتر مي شناسم. اگر هم كسي يافت نشد مي توان راي سفيد به صندوق داد. اين را هم براي آن دسته كه به سلامت انتخابات كاملا&quot; بد بين هستند بگويم كه تجربه ي سالهاي گذشته نشانگر اين واقيعت است كه شركت نكردن آنها هيچ تاثيري بر روند انجام امور نخواهد داشت و علاوه بر آن بعدها از اينكه خودمان را از  ابتدايي ترين حقي كه قانون در اختيار ما نهاده است محروم كرده ايم سرزنش نخواهيم كرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 25 May 2009 08:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=147</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-147.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشانه هاي تمدن</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-146.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;  از نگاه من، احترام به زنان، علاقه به كودكان، توجه به معلولان و حفظ طبيعت نخستين نشانه هاي جامعه ايي متمدن است. خب البته هر يك از اين كلمات جاي تفسير دارد و مهمتر از همه اينكه خود تمدن چه گونه تعريف مي شود. در واژه نامه ايي كه دم دست دارم. فرهنگ عميد، چند تعريف براي واژه تمدن دارد. ازجمله، &quot;همكاري مردم با يكديگر در امور زندگاني و فراهم ساختن اسباب ترقي و آسايش خود&quot;. من هم نظري چون شما دارم، اين تعريف خيلي كلي است و مشكلي از ما حل نمي كند. براي مثال، مي شود پرسيد ترقي و آسايش چه معنا مي دهد؟ آيا واقعا&quot; ترقي به معناي مصطلح آن ما را به آسايش مي رساند؟ تازه اگر اينچنين باشد، آسايش تا چه اندازه همعناي آرامش است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;   خيلي از بحث اصلي دور نشويم. برمي گرديم  به آن ويژگي هايي كه نام بردم. نشانه هايي را كه مي شود با آن متمدن بودن يك جامعه را در نگاهي سطحي شناخت. به طور نمونه به نظر شما كشوري كه جنگي تحميلي برايش 335 هزار معلول بجا گذاشته است و مهمتر اينكه پس از اتمام جنگ بنا را بر اين گذاشته است تا منزلت معلولان جنگي خود را حفظ كرده و آنان را قهرمان بنامد. با اين حال به راه ها و ساختمانهاي عمومي اين كشور نگاه كنيد! چه كسي پاسخ مي دهد؟ در طراحي و ساخت اين مكانهايي كه بي گمان مورد استفاده معلولان هم خواند بود تا چه اندازه به رفاه اين بخش از هموطنمان توجه شده و مي شود؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 08:45:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=146</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-146.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حركت زمان تغيير به جلو نيست.</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-145.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;FONT size=1&gt;   چند روز پيش برادر از جان عزيزترم از هزاران فرسنگ فاصله زنگ زده بود تا برايم بگويد در كتابي كه در دست مطالعه دارد نوشته است، در دربار هخامنشي با هدف رعايت مسايل بهداشتي برخي از خدمه ي موظف بوده اند دهان خود را بپوشانند.  دوسه روز پس از اين گفتگوي تلفني  در مسير منزل با فردي افغاني هم صندلي شدم. حدود سي سال داشت و در مجموع 4 سالي در تهران و كرج مشغول به كار بوده است. صحبت هاي زيادي بينمان رد و بدل شد. آنچه كه سخنان او را با دربار هخامنسي در 2500 سال پيش  پيوند مي داد اين بود كه اين افغان تا كنون سينما را تجربه نكرده بود. اشتباه نكنيد! منظورم اين نيست كه تاكنون فيلم نساخته بود بلكه تا به حال حتي يكبار، چه در ايران و چه در كشور خودش هرگز سالن سينما را نديده بود! در اين 2500 سال چه بر ساكنان اين بخش از زمين گذشته است؟ آيا با كلامي ساده و صريح نمي شود گفت كه بشر در اين نقطه از زمين پس رفته است؟  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;     دوستي نازك انديش در بيان تفاوت بين ملتها در يك مقطع زماني به طنزي تلخ اشاره كرد:    نظر سه نفر با مليتهاي آمريكايي، افغاني و عراقي را در باره ي قطع برق پرسيده اند. آمريكايي پاسخ گفته است كه &quot;قطع برق&quot; چيست؟ افغاني جواب داده است كه &quot;برق&quot; چيست و دست آخر هم فرد عراقي پرسيده است كه &quot;نظر&quot; چيست؟ حالا من از خود مي پرسم&quot; آيا بي آنكه بدانيم به كجا مي رويم، صرف رفتن حركت به جلو است؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 May 2009 13:08:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=145</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-145.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زيبا كلام و تعزيه خواني</title>
<link>http://safesympathy.blogfa.com/post-144.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   مي گويند هنگام تعزيه خواني ايام عاشورا در گوشه كنار كشور، هستند اشخاصي احساساتي كه فردي را كه نقش شمر را بازي مي كند مورد حمله قرار داده و اهالي ده به ناچار اين بازيگر را براي حفظ سلامتي اش چند روزي از آن ده فراري مي دهند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;   حكايت حضور آقاي زيبا كلام و يا به قول علي محمد بزرگواري نماينده كهكيلويه و بوير احمد در مجلس شوراي اسلامي، زبل خان! در تلويزيون و پيامدهاي سخنان ايشان از جمله بيانيه انتقادي تند جنبش دانشجويان جهان اسلام به ايشان، از نگاه من چيزي شبيه به همان داستان شمر تعزيه خوان و حمله افراد ساده لو به وي است. چرا كه كارنامه چندين ساله ي صدا و سيما اين باور را استوار مي سازد كه ميز گردهايي از اين دست شوهاي فرمايشي هستند مصرف انتخاباتي داشته و با هدف ايجاد تصور فضاي چند صدايي در كشور درست شده اند. از طرف ديگر آدمهاي بي اطلاعي نیز هستند كه فقط از دانشجوی نام آن را بر خود دارند و اين نمايش را جدي گرفته و از بازيگران آن دلخور مي شوند. و چه بسا اگر مهار نشوند از سر تكليف بلايي هم بر سر اين زبل خان نگون بخت بياورند.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 May 2009 15:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=safesympathy&amp;postid=144</comments>
<dc:creator>safesympathy</dc:creator>
<guid>http://safesympathy.blogfa.com/post-144.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
